کریم آل طه

هو الکریم

"کریم آل طه‌"💐

گرچه می‌خواهد عرب بی‌عطف، حضرت را بدل
بی بدل در ترجمان هستند، حتی در مثل

حسن صورت مثل سیرت،ناب وممدوح و جمیل
در قیاس از کل خلقت، کم نظیر و بی بدل

منهج تصدیق عصمت را : ضمیر «أنما»
دانش تأویل«قرآن» را : نَبی وار از ازل

در«امامت» شیوه‌اش :ترویج تدبیر نبی(ص)
در«ولایت» سیره‌اش:«حَیَّ عَلی' خَیرِ العَمل»

ویژگی‌هایش معما در قیاس شأن و نام
از شرافت در تعامل تا شجاعت در جمل

گرچه خالی بود اطرافش ز مردان غیور
دین حق را نوح کشتیبان ز شرّی مُحتمَل

امت اسلام را: چون ذوالفقاری در نیام
ملت ناکام را: در وقت عُسرت راه حل

جایگاه "آل هاشم" را، مُعَرَّف در شرف
هرچه "بوسفیانیان" بودند در مردی دغل!

وارث حق :در ثبوت ارجحیت در مقام
حافظ دین: در میان اهل قدرت بی‌خلل

حُسن خلقت را «حَسن» درخُلق وخَلقی«مجتبی»
شأن «عترت» را به عزت، در مضامین مشتمل

«طیب و هادی و مهدی»،«سَیّد و سِبط و امین»
هر صفت را مُسند و مُستدرَک و هم مُستدَل

دل رهین عشق پاکش، تا توان دارد" سعا"
جان فدای نام و یادش، در قصیده یا غزل💐

مکتب شعر امامیه
مکتب شعر دینی در ایران
سید علی اصغر موسوی
قم - ۲۶ اسفند ۱۴٠۳
١۵رمضان المبارک ١۴۴۶

#مکتب_شعر_امامیه
#saapoem
@saapoem

مکتب شعر امامیه

کانال انجمن پژوهشگران ادبیات دینی ایران

بسم الله الرحمن الرحیم
مکتب شعر امامیه
آسمان واکرده در خود انعکاس گوهرش
تا شود هردم ملک در آسمان خنیاگرش

بزم‌ها در هست هستی گشته بر پا هرزمان
حور رقصان در مدار نور سبز مجمرش

در نماد از ذرة تا بی‌نهایت حجم را:
وحدت و کثرت نمودی از اقلّ و اکثرش

تا تولد یابد از هرپیله یک پروانه‌ای
صدقلم جوهرفشان در تاروپود پیکرش!

پیچک خلقت به هستی وامدار عطر "هو"ست
گرکه در جنگل گرفته تاج گل را برسرش

شوخ‌چشمی با من شاعر چرا؟ ای رشکِ ماه!
جای مهر آذر چرایی؟ در نبود دلبرش!

مست مستم از شهود جاری‌اش در جام سرخ
گو به خورشید از چه منّت می‌نهد با اخگرش!

ذوق خطّ جور شاید با حریفان گل کند!
ساقی ما اسم اعظم خوانده بر هرساغرش

نبض صدها کهکشان از سینه در دل جاری است
عشق اکبر را نشانده در ضمیر اصغرش!

گرچه جز عقل بسیط از هردرنگی خارجم
از عیار عقل بیرون عشق عالی‌جوهرش!

از" احد" واحد شده نص "امامیه" که عقل
برتر از هر دین و مسلک می‌شمارد مهترش

عشق حق دارم به دل از بدو خلقت تاکنون
با علی در بیعتی دیرین به دین تا آخرش!

"مکتب شعر امامیه" مرا آیینه است
در شهودش منعکس هم بحث و نقد داورش

قالب شعر" سعا" را می‌شناسند از شهود
عقل و حس و هم تخیل با عیار دفترش

با غزل‌های گران‌وزنی که دارد مانده است
مثل پرواز نسیمی در غبار پیکرش!

هرچه با خود داشت از شور جوانی تا غرور
خرج شد وقت دفاع از آسمان کشورش –

حالیا در انزوا تا کی دهد دنیای دون
با نهاد کینه‌ورزان چون گزاره کیفرش!

مکتب شعر امامیه
مکتب شعر دینی در ایران
سیدعلی‌اصغر موسوی
قم - بهمن ماه1403
١٠ رمضان ١۴۴۶
#مکتب_شعر_امامیه
#saapoem
@saapoem
#موسسه_فرهنگی_هنری_سعا
https://eitaa.com/saa_institute
https://eitaa.com/saapoem
📚✍️✅

شهود شرق امامت (وفات حضرت معصومه سلام الله علیها)

شهودشرق امامت {وفات حضرت معصومه سلام الله علیها}

کانال انجمن پژوهشگران ادبیات دینی ایران

هوالحکیم
شهودشرق امامت
سلام برلب و جاری، درودِ واژهٔ تعظیم
که بوده اصل تعّلم، مرا مراد ز تعلیم
کبیر، فهم زیارت، اگرچه داند و گویم:
صغیر را چه تفاهم به درک ریشهٔ تفهیم؟!
همیشه مات گمانم! به فرض عادت ایمان
به لفظ:غرق توّهم، به معنی :آیت تحکیم -
که این چه نوع طریقت به سمت مشرق عشق است؟
سپرده دل به کویر از بهشت جاری تسنیم!
قم است و مهر فروزان، که در مدار طلوعش
نشسته ماه و ستاره، به درس مکتب تنجیم

چکامه گشته مصادف به حُزن روز وفاتت
اگر میان سرشکم، نشانده واژهٔ تعظیم :
سلام دائم سرمد،به دخت پاک محمد(ص)
کریمه ای که همیشه گرفته جانب تکریم
به نام فاطمه(س) ، امّا به شأن ام ابیها
سترگ دخترموسی(ع)، چکاد چامهٔ تفخیم

به جبر رام کنم دل! به اختیار، کدامش؟
سرشت اگر که برایش، صواب صاحب تصمیم
میان شهر"قم"و غم، قرابتی که عجیب است!
ندیده اهل هنر جز مصاف خنجر ترخیم!!
به ظاهر ارچه رقیب اند، دچار وَهم عجیب اند
نخوانده درس شهودی به جز تسلسل تقویم!
"سعا" به لطف ارادت، به آستان ولایت
گذشته از سر نظمش به قصد قربت تنظیم
کلام:ناقص وصف و کلیم : عاجز توصیف
بگو چگونه بگیرد قوام، قدرت تقدیم؟!
رهین یادشما باد، همین چکامهٔ مجمل
برای عرض ارادت، برای کرنش و تعظیم 🌷
مکتب شعر امامیه
مکتب شعردینی درایران
سیدعلی اصغرموسوی
قم ـ ٢٢مهرماه ١۴٠٣
https://eitaa.com/saa_institute
#saapoem
@saapoem
🌴🌷🌴

https://saapoem.blogfa.com/#:~:text

ساقی نامه هبوط : استاد سیدعلی اصغر موسوی

ساقی نامه هبوط : استاد سیدعلی اصغر موسوی

ساقی نامه هبوط : استاد سیدعلی اصغر موسوی

سید علی اصغر موسوی «سعا» شاعر، نویسنده، پژوهشگر ونظریه پرداز مکتب شعر امامیه:

دانشنامه عرفانی من (ساقی نامه هبوط) !

هبوط (ساقی نامه)[1]

—------

ابد خانه جان، عدم گاه دل

شد از نقش این جام خالی، خجل:

که ای از خیالت پریشان همه!

پریشان آیین جانان، همه!

"حدوثی" که شد چاره ساز "قدم "

چرا مانده در کار خود، دم به دم؟!

شبی سر نکرده در آغوش روز

لبی تَر نکرده، شده نشوه سوز!

دم از عرش و کرسی، نه کم می‌زند؟!

به لاهوت، از باده، دم می‌زند

در این روزگار پریشان خیال

که عارف نداند، خیال از جمال !

چگونه دم از نشوه‌ی "مِی" ‌زنم

اسیر و خراب هوس، در تنم

در این برزخ دوزخ‌آهنگ، من

خموش سخن، در سخن موج زن!

گهی چون رگ تاک، ناسوتی ام

گهی روح افلاک و لاهوتی ام

ندیدم در این گیتی بی ثبات

شکسته تر از رنگ دانش، حیات!

اگر در قِدم بود، پابند ذات

کنون می‌کند نفی ذات و صفات

هویت رها، در مدار نگاه

خودی را عَلَم کرده در خانقاه

مرادش به هر گفته ای، "من"، من است!

غرورش فقط در رگ گردن است

نه از "هو"، نه از "حق"، خبر داشته

نه بذری به لاهوت جان، کاشته

حیات خود از "خود"، گمان برده است

فریب توهم به تن خورده است

به" خط فرودینه" راضی چو خاک!

که صوفی نشیند فقط در مغاک

اگر که زمین در تپش، بسمل است

نگاهش پریشان آب و گل است!

**

بیا ساقی، ای بزم حق را صفا!

رها کن از این خودپرستی، رها

اگر نشوه ای داده هستی به تاک

سرشت تو آورده بذرش به خاک

دلی مانده دارم، چو ساغر تهی

درون از حقیقت، چو کافر تهی

تهی از کمالات درک جمال

پر اما، ز اطوار وصف خیال

به هر سو، پریشان و حیران، روان

مگر دست یازم به گنجی گران

که شاید رساند به آیینه ام؟!

همان عالم صاف و بی کینه ام

همانی که، تصویر من را سرشت

همانی که، تقدیر من را نوشت

مرا ریشه‌ی" آب"، آیینه شد

نه این شیشه ای که پر از کینه شد

بلوری که بر تن کشید آسمان

نگاه مرا برد تا لامکان

کسانی که با مردمک دیده اند

نقایص پی همدگر چیده اند!

اگر کلفَت دیده، مستی نبود !

سویدای "دل" راز هستی نبود

دلی مانده دارم،به ساغر تهی

درون از حقیقت، چو کافر تهی

تهی از کمالات درک جمال

پر اما، ز اطوار وصف خیال

مهی را که گیسو، کشیده به بند

رهانیده از قصه‌ی چون و چند

دلم در پی اش ،اینکه آرد به چنگ

مگر رام گیرد، درونش، "پلنگ"!

پلنگی که در دل فرو خفته است

به هر غرش از خویشتن گفته است!

نفس در نفس،" نفس اماره" است

به طبعش همانا، "قفس" چاره است

خیالی که روزی گذشت از برم

خرد شد رها، در پی‌اش از سرم

چنان لاف عشقم به هر سو کشید!

که شد "عقل" از کار من، ناامید

اگر چه به دل مهر عاشق نخورد

مرا سایه‌ی وهم ناسوت برد

مرا برد، تا از خرد وا‌کند

جنون خویی‌ام را، تماشا کند

**

الفبای رفتن نیاموخته!

چه داند کسی، حال دل سوخته؟!

جنون در خور سالکان دیده ای؟!

گل از ساقه‌ی نارون چیده ای؟!

توهم که پیچید در پای دل

مکن شکوه، گر مانده زانو به گِل!

فرو چون فتادم ز بام "هبوط "

ندیدم کجا می‌نمایم سقوط ؟!

خرستان دنیا نه جای من است!

نه جای سخن با خران گفتن است!!

؛؛؛

دل بی ریای من، ای شمع جان!

عیان کن، رموز نهان در نهان

جهانی که بودم رها در دلش

رها، در دل بحر بی ساحلش

ز جنس کدامین نگارینه بود؟!

که چشمش، پر از سِحر آیینه بود

پر از آینه، غرق تصویر و رنگ

صفا در صفا، خالی از سنگ و زنگ

صفایی که در خود نهان کرده ای

گرفتار بزمش جهان کرده ای

مگر نه، که تندیسی از کبریاست!

رها از غرور و رها، از ریاست ؟

رهایم کن ازخاک آیینه سوز

که شب وا نهم،در پی عیش روز

از این اسفل السّافلین خسته ام

نظر بر عروج فلک، بسته ام

از افلاک، وقتی که من آمدم

دم از بازگشتن، همی می‌زدم!

کنون پای بند تن خاکی ام

فراموش کردم، که افلاکی ام

**

خدایا، به آیین سبز حیات !

به راز شگفت حیات و ممات!

به آیینه ی جان ، که محو دل است !

به اشراق نوری که در ساحل است!

اگر روح را می‌بری،سوی ذات

وگر می‌بری،"عشق" را در صفات

رها سازی ای کاش،"عقل" مرا

میان جهانی به حق آشنا

که آن آیت پاک پاکیزه رو

فقط با "کمالات" کرده ست خو

دل از "عقل و ازعشق"، فرمان گرفت!

که" حق" در نهانخانه ، سامان گرفت

اگر تن کند شکوه از جان،چه باک؟!

که فردا نهان می‌شود زیر خاک

مسوزان به "عقلم"، اگر قاصرم

که حیران کنی پیش تن، خاطرم!

—------------—

مکتب شعر دینی درایران

سیدعلی اصغرموسوی

1388 -قم

[1]به: عارف کامل و شاعر واصل حضرت سیدآقا موسوی ورچندی(رضوان الله تعالی علیه)

با استقبال از مثنوی ساقی نامه ی محیط اعظم میرزاعبدالقادربیدل دهلوی (رحمه الله علیه)

—---------------------—

دوستان سخنور واساتید گرانقدر،سپاسگزارم از خوانش این اثربلند !

برچسب‌ها: ساقی نامه, عرفان پژوهی, استادسیدعلی اصغرموسوی

معرفی موجز استاد سیدعلی اصغر موسوی {ماهنامه موعود شماره ۱۰۹}

معرفی موجز استاد سیدعلی اصغر موسوی {ماهنامه موعود شماره ۱۰۹}

توسط مدیریت سایت های استاد سیدعلی اصغرموسوی |

معرفی

,

ماهنامه موعود

,

معرفی استادسیدعلی اصغر موسوی

| ۱۴۰۳/۰۷/۲۱ | 23

روز دوم خرداد سال ۱۳۴۵ در روستای چهار حد از توابع خرقان ساوه، متولد شدم.
خانواده‌ام پای‌بند سلایق و علایق مذهب نیاکان و پدرم از معلمان و مبلغان کلام وحی (قرآن) و سیره اهل بیت(ع) هستند. تحصیلات خود را تا متوسطه در مدارس دولتی قم و مابقی را هم به شکل شفاهی که شامل علوم دینی و معارف اسلامی‌بود؛ در محضر پدر «زید عزه» فرا گرفتم. حدود یازده سال از عمرم را نیز به عنوان درجه‌دار فنی نیروی هوایی سپری کردم. شعر و سرودن کلام منظورم را از اوایل دهه شصت شروع کردم و سال ۱۳۷۳ بعد از قطع ارتباط با شغل نظامی‌به قم بازگشته و برای ادامه فعالیت‌های ادبی از محضر اساتید انجمن‌های ادبی قم استفاده کردم. تأثیرگذارترین فرد از اساتید، استاد معظم جناب آقای محمدعلی مجاهدی بودند ـ که هم‌اکنون نیز از محضرشان استفاده می‌برم. از سال ۱۳۸۱ به دعوت یکی از نویسندگان محترم ماهنامه ادبی اشارات ـ مرکز پژوهش‌های اسلامی صدا و سیما ـ به نوشتن متون منثور و نویسندگی پرداختم و تاکنون نیز ادامه دارد، عمده فعالیت‌هایم درزمینه آثار مهدوی؛ علاوه بر سرودن شعر و نوشتن متون ادبی، به نقدر و آسیب‌شناسی ادبیات منظوم و منثور مهدوی اختصاص یافته و تاکنون از فعالیت‌های مفیدی نیز در زمینه نقد آثار، به خصوص نقد نظری شعر مهدوی در سبک خراسانی، بهره‌مند شده‌ام، سبک اصلی آثار منظومم: اصفهانی (هندی) و نیمایی است و سبک آثار منثورم، تلفیقی از نثر مسجع و شکسته، که درون‌مایه سمبلیکی دارد!
به دلیل عدم احترام به برخی از پارامترهای اعتقادی از طرف برگزارکنندگان، کمتر علاقه به شرکت در مسابقات، کنگره‌ها و جشنواره‌های ادبی دارم؛ امّا برای آخرین بار، در جشنواره آخرین منجی سال ۱۳۸۷ در بخش متون ادبی شرکت کردم که قطعه ادبی «طلوع بهاری‌ترین آفتاب زمین» توسط هیئت انتخاب به عنوان «کاندیدای آثار برتر» معرفی شد؟!
حقیر، کمتر به سرودن اشعار انتزاعی در مدح و مرثیه اهل بیت(ع) می‌پردازم و نهایت سعی‌ام هم بر این است که دچار اشعار «سنتی» شعار زده و «مدرن» ناسازگار با عقاید اسلامی، نشوم؛ در حالی که به سنّت و مدرنیته در جای خود احترام می‌گذارم. آثار دینی نخست، باید دارای جنبه‌های خودآگاهی و آگاهی‌بخشی باشند، نه واگانی تنها اسیر حالات نوستالژیک و رمانتیک سرایندگان؛ در حالت بعدی می‌تواند سبک محور، یا فرم‌گرا باشد!
آثار چاپ شده به صورت کتاب:
۱. آرایه‌های اخلاقی در متون دینی و ادب پارسی
۲. از نیایش تا ملکوت، دعای اوقات

ترجمان قرآن
ای بهار همیشگی، بازآ، در دل خسه نکهت جانی!
بسته گیتی دخیل بر نامت، چشم امید روزگارانی
چشم گیتی ز نور تو روشن، نبض کیوان به ناز تو آرام
راز خلقت، ز غیبتت ظاهر، گرچه آیینه‌وار پنهانی!
عقل را، امتداد پویایی؛ عشق را، دولت ازل هستی
عاشق و عارف و حکیم و طبیب، هرچه نامم، تو بهتر از آنی
مُحکمات از کلام زیبایت، غرق تفسیر «إنّما» هستند
وجه تشبیه خلقت احسن، ترجمان شریف قرآنی
راز یاسین و کوثر و فجری، راز قدر و شهود طاهایی
حق ملحق به باطن و غیبی، هم حضور و ظهور ایمانی
حجت و آیت و امام مبین، امتداد کرامت خیری
در تکامل شبیه پیغمبر، شرح و تفسیر حق، ز انسانی
صبح جمعه کنار ندبه و عهد، نه فقط این چکامه بارانی‌ست
صد غزل با ردیف «یا مهدی» از دلم نانوشته می‌خوانی
یا اباصالح ای تبلور حق، شرّ دشمن گرفته دنیا را
رخصت جلوه از خدا بستان! خیر محضی، امید درمانی
دوستان را صیانت دینی، دشمنان را هراس دیرینی
توأمان، هم کرامت آیینی، هم‌طنین غریو توفانی
تا کی از رنج بی‌امان گفتن، تا کی از ناله و خزان گفتن؟!
ای بهار همیشگی، باز آ، در دل خسته نکهت جانی!

همیشه دلخواه
علت عارفانه عشقی، از تمام رموز آگاهی
فرصت عاشقانه وصلی، فصل سبزی، همیشه دلخواهی
خشک‌زار کویر را باران، دشت‌ها را نوید دریایی
خفتگان را تبسم خورشید، راهیان را تبلور ماهی
نور «والفجر» بر حریر سحر، شور «والعصر» در حریم زمان
رمز «والیل» در ترانه شب، راز «والشمس» در سحرگاهی
راز اشراقی «نماز و طواف»، «مروه»ی عشق را «صفا» هستی!
«رکن توحیدی مناسک حج»، «کعبه» را رمز «حجت الهی»
عاشقان را ترنم صبحی، عارفان را تبسم مهتاب
ره‌نشینان مانده را امید، خستگان را رفیق و همراهی
با تو هستیم، ای همیشه عزیز، با تویی که فقط به خاطر ما
طول این غربت و جدایی را، با صفای قنوت می‌کاهی
با تو هستیم تا طلوع سحر، تا ظهور سپیده موعود
صبح آدینه‌ای که از سهم‌اش، در تمام امور آگاهی

آیینه واپسین لولاک
ای ذات شریف کبریایی، مولای غریب، پس کجایی؟!
لبریز امید هستم، امّا؛ دلواپستان از این جدایی
تو راز شگفت کایناتی، آیینه واپسین لولاک
واقف به تمام محکماتی، در شیوه حق و حق‌ستایی!
رخسار تو آیه آیه نور، تأویل بدیع و النّهار است
هم مردمکان بسان والیل، تفسیر شریف دلربایی
اشراق شگرفت گیسوانت، آیات بلند و ژرف یاسین
محراب قشنگ ابروانت، تصویر عدالت ولایی
مخلوق تبسّم نگاهت، خورشید سپیده‌گاه موعود
مستور تجسم پگاهت، ظلمت‌کده‌های خودنمایی
بس جای ترنج دست‌ها را، ببُرند عاشقانه
گر جلوه کنی به جای خورشید، یا پرده واگشایی
تا کی به افق نظاره کردن، گریان‌تر از آسمان ابری!
تا کی به سپیده خیره ماندن، شام غم ما، سحر نمایی
تا کی ز هوا ستم ببارد، بر جان گیاه، سمّ بارد!
تا کی به کویر، خو بگیرد، گل بوته به جرم بینوایی
تا کی ز فقیر، قصه فقر، تا کی ز غنی، حکایت مال!
تا کی به ضعیف، طعنه اینکه: تو اهل کدام روستایی؟!
تا کی بدمد، گل شقایق، بر خاک مزار گرم عاشق
تا کی بخورد زمانه پیوند، با مرثیه‌های کربلایی!
مستور شود شب غریبان، همراه سپیده گر بتابی
پر شور شود دل یتیمان، تا از غمشان دهی رهایی
این چامه به التفات یادت، سرشار بلاغتی عجیب است
ترکیب تناسبش، مرتب؛ تذهیب تغزلش، خدایی
یا صاحب ذوالفقار حیدر، یا حافظ مصحف پیمبر
یا مظهر عدل حیّ داور، ای کاش که زودتر بیایی!

بهار چشم‌هات
بی‌قرارم هر سپیده، بی‌قرار چشم‌هات
کاش می‌آمد نسیمی، از دیار چشم‌هات
کاش هر روزی نگاهم عصمت آیینه داشت
غرق می‌شد در طلوع آشکار چشم‌هات
قرعه بر نام کدامین لحظه می‌افتد، عزیز!
تا شود آدینه‌ای، آیینه‌دار چشم‌هات
جویبار چشمم از شوق نگاهت، دیدنی است
آن سحرگاهی که می‌آید بهار چشم‌هات
عشق تو می‌جوشد و دور از شگرد واژه‌ها
گاه‌گاهی، می‌کنم شعری نثار چشم‌هات

آغاز فصلی از عدالت
امروز
هرچه نفس، هرچه عشق، هرچه عطر دل‌انگیز!
امروز،
شعر زیبای زمان ـ شور غزل ـ پرتو آینه و خنده اشک!
امروز،
گرمی پرتو خورشید در آیینه صبح، ارزانی توست!
آسمان سایه‌نشین کرم درگاهت!
کهکشان رشته امید به نامت بسته!
«روز فرخنده فرماندهی‌ات بر افلاک»
ای سلیمان ولایت خوش باد!
روزها چشم امید از امروز، به سحرگاه گل‌افشانی فردا دارند
روزها از پس هم خواهند رفت، تا در آن صبح دل‌انگیز
روزها بی‌تو همان شب‌اند!
روزها، بی تو فقط خاکستر!
باز با یاد تو امروز، سفر خواهم کرد
به دیاری که بر آن آینه‌ها می‌تابند
و دل کوچه پر از عطر سحرگاهان است!
آب‌ها: روشنی اندیشه!
رنگ‌ها: سبزترین خاطره را می‌دانند!
با تو امروز،
به آن روز سفر خواهم کرد…

برای آینه
من خواب ندیده‌ام…!
من خواب ندیده‌ام
من می‌دانم…
من می‌دانم که، کسی می‌آید:
«کسی که مثل هیچ کس نیست»
با قامتی بلندو گام‌هایی سترگ
با صورتی نجیب
و دست‌هایی کریم
که ناب‌ترین لحظه‌ها را
برای زیباییِ آیینه‌ها
از درخت و آسمان خواهد چید
بگذار امروز دست‌هایم را روی سر بگذارم
و زانوانم را بر خاک!
فردا، در دل صبحی بلورین
تو را عاشقانه خواهم سرود
خواهم سرود از آبی آسمان
خواهم سرود از دشت‌های سبز
از کوچه‌های پر شده از شوق زندگی
از خانه‌ای پر از عطر سادگی
… و من
… و ما
… و آنهایی که نیامده‌اند و خواهند آمد
به طلوع سپیده سلام خواهند داد:
سلام ای خورشید سبز
درود ای پنجره آبی!

ماهنامه موعود شماره

۱۰۹

https://fa.mouood.com/3481/other/culturals/%D9%85%DB%8C%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%A7%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%AF-2/

ساقی نامه هبوط : استاد سیدعلی اصغر موسوی

ساقی نامه هبوط : استاد سیدعلی اصغر موسوی

سید علی اصغر موسوی «سعا» شاعر، نویسنده، پژوهشگر ونظریه پرداز مکتب شعر امامیه:

دانشنامه عرفانی من (ساقی نامه هبوط) !

هبوط (ساقی نامه)[1]

—------

ابد خانه جان، عدم گاه دل شد از نقش این جام خالی، خجل:

که ای از خیالت پریشان همه! پریشان آیین جانان، همه!

"حدوثی" که شد چاره ساز "قدم " چرا مانده در کار خود، دم به دم؟!

شبی سر نکرده در آغوش روز لبی تَر نکرده، شده نشوه سوز!

دم از عرش و کرسی، نه کم می‌زند؟! به لاهوت، از باده، دم می‌زند

در این روزگار پریشان خیال که عارف نداند، خیال از جمال !

چگونه دم از نشوه‌ی "مِی" ‌زنم اسیر و خراب هوس، در تنم

در این برزخ دوزخ‌آهنگ، من خموش سخن، در سخن موج زن!

گهی چون رگ تاک، ناسوتی ام گهی روح افلاک و لاهوتی ام

ندیدم در این گیتی بی ثبات شکسته تر از رنگ دانش، حیات!

اگر در قِدم بود، پابند ذات کنون می‌کند نفی ذات و صفات

هویت رها، در مدار نگاه خودی را عَلَم کرده در خانقاه

مرادش به هر گفته ای، "من"، من است! غرورش فقط در رگ گردن است

نه از "هو"، نه از "حق"، خبر داشته نه بذری به لاهوت جان، کاشته

حیات خود از "خود"، گمان برده است فریب توهم به تن خورده است

به" خط فرودینه" راضی چو خاک! که صوفی نشیند فقط در مغاک

اگر که زمین در تپش، بسمل است نگاهش پریشان آب و گل است!

**

بیا ساقی، ای بزم حق را صفا! رها کن از این خودپرستی، رها

اگر نشوه ای داده هستی به تاک سرشت تو آورده بذرش به خاک

دلی مانده دارم، چو ساغر تهی درون از حقیقت، چو کافر تهی

تهی از کمالات درک جمال پر اما، ز اطوار وصف خیال

به هر سو، پریشان و حیران، روان مگر دست یازم به گنجی گران

که شاید رساند به آیینه ام؟! همان عالم صاف و بی کینه ام

همانی که، تصویر من را سرشت همانی که، تقدیر من را نوشت

مرا ریشه‌ی" آب"، آیینه شد نه این شیشه ای که پر از کینه شد

بلوری که بر تن کشید آسمان نگاه مرا برد تا لامکان

کسانی که با مردمک دیده اند نقایص پی همدگر چیده اند!

اگر کلفَت دیده، مستی نبود ! سویدای "دل" راز هستی نبود

دلی مانده دارم، چو ساغر تهی درون از حقیقت، چو کافر تهی

تهی از کمالات درک جمال پر اما، ز اطوار وصف خیال

مهی را که گیسو، کشیده به بند رهانیده از قصه‌ی چون و چند

دلم در پی اش ،اینکه آرد به چنگ مگر رام گیرد، درونش، "پلنگ"!

پلنگی که در دل فرو خفته است به هر غرش از خویشتن گفته است!

نفس در نفس،" نفس اماره" است به طبعش همانا، "قفس" چاره است

خیالی که روزی گذشت از برم خرد شد رها، در پی‌اش از سرم

چنان لاف عشقم به هر سو کشید! که شد "عقل" از کار من، ناامید

اگر چه به دل مهر عاشق نخورد مرا سایه‌ی وهم ناسوت برد

مرا برد، تا از خرد وا‌کند جنون خویی‌ام را، تماشا کند

**

الفبای رفتن نیاموخته! چه داند کسی، حال دل سوخته؟!

جنون در خور سالکان دیده ای؟! گل از ساقه‌ی نارون چیده ای؟!

توهم که پیچید در پای دل مکن شکوه، گر مانده زانو به گِل!

فرو چون فتادم ز بام "هبوط " ندیدم کجا می‌نمایم سقوط ؟!

دل بی ریای من، ای شمع جان! عیان کن، رموز نهان در نهان

جهانی که بودم رها در دلش رها، در دل بحر بی ساحلش

ز جنس کدامین نگارینه بود؟! که چشمش، پر از سِحر آیینه بود

پر از آینه، غرق تصویر و رنگ صفا در صفا، خالی از سنگ و زنگ

صفایی که در خود نهان کرده ای گرفتار بزمش جهان کرده ای

مگر نه، که تندیسی از کبریاست! رها از غرور و رها، از ریاست ؟

رهایم کن ازخاک آیینه سوز که شب وا نهم،در پی عیش روز

از این اسفل السّافلین خسته ام نظر بر عروج فلک، بسته ام

از افلاک، وقتی که من آمدم دم از بازگشتن، همی می‌زدم

کنون پای بند تن خاکی ام فراموش کردم، که افلاکی ام

**

خدایا، به آیین سبز حیات ! به راز شگفت حیات و ممات!

به آیینه ی جان ، که محو دل است ! به اشراق نوری که در ساحل است!

اگر روح را می‌بری،سوی ذات وگر می‌بری،"عشق" را در صفات

رها سازی ای کاش،"عقل" مرا میان جهانی به حق آشنا

که آن آیت پاک پاکیزه رو فقط با "کمالات" کرده ست خو

دل از "عقل و ازعشق"، فرمان گرفت! که" حق" در نهانخانه ، سامان گرفت

اگر تن کند شکوه از جان،چه باک؟! که فردا نهان می‌شود زیر خاک

مسوزان به "عقلم"، اگر قاصرم که حیران کنی پیش تن، خاطرم!

—------------—

مکتب شعر دینی درایران

سیدعلی اصغرموسوی

1388 -قم

[1]به: عارف کامل و شاعر واصل حضرت سیدآقا موسوی ورچندی(رضوان الله تعالی علیه)

با استقبال از مثنوی ساقی نامه ی محیط اعظم میرزاعبدالقادربیدل دهلوی (رحمه الله علیه)

—---------------------—

دوستان سخنور واساتید گرانقدر،سپاسگزارم از خوانش این اثربلند !

نظریه رعایت شأن ممدوح در ادب و هنر دینی

نظریه رعایت شأن ممدوح در ادب و هنر دینی

نظریه رعایت شأن ممدوح در ادب و هنر دینی

https://asreadineh.sinaweb.net/article_124965.html

https://asreadineh.sinaweb.net/article_124965.html

چکیده

از جمله مقوله‌های مطرح در «مکتب شعر دینی» و مبانی نظری مهدوی، دیدگاه «رعایت شأن ممدوح» است که جزو شالودۀ تفکیک‌ناپذیر شعر دینی و موضوع مدایح و مراثی «ولایی» به شمار می‌رود.
در شعر دینی چند اصل به عنوان مبنا به کار گرفته می‌شود که آن را از انواع دیگر جدا می‌کند و این پای‌بندی به اصول را معمولاً «تعهد» در شعر دینی می‌نامند. آن‌چه به عنوان یک «اثر متعهد» به مخاطب عرضه می‌شود دارای ویژگی‌های محتوایی مشخصی است که پدیدآورندۀ اثر را ملزم به رعایت آن‌ها می‌کند. حفظ شأن و منزلت ممدوحان اشعار و آثار ادبی _ هنری از جمله آن ویژگی‌هاست. در این مقاله ضمن تعریف چیستی دیدگاه رعایت شأن ممدوح در شعر مهدوی، به کمیت و کیفیت تأثیر این دیدگاه در آثار پرداخته می‌شود.

کلیدواژه‌ها

  • رعایت شأن ممدوح
  • تفاوت ممدوح دینی و غیر دینی
  • لزوم پای‌بندی به تعهد در شعر مهدوی
  • اصول مبانی نظری شعر دینی

مکتب شعر دینی در ایران /مکتب شعر امامیه

استادسید علی اصغر موسوی saapoem:
هوالجمیل
«تحسین صفات در تنزیل حیات» 🌹
در آن ساحت که هستی جلوه جوید آفتاب ات را
جهان در بهت تحسین مانده حُسن انتخاب ات را
مجال و رخصتی فرما که با حکمت بیارایم
به "حُسن انتخاب" آرایه از "ام الکتاب"ات را:
ازل تأویل نورت شد، ابد تکمیل تقدیرش
تبارک گفت تنزیل حیات اشراق ناب ات را
امین خلوت لاهوت در عرش خداوندی
ستوده آفرینش در تکامل، انتصاب ات را
به «ابراهیم و اسماعیل»اگر بالیده هر نسلی
میان بِه سرشتان، بِه سرشته حق، جناب ات را
رموز حضرت«قرآن»که در تفسیر مستور است
شهود ترجمان دارد، شروط انتساب ات را
رسول حضرت حقی، میان خلق ناسوتی
کند اسفار عارف جستجو «حُسن المآب» ات را
***
به جز ننگ "سَقیفه" گرد خاطر بر گمانم نیست!
ولی تشویق "وحدت" می کنم، راه صواب ات را:
کنار "عِترت و قرآن" فقط اُمت شود اُمت
اگر ترویج کردم دائماً«فصل الخطاب»ات را
در این ابیات پایانی به نام «حضرت صادق(ع)»
مزین می کنم با هر ثنا، عطر گلاب ات را
اگر«شیعه»به نور مذهبش همواره می بالد
تجلی داده در اوراق درسش آفتاب ات را
«علی»تصویری از قرآن،«علی»تشریعی از عترت
علی شد ترجمان نور حق، شرح کتاب ات را
«ولایت»در مسیرحق،«رسالت»را شده مصدر
هدایت می کند سوی ارادت «شرع ناب» ات را
"سعا" دارد یقین،روزی مُجاب مِهر خواهد شد!
شهود عشق می داند، نپرسیده، جواب ات را🌹
مکتب شعر دینی در ایران
مکتب شعر امامیه
سیدعلی اصغرموسوی
قم - مهرماه ۱۴۰۲
۱۷ ربیع الاول ۱۴۴۵
#saapoem
#سعا #استاد_سعا
#استاد_سید_علی_اصغر_موسوی

فرقان تشیّع 📚
قرعه افتاد به نام سفر، اسفار شکفت
زحمت قافله در حکمت اسرار شکفت
هرچه در«قوس نزول»آینه را حیران کرد
در تصاویر« عروج» از دل اسفار شکفت
بذرحکمت که به عرفان دهد آموزش عقل
با مسیحا دم او، همدم افکار شکفت
هست «فرقان تشیّع» به جلال و به کمال
جلوه اش بس که در آیینهٔ انظار شکفت
درس تأويل و تفاسیر و تصانیف، همه
پیرو مکتب او، درپی ادوار شکفت
«حجت هشتم»و هم«عالم آل اللّه»است
با سرشت قلمش مُعجم الانوار شکفت
عاشق مکتب اویند ادیبان جهان
غیرت خصلت او در دل اغیار شکفت
برد تا اوج فلک سبک خراسانی را
عطر توحید که در«مشهد»اسحار شکفت!
در غزل گرچه تخیّل به تعقّل فرض است!
آنچه از عشق به گلواژهٔ ابرار شکفت -
با «سعا» گفت، رموز غزل عاشق را
تا همین قدر که امروز در اشعار شکفت✍️📚💐
مکتب شعر دینی درایران
مکتب شعرامامیه
سیدعلی اصغرموسوی
قم - جمعه۱۳تیر ۱۳۹۹
۱۱ذی القعده ۱۴۴۱
#فرقان_تشیّع
#سعا #استاد_سعا
#saapoem
@saapoem

فرقان تشیّع
قرعه افتاد به نام سفر، اسفار شکفت
زحمت قافله در حکمت اسرار شکفت
هرچه در«قوس نزول»آینه را حیران کرد
در تصاویر« عروج» از دل اسفار شکفت
بذرحکمت که به عرفان دهد آموزش عقل
با مسیحا دم او، همدم افکار شکفت
هست «فرقان تشیّع» به جلال و به کمال
جلوه اش بس که در آیینهٔ انظار شکفت
درس تأويل و تفاسیر و تصانیف، همه
پیرو مکتب او، درپی ادوار شکفت
«حجت هشتم»و هم«عالم آل اللّه»است
با سرشت قلمش مُعجم الانوار شکفت
عاشق مکتب اویند ادیبان جهان
غیرت خصلت او در دل اغیار شکفت
برد تا اوج فلک سبک خراسانی را
عطر توحید که در«مشهد»اسحار شکفت!
در غزل گرچه تخیّل به تعقّل فرض است!
آنچه از عشق به گلواژهٔ ابرار شکفت -
با «سعا» گفت، رموز غزل عاشق را
تا همین قدر که امروز در اشعار شکفت
سیدعلی اصغرموسوی (سعا)
قم - جمعه۱۳تیر ۱۳۹۹
۱۱ذی القعده ۱۴۴۱

آیین زرین (سلسله الذهب)

آیین زرین
...از"لا اله" و شروطش، تفسیر حکمت عیان شد

وقتی که خاک خراسان، در زیر پایش جوان شد

مکتب به مکتب نوشتند، با کلک زرین حدیثش

مسجد به مسجد مسلمان، مجذوب اسرار آن شد

توحید وقتی تراوید از عطر ناب بیانش -

بشکفت آیینۀ عشق، تا عقل را ترجمان شد

بردند، شاید به غربت، در انزوایش گذارند !

در مرو غوغا به پا کرد، دل ها به سویش روان شد

پیش از حضورش کسی را، همرنگ "دانش" ندیدم

بعد از ورودش به هر سو، گلبانگ" قرآن "عیان شد

از شرق ایمان و علمش ،نور حقیقت درخشید

پرتو فشانی چنان کرد، ماه از خجالت نهان شد !

دانش پژوهان هر دین، پرسان از آیینِ "زرین"

ناسفته دُرّ بلاغت، صد بحر معنی زبان شد

عباسیان جمله مُردند، دندان به دندان فشردند !

با خطبه هایش "علی" وار، مرد نبرد بیان شد

خورشید روزی نگاهش، با مشهد او گره خورد

از شرم در خود فرو رفت تا در تماشا ،نشان شد...
سیدعلی اصغرموسوی (سعا)
قم - ۱۳۹۰

🌴«سیمای ولی»💐
وحدت شده جلوه گر به علمش،کثرت شده آشنای وحدت
درعلم وعمل چوعقل وعشق است،ممدوح سخن سرای وحدت

نامش به کلام ها معظّم، ذکرش به سلام ها منظّم
یادش به مرام ها مکرر،آکنده خودازصفای وحدت

ای مدعی صفای باطن، وی قصه تراش بطن عرفان
باطن اگرازشهودجاری ست، یاپرشده ازوَلای وحدت
درکثرت وجمع وفردوتفریق، درصحووسکوت وسُکرومستی
«سیمای ولی» به«لافتی»بین! آیینهٔ حق نمای وحدت

ازشیعه نپرس،ازچه شیعه است!ازشیعه بپرس:عشق حق چیست؟
حق است«علی»و«حق»به حق دار، همواره رسانده نای وحدت
گربردل من نوای«هوحق»بانام«علی» شده هماهنگ
درکثرت عقل و وحدت عشق،«حق» است مرا صدای وحدت! 🕌
مکتب شعردینی درایران
سیدعلی اصغرموسوی
قم - ۱۸اسفند۱۳۹۸
🌴«سیمای ولی» : فصلی ویژه ای از «ماهنامه اشارات» بود که سید جلیل القدر زنده یاد« آقاسیدعلی حسینی ایمنی (ره)» متن های ادبی نویسندگان را در مناقب و مدایح مولا حضرت امام علی علیه السلام، در آن بخش منتشر می کرد
ثواب این شعر را تقدیم به روح متعالی ایشان می کنم و در روز ولادت مولا(ع) علو جایگاه ملکوتی اش را از درگاه حضرت حق جَلّ جلاله الشريف خواهانم، روحش شاد و یادش گرامی روزگاران باد، آمین
🌴🕌🌴💐🌴
#سعا
#saapoem
@saapoem

🌹آیینهٔ لولاک💐

با حمد خدای خلق عالم، " اللّه" کبیر، رب اعظم
شعرم شده عاشقانه ملزم، برمدح تو ای نبی خاتم

خاتم نه فقط به ملک هستی، آیینهٔ عزّ لامکانی!
ختم است به تو، جمال مطلق،ختم است به تو، کمال آدم

تو ذات شگفت کایناتی: " لولاک لما خلقت الافلاک"
تو، جوهر آنچه عقل خوانده ست در منطق محکمات، محکم

رخسار تو آیه آیهٔ " نور"، تفسیر شریف " والنهار" است
هم مردمکان، بسانِ " والیل" ، تأویل نجابتی مُکّرَم

اشراق شگرف گیسوانت ، آیات بلند و ژرف" طٰهٰٓ "
محراب قشنگ ابروانت ، در مد نگاه عرشیان ، خَم

مخلوق تبسم نگاهت ، نوروز َُپرند آفرینش
مستور تجسم پگاهت گل های بهشت همچو شبنم

این چامه به التفات یادت ، سرشار بلاغتی عجیب است!
ترکیب تناسبش : مرتب،، تذهیب تغزلش : منظم

بس جای "تُرنج، دست" ها را ، مردم بِبُرند عاشقانه
گر جلوه ی آن جمال زیبا، در آینه ها شود مُجسّم !
🌹🌴
مكتب شعر دینی درایران
سیدعلی اصغرموسوی
قم/ ۱۳۸۰
#سعا #استاد_سعا
@saapoem
#ValAsr255
#saapoem

هوالجمیل
«تحسین صفات در تنزیل حیات»

در آن ساحت که هستی جلوه جوید آفتاب ات را
جهان در بهت تحسین مانده حُسن انتخاب ات را
مجال و رخصتی فرما که با حکمت بیارایم
به "حُسن انتخاب" آرایه از "ام الکتاب"ات را:
ازل تأویل نورت شد، ابد تکمیل تقدیرش
تبارک گفت تنزیل حیات اشراق ناب ات را
امین خلوت لاهوت در عرش خداوندی
ستوده آفرینش در تکامل، انتصاب ات را
به «ابراهیم و اسماعیل»اگر بالیده هر نسلی
میان بِه سرشتان، بِه سرشته حق، جناب ات را
رموز حضرت«قرآن»که در تفسیر مستور است
شهود ترجمان دارد، شروط انتساب ات را
رسول حضرت حقی، میان خلق ناسوتی
کند اسفار عارف جستجو «حُسن المآب» ات را
***
به جز ننگ "سَقیفه" گرد خاطر بر گمانم نیست!
ولی تشویق "وحدت" می کنم، راه صواب ات را:
کنار "عِترت و قرآن" فقط اُمت شود اُمت
اگر ترویج کردم دائماً«فصل الخطاب»ات را
در این ابیات پایانی به نام «حضرت صادق(ع)»
مزین می کنم با هر ثنا، عطر گلاب ات را
اگر«شیعه»به نور مذهبش همواره می بالد
تجلی داده در اوراق درسش آفتاب ات را
«علی»تصویری از قرآن،«علی»تشریعی از عترت
علی شد ترجمان نور حق، شرح کتاب ات را
«ولایت»در مسیرحق،«رسالت»را شده مصدر
هدایت می کند سوی ارادت «شرع ناب» ات را
"سعا" دارد یقین،روزی مُجاب مِهر خواهد شد!
شهود عشق می داند، نپرسیده، جواب ات را

سیدعلی اصغرموسوی(سعا)
قم - مهرماه ۱۴۰۲
۱۷ ربیع الاول ۱۴۴۵

تشریف« لولاک»

شرف بُعد ازل دارد تأخر یا تقدّم را
رهاکن بحث معیار و تقالید توّهم را
شکوه خلقت هستی که شدآیینهٔ "لولاک"
تجلّی می دمد هردم ،به هربرگی تجسّم را

سخن ازآدم ونوح وخلیل وهودوعیسی نیست!
که درس زندگی دادند در تاریخ مردم را
سخن ازیک نفردرکُلّ هستی هست وخواهدشد
که در رنج فراوان هم ،نبُردازلب تبسّم را !
خداهم عاشق اوشد،"حبیب"اش خواندو"محبوب"اش
ندیده عالم هستی، جزاین دیگر تفاهم را

گلستان کرداگرآتش،به عشق روی احمد(ص) کرد
که نَمرودی نجنباند به حذف او ،سر و دُم را !

جمال وهم جلال اش را کنار آن کمالی بین
که در موسی عیانی کرد تعلیمِ تکلّم را
ز حسن یوسفی دم زد که طرحی نو در اندازد!
همانگونه که در داوود جاری شد ترنّم را
سلیمان با جلالش شد حکیم درس آصف ها
که با دیوان کند تمرین، تعالیم ترحّم را!

صفات پیش از او هریک به قاموسی شده ملزم
که تکمیل شرف گردد تأخر هم تقدّم را
مگر روزی رها سازد به نوری آسمان گستر
بشر را،خیل انسانِ شده درخویشتن گم را
وَ هم میقات عاشق رابه شوق کعبهٔ عشقش
دهد در ظاهر و باطن،صفای زمزم و خم را

محمّد(ص) حکمت دین ام،علی(ع) هم عشق و آیین ام
همیشه گفته،می گویم،«سعا» این بیت چندم را:
به عشق حضرت طٰٓهٰ(ص)،خدا میقات حق کرده ست
مدینه،کربلا،مشهد،نجف،شیراز،یا قم را
سیدعلی اصغر موسوی(سعا)
قم- ۹ آبان ۱۳۹۹
۱۰ ربیع الاول ۱۴۴۲

آیینهٔ لولاک

با حمد خدای خلق عالم، " اللّه" کبیر، رب اعظم
شعرم شده عاشقانه ملزم، برمدح تو ای نبی خاتم

خاتم نه فقط به ملک هستی، آیینهٔ عزّ لامکانی!
ختم است به تو، جمال مطلق،ختم است به تو، کمال آدم

تو ذات شگفت کایناتی: " لولاک لما خلقت الافلاک"
تو، جوهر آنچه عقل خوانده ست در منطق محکمات، محکم

رخسار تو آیه آیهٔ " نور"، تفسیر شریف " والنهار" است
هم مردمکان، بسانِ " والیل" ، تأویل نجابتی مُکّرَم

اشراق شگرف گیسوانت ، آیات بلند و ژرف" طٰهٰٓ "
محراب قشنگ ابروانت ، در مد نگاه عرشیان ، خَم

مخلوق تبسم نگاهت ، نوروز َُپرند آفرینش
مستور تجسم پگاهت گل های بهشت همچو شبنم

این چامه به التفات یادت ، سرشار بلاغتی عجیب است!
ترکیب تناسبش : مرتب،، تذهیب تغزلش : منظم

بس جای "تُرنج، دست" ها را ، مردم بِبُرند عاشقانه
گر جلوه ی آن جمال زیبا، در آینه ها شود مُجسّم !
سیدعلی اصغرموسوی (سعا)
قم/ ۱۳۸۰

✍️: ادراک عشق🌹
قامت کوتاه ادراکت نداند این مقال :
ذات حق مستغنی است ازعقل وعشق وحس وحال!
ازچه می بافی خیالِ اینکه«هو»عاشق به کیست؟
عشق دارد ابتلا، حتی شود گاهی وَبال!
درک جوهر از عَرَض، تقلید نظم و نثر نیست!
درس توحید و أَحَدٍ، کامل نگردد با خیال!
بر عَرَض حتی نداری دسترس! لافی نباف!
از پی اوهام در ثبت بلاهت، کم بِبال!
جلوهٔ حق از ازل باشد منزه از نیاز!
ناز را عارض ندان، دارد تعیُّن در جمال

رمز جام جم به خطّ جور و تجرید دل است!
در پی مستی مکن غوغاگری در قیل و قال

عقل وعشق وحس و وَهم آمیخت باادراک ما
حضرت حق، ذات یکتا، ذوالجلال لایزال -
تا مگر در پرتو انوار تابیده به مغز
نغز گفتاری تراود درغزل، نیکوسگال!
عشق، زهرآگین ترین پروانه درهر پیله ایست!
می کُشد باجلوه اش، حتی بدون انفعال
با «هواللّه» ضمیراست اینکه آسان می شود:
درک ِ عقل وعشق وحس و وَهم و وجدوشوروحال
کسوت عرفان به مقیاس ِارادت کن قیاس
با غزل هایم مرا، تکمیل کن در سن وسال! 📚
درس شاگردی بگیر از شعر ِ منظوم«سَعا»
پلکان از تجربه تاعقل می خواهد، کمال!🌹
مکتب شعر دینی درایران
سیدعلی اصغرموسوی
قم ـ ۲۷ شهریور ۱۴۰۱
🌹🌹🌹
#اللّه
#هو #هو_اللّه #عشق
#سعا #استاد_سعا
#روز_شعر#شعر_عرفانی#عرفان#عرفان_اسلامی#عرفان_شیعی #عارف#عرفا#عالم_صفات #ذات_حق#عقل
#saapoem
@saapoem84
@parwaneha.ir
@artqom_ir
@adabiyatqom
@anjoman_adabi_qom
#shear
#سیدعلی_اصغر_موسوی
#سیده_فاطمه_معصومه_موسوی #استادسید_علی_اصغر_موسوی
#مکتب_شعر_امامیه #شاعر_شهودی #شعر #شعر_آیینی #چهارحد #قم #تهران #خرقان #ورچند
https://www.instagram.com/p/CisE55nK_rM/?igshid=MDJmNzVkMjY=

هوالعلیم💐
قامت ادراک

قامت ادراک تو، شعر مرا آیینه نیست!
اینکه می گویم دلیلش از نفوذ کینه نیست

قامت ادراک باید خاکسار حق شود
در تو جز گَرد تظاهر، گوهر آیینه نیست!

در هزاران سال اوراق سحر تابیده را
خوانده ام درسی که درکش جز به سوز سینه نیست

حق مرا در فقر داده خلعت سوداگری!
فخرمن جز عشق آن«آتش‌گر آدینه»نیست

عاشقم، جایی که تو حتی نمی دانی چرا؟
عارفم، آنجاکه قدّت درخور پشمینه نیست !

ای معمایی ترین«گنج»گذشته از عدم
«شعر»ناب من!که جایت جزدل گنجینه نیست

با دو بال«عقل و عشق»آزادشو ازاین قفس
روزگاراین«دیار»آن خوگر تهمینه نیست!

بس که پرورده به دامان مردمان کج‌نهاد!
در بساطش صحبت آسایش دیرینه نیست

تو رهایی از غم دنیا و اُخری، چون «سعا»
داغ عشقت مثل پیشانی، رهین پینه نیست

سیدعلی اصغر موسوی
14 بهمن 1402
#سعا #استاد_سعا #استاد_سیدعلی_اصغرموسوی
https://eitaa.com/saa_institute
#saapoem
@saapoem
🖋️📚🖋️📚

هوالعزیز
باب الحوائج : فرقان حق

نامت «کلیم» آسا معمای کلام ات
سِرّ کلامت هم تجّلایی ز نام ات
یعنی که «فرعون» زمان هارون ملعون
باید شود غرق کرامات مرام ات!
صبرت اگرچه در جهان ممدوح، اما
«زندان هارون» بازتابِ التزام ات
ملزم به تطهیر زمین از لوث طاغوت!
محکم به استغنای حق در اهتمام ات
ای حافظ شرع نَبی، قرآن ناطق
جنّ و بشر در آستان حق، غلام ات!
«باب الحوائج» در بسیطِ التجایی
روح دعا جاری به اشک خاص و عام ات
شرط تقدس در دل ادیان بُود :«هفت»
هفتم جهت، درقوس هستی :احترام ات
درک حقایق در دقایق با تو ممکن!
سر ریز جام معرفت، ذِکر مدام ات
فرقان حق در مکتب آل رسولی (ص)
«نص امامت» منبعث در انسجام ات
سادات نسل ات در فراوانی، بهاری
«کوثر»نشان، از فیض آیاتِ دوام ات
جان «سعا» بادا فدای رنج هایت
از ژرفنای دل، به هر ساعت سلام ات
هرچند زهر جانگزا جان و توان برد
اما شهادت شد ثمین حُسن ختام ات.🌷
مکتب شعر امامیه
مکتب شعر دینی در ایران
سیدعلی اصغرموسوی
۱۷ بهمن ۱۴۰۲
۲۵ رجب ۱۴۴۵
#شهادت_امام_کاظم (ع)
#سعا #استاد_سعا
#saapoem
https://eitaa.com/saa_institute
📚🖋️📚

روح باران 🌹
ای روح باران، دست من امسال خالی ست
احساس زیبا دیدنم، در خشکسالی ست
ای روح باران، عقده‌ها، ناگفته مانده
انگار گفتی: خانه‌ات در این حوالی ست
تنها بیا، یک روز، با من مهربان باش!
زیباترین لحظه‌هایم، پارسالی ست
نم نم، شکوفا کن، بهار خاطرم را
احساس من، آیینه‌ی آشفته حالی ست
طوفانی‌ام مثل سکوت غنچه، اما
آرامش ام، آرامش گل‌های قالی ست
امروز اگر باغ نگاهم غنچه‌ریز است
فردای من، تصویر یک باغ خیالی ست
پر کن فضای خانه‌ام را با صدایت
ای روح باران، دفترم، امسال، خالی ست! 🌹 سیدعلی اصغرموسوی
چهارحد/1383

http://telegram.me/saapen

هوالحکیم
ترکیب عقل و عشق💐
ترکیب عقل وعشق به مقیاس آسمان
یعنی که زد شرار تجلّی به کهکشان
«اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ» ای منتهای علم
اینک تویی و تخته سیاه جهان، بخوان
منشور آشکار هدایت به دست توست
واکن رموز حق و حقیقت به هر زبان
اندیشه باش حکمت حق را به هردیار
بی واهمه از آیه ستیزان ترجمان!
شاید که بی تلنگر وجدان سبب شود
با عقل و عشق أنس بگیرند این و آن!
این جوید از کلام تو عشق، آن یکی، ولی -
پوید به عقل راه رهیدن ز هر گمان
این سرزمین غرق جهالت که سال هاست
گم کرده آفتاب تعقّل در آسمان!
دارد نیاز نور خدا را که پرتوش
سازد عیان حقیقت «توحید» در جهان
«قرآن» همان تبلّور نور است، نورعقل
درس حیات طیّبه در پرتوش نهان
بشکن به نور علم مصادیق کفر را
ایمن شود حقیقت ایمان مردمان
«ثبت است در جریدهٔ عالم دوام» تو
تا ممکنات باقی «حق» اند همچنان...
***
شعر«سعا»اگرچه عیارش وزین نشد
دارد ولی به لطف شما، شور در بیان!
سیدعلی اصغرموسوی
۱۹بهمن ۱۴۰۲
۲۷ رجب ۱۴۴۵
«عید مبعث پیامبر اعظم الهی محمد بن عبدالله صل الله علیه و آله وسلم»💐

لحظه ی پرواز
به: حضرت علی اکبر(ع)🌹

پا مي‏ گذاري در ركاب و دل اسيرت مي‏ شود
حتي اسير لحظه ‏هاي دلپذيرت مي‏ شود
گفتي كه از زيبايي‏ ات، ديگر ببندم چشم را
چون مانع از پروازهاي ناگزيرت مي‏شود!
عطر شهادت مي‏ دمد چون از نگاهت، خوبِ من!
دل مثل يك آيينه، آگاه از ضميرت مي‏شود
امّا چگونه مي‏ توانم دل بگيرم از تو، آه‏ !
وقتي گرفتار نگاهِ سر به زيرت مي‏شود؟

حالا كه مي‏ خوانند نامت را، عزيزم، زود باش‏!
آماده شو، هنگام پرواز است: ديرت مي‏شود💐
سیدعلی اصغرموسوی
قم - ۱۳۸۲
🌴🌴🌴
#سعا. به نیت ارادت به حضرت علی اکبر علیه‌السلام🌷🌴
علی الدنیا بعدکِ العفاء
یا فؤادی،روحی،عزیزتی🌹. جهت شادی روح تمام جوانان رفته به ملکوت اعلی الهی و شهدای جوان و نوجوان کربلا و عاشورای حسینی و «یاسمن دخت معصومه» ام ،بالنبی وآله، الفاتحة مع الصلواة🌷🌴🏴
#saapoem
@saapoem.

لحظه ی پرواز
به: حضرت علی اکبر(ع)🌹

پا مي‏ گذاري در ركاب و دل اسيرت مي‏ شود
حتي اسير لحظه ‏هاي دلپذيرت مي‏ شود
گفتي كه از زيبايي‏ ات، ديگر ببندم چشم را
چون مانع از پروازهاي ناگزيرت مي‏شود!
عطر شهادت مي‏ دمد چون از نگاهت، خوبِ من!
دل مثل يك آيينه، آگاه از ضميرت مي‏شود
امّا چگونه مي‏ توانم دل بگيرم از تو، آه‏ !
وقتي گرفتار نگاهِ سر به زيرت مي‏شود؟

حالا كه مي‏ خوانند نامت را، عزيزم، زود باش‏!
آماده شو، هنگام پرواز است: ديرت مي‏شود💐
سیدعلی اصغرموسوی
قم - ۱۳۸۲
🌴🌴🌴
#سعا
#saapoem
@saapoem

هوالحکیم
ترکیب عقل و عشق💐
ترکیب عقل وعشق به مقیاس آسمان
یعنی که زد شرار تجلّی به کهکشان
«اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ» ای منتهای علم
اینک تویی و تخته سیاه جهان، بخوان
منشور آشکار هدایت به دست توست
واکن رموز حق و حقیقت به هر زبان
اندیشه باش حکمت حق را به هردیار
بی واهمه از آیه ستیزان ترجمان!
شاید که بی تلنگر وجدان سبب شود
با عقل و عشق أنس بگیرند این و آن!
این جوید از کلام تو عشق، آن یکی، ولی -
پوید به عقل راه رهیدن ز هر گمان
این سرزمین غرق جهالت که سال هاست
گم کرده آفتاب تعقّل در آسمان!
دارد نیاز نور خدا را که پرتوش
سازد عیان حقیقت «توحید» در جهان
«قرآن» همان تبلّور نور است، نورعقل
درس حیات طیّبه در پرتوش نهان
بشکن به نور علم مصادیق کفر را
ایمن شود حقیقت ایمان مردمان
«ثبت است در جریدهٔ عالم دوام» تو
تا ممکنات باقی «حق» اند همچنان...
***
شعر«سعا»اگرچه عیارش وزین نشد
دارد ولی به لطف شما، شور در بیان!
سیدعلی اصغرموسوی
۱۹بهمن ۱۴۰۲
۲۷ رجب ۱۴۴۵
«عید مبعث پیامبر اعظم الهی محمد بن عبدالله صل الله علیه و آله وسلم»💐

نکاتی در باره ی شعر دینی و مکتب شعردینی در ایران

نکاتی در باره ی شعر دینی

شعر دینی در آیینه نقد:   

 استاد سید علی اصغر موسوی

نگاهی به بیرون (نعل وارونه): با توجه به انحطاط شعر آیینی در دهه هشتاد به خصوص در اواخر دهه، به قول خواجه «باید فلک سقف بشکافت و طرحی نو درانداخت»؛ تا شاید بتوان با تعاریفی دقیق و منطقی، به ادبیات دینی، شعر دینی و بالاتر […]

شعر دینی در آیینه نقد:                   

    نگاهی به بیرون (نعل وارونه):

با توجه به انحطاط شعر آیینی در دهه هشتاد به خصوص در اواخر دهه، به قول خواجه «باید فلک سقف بشکافت و طرحی نو درانداخت»؛ تا شاید بتوان با تعاریفی دقیق و منطقی، به ادبیات دینی، شعر دینی و بالاتر از آن به مکتب شعر دینی قوت بخشید!
گرچه شعر آیینی در دهه هفتاد – که به همت سخنورگرانقدر استاد محمدعلی مجاهدی (استادمن و بنیان گذار جریان شعر آیینی) موجودیت تئوریک خود را به اثبات می رسانید –  برای خود اسلوب و آیینی مقدس داشت و محتوا محور بودن آن توانسته بود جوابگوی انتظارات افراد دین‌محور باشد؛ اما در دهه هشتاد و با رویکرد شاعران جوان به “مکاتب غربی” در غزل و پیروی “مافیا “گونه برخی از محافل ادبی، کلنگ انحطاط بزرگ‌ترین جریان ادبی متعهد و ارزش مدار، توسط عده‌ای خاص، با اهدافی خاص زده شد. عده‌ای که در پی سوءاستفاده از احساسات مذهبی قشر جوان و شاعران نوپا بودند؛ تا با” استحاله” ادبیات دینی، از رواج شعر حقیقت مدار و شریعت‌محور، جلوگیری کنند! برای شاعران جوان نیز، “آوانگارد”بودن و هنجارشکن نامیده شدن، همیشه جریانی خوشایند بوده تا ناخوشایند!

ساحران فروخفته در غارهای خودباوری، که از خداباوری گریزان بودند؛ با ایجاد فضاهای جوان پسند و پرزرق و برق و کلمات زنانه گونه فریبنده، از فرصت به دست آمده در اوایل دهه هشتاد استفاده کرده ودر غیبت سخنوران و اندیشمندان ادبیات دینی، چنان دست به مشابه‌سازی (سیمولیزه کردن آثار اومانیستی و سکولار به ادبیات دینی) زدند؛ که حتی تصورش هم غیرقابل باور بود.

یکی از گروه‌های شعری به نام « گ ی ه » که به صورت مجازی در فضای اینترنت فعالیت می‌کرد؛ به صورت کاملا مخفیانه و آرام و پیش‌رونده، ضمن ترکیب بندی و هم‌گرایی اعضایش، در محافل ادبی و رسانه‌ای کشور آشکار و پنهان رسوخ کرد و اغلب مطالب، مقالات وآثار چاپی توسط اعضایش به بازار سخن و سخنوری راه یافت.بازار مکاره ای که بسیاری از مفاهیم باارزش را یا آلوده کرد ، یا بلعید !

بارزترین شکل «استحاله» در آثار آن‌ها، درهم‌ریختن قواعد دینی در اشعار بود؛ تا جایی که دیگر تفاوتی میان مدح کننده و ممدوح وجود نداشت!همه ی  صحنه هاپرازتفاهم از نوع نزدیک شده بود.کم کم نوعی «رومانتیسم قبیح» –  در ادبیاتی که نه تنها «ممدوحین»اش مقدس، بلکه مخاطبانش نیز از معتقدین مقدس به شمار می‌آمدند- درحال رشد بود!

به دلیل فقدان «منتقدین ادبیات دینی» و ناآگاهی قشر برگزار کننده جشنواره‌ها و همایش‌ها و یا صفحات ادبی روزنامه‌ها؛از محتوا وساختار تخصصی شعر؛ مرزهای موجود در بین «واجب و ممکن» در آثار به اصطلاح توحیدی ازبین رفته بود. (برای نمونه؛ به رباعی زیر از یک شاعر آیینی توجه کنید):

چرخید خداوند به دورسرتو
زد بوسه به پاره پاره پیکر تو
فرمود که کشتی نجات همه است
گهواره کوچک علی اصغرتو

(چاپ شده در روزنامه  ، دوم محرم – ۱۳۸۹)

دقیقا جای “واجب و ممکن” باهم تغییر یافته است! ضمن این که مرتکب اعتقاد “تجسیم ” نیز شده است.

نه تنها موارد توحیدی ؛که در بخش شعرآیینی نیز،جای مادح و ممدوح در بین آثار ولایی مخدوش شده است (که در فرصتی دیگر مورد نقد و بررسی قرار خواهد گرفت)

 در کل ، به دنبال هنجارشکنی های ناشیانه، تشخیص اثر دینی و سکولار از بین رفت.

آری ،«نعل‌های وارونه» چنان در تحریف و تخریب شعر دینی، نقش خود را خوب بازی کردند، که کسی حتی به آن شک هم نکرد؛ چه بماند که نقد کند!

استفاده از واژگانی همچون: «مرگ برایت آوار شد»، «تشنگی تو را به کام خویش کشید»، «آب هم برای تو دلش آتش گرفت»…. و نمونه های دیگری، مثل” تعابیر انتزاعی و تثلیث گونه” «تو من شدی و من در مقابل تو زانو زدم» و نمونه های بسیاری که از نام کتاب ها و غزل ها و عنوان های سخیف که در هر دو شیوه سرایش سنتی و نوین دیده می شود.آثاری که  در همه جا آشکار و مشهودند؛ اما عینکی که بتواند «سره» از «ناسره» را تشخیص بدهد یافت نمی شود!همواره به بهانه تعابیر شاعرانه، جریان فکری «پست مدرن» – که روزی روزگاری محدود به اشعار «دراماتیک» می شد – به اشعار «ولایی» راه پیدا کرد و انتزاعی سرودن چاشنی فکرمشتریان همیشگی همایش ها و جشنواره ها و سوگواره‌ها شد.

دغدغه ی سخن در اینجا، تنها محتواست؛ محتوایی که به راحتی توسط عده ای شاعر نوپا-  که سابقه آن ها به ۵ سال هم نمی رسد –  مورد تمسخر گرفته شده است. عده ای تمام اصول و قواعد شعری را – نه تنها در ادبیات معمول و غیر دینی – بلکه  در آثار کاملا ولایی ( که دارای بایدها و نبایدها می باشد) به بازی گرفتند. تا جایی که آثار کاملا” تثلیث‌‌محور و آکنده از تعابیر هلنیسمی” حتی در صفحات روزنامه های معروف کشور چاپ شد و “مافیای شعر” تحت عنوان «شعر جوان»، هر روز تحریف و بدعت تازه ای را به عنوان «نوگرایی» به جامعه شعر فاخر کشور تحمیل کرد! به گونه ای که یکی ازبرندگان” جایزه ادبی بادآورده”  سر از” لندن” در آورد؟!

نگاه از پایین پا به قامت خلقت و استفاده از واژگان کاملا روزمره و کوچه‌بازاری، غزل “دهه هفتاد” را که در “سبک هندی نوین” نمود پیدا کرده بود و احساس می شد که در “دهه هشتاد” به اوج برسد؛ نابود کرد! این روزها چنان آشوبی در محافل شعری دیده می شود، که گاه شخصی را با وجود سه ، چهار سال فعالیت ناقص شعری – آن هم با فقدان آگاهی از شناخت عروض و قافیه، شناخت سبک ها و مکاتب وحتی عدم شناخت مضامین و صنایع بدیع و توان قرائت صحیح یک غزل از شعر قدما –ناشیانه “استاد “خطاب می کنند و در جشنواره ها از او به عنوان “پدیده” نام می برند! و مفتضحانه‌تر از همه موارد؛ برخی از سایت های هنر دینی و مجلات با “آن ها” درباره شعر و ادب آیینی مصاحبه می کنند. باید خاطرنشان کنم این مباحث ،نه مصداق تشویش اذهان است، نه مصداق بزرگنمایی عیب ! و نه مصداق فرافکنی؛ بلکه تنها آگاهی بخشی و “نقد” جریانی ست که اگر امروز برای آن چاره ای اندیشیده نشود، فردا برای «بازیافت» آن دیر خواهد بود.

  1. نگاهی به درون (شهودی دوباره):

بنده بنا به ادعای خود درباره «مکتب شعر دینی» و نظریه احیای آن در ادبیات دین‌محور انشاءالله سعی خواهم کرد، تا با اسلوبی کاملا علمی ‌به واکاوی شعر دینی و قواعد اصولی آن بپردازم. قواعدی که در صورت اطلاع شاعران جوان از آن می‌تواند «نقشه راهی» برای بهتر شناختن مکاتب ادبی خودی و بازیابی آن در عرصه ادبیات جهان باشد.

در طول دویست سال گذشته، ادبیات دین‌محور ما  چه شعر تسننی ، چه تشیعی ؛چه فارسی چه ترکی ، یا عربی و کردی : از ولایی گرفته تا عرفانی؛ از غنایی گرفته تا حکمی ‌و اخلاقی – جز در فرهنگ عامه و برخی از فرهنگ‌های قومی‌ – دست‌خوش اختلاط و تحریف فرهنگ‌های بیگانه بوده  و اگر چاره‌ای اندیشیده نشود ؛اوضاعش بدتر هم خواهد شد.چون تغییر عالمانه باز جایی برای نقد و بررسی دارد ،اما تغییر جاهلانه بدترین بلای ممکن در فرهنگ یک کشور است ؛که همچون ویروس طاعون پیآمدی جز نابودی ندارد.

*****

… اینک به مطالبی می پردازم که پیرو مقاله مکتب شعر دینی در ایران است – مکتب شعر دینی خاص عقیده شیعی  ویا زبان فارسی نیست ، به تمام عقاید و مذاهب و فرق اسلامی و زبان تمام اقوام ایرانی باز می گردد؛چون محوریت اعتقادتوحیدی در ادیان الهی مشترک است و اسلام – بخصوص مکتب تشیع امامیه – کامترین نظرات را درباره فرهنگ و هنر دینی  به مخاطبانش ارایه می دهد. که در آینده انشا الله به تکمیل مباحث آن خواهم پرداخت.

گرچه در آن مقاله سعی شده بود تا نظرات مرحوم استاد شهریار درباره مکاتب و سبک های شعری ایران و موضوع مکتب شعر دینی مطرح شوداما انگیزه ای شد که این بحث جامع تر پیش برود؛درجمع بندی آثار از نظر محتوایی حتی آثار خود استاد هم جزو “مکتب شعر دینی” قرار می گیرند، چون چکیده و عصاره کلیات جناب شهریار دین‌محور است و یکی از مصداق های ادبیات دینی معاصر به شمار می آید.

آثار عرفانی مرحوم استاد شهریار و استاد جلال الدین همایی و آثار اخلاقی بزرگانی همچون: استاد مرحوم محمدتقی بهار و مرحومه خانم پروین اعتصامی نیز جزو مکتب شعر دینی است. چرا که بن‌مایه فکری این قبیل شاعران اشاعه فرهنگ اصیل اسلامی بوده؛ فرهنگی که با زبان فارسی به شکوفایی رسیده و مرزهای آسیا و اروپا را درهم نوردیده است.

https://hmv.ir/adabi/%d9%86%da%a9%d8%a7%d8%aa%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%db%8c-%d8%b4%d8%b9%d8%b1-%d8%af%db%8c%d9%86%db%8c/

مکتب شعر دینی در ایران

مکتب شعر دینی در ایران

استاد سیدعلی اصغرموسوی |

نظریه مکتب شعر دینی در ایران

«حرف» بود، «کلمه» شد، «جمله» شد و جمله جمله هستی در فضای عطرآگین نیاز، هستی یافتند. نبودها، بود شدند و بودها، ممدود. در سایه‌ساری که عشق چتر خویش را بر ذره ذره خاک و افلاک، گشوده بود.

نظریه مکتب شعر دینی در ایران | مقالات ، نقدها و یاداشت های استاد سیدعلی  اصغر موسوی پیرامون مکتب شعر دینی

مکتب شعر دینی در ایران

به قلم: استاد سید علی اصغر موسوی

مقدمه:

اینک عشق بود و لوح خالی از نوشتار، پس «قلم» را آفرید. «ن والقلم و ما یسطرون»! آنگاه صحیفة دل‌ها به «کلمات آسمانی» عشق گشوده شد و خداوند از پرتو حقیقت خویش، ایمان را آفرید.

«حرف» بود، «کلمه» شد، «جمله» شد و جمله جمله هستی در فضای عطرآگین نیاز، هستی یافتند. نبودها، بود شدند و بودها، ممدود. در سایه‌ساری که عشق چتر خویش را بر ذره ذره خاک و افلاک، گشوده بود.

ایمانی که نخستین معلم ازلی و ابدی آن، کسی نبود جز وجود لاهوتی جلوه کائنات، پیامبر اعظم حضرت محمد مصطفی(ص)؛ معلمی‌که ناخوانده درس، درس عشق و معرفت به خاکی و افلاکی آموخت و از پرتو انوار آسمانی‌اش، درخت طوبی روییدن گرفت و دوازده شاخة تنومند آن، بهار را برای همیشه در ذهن زمین زنده ساختند.

***

بخش اول، چیستی شعر دینی:

سال 1382 که با مرکز پژوهش‌های اسلامی ‌صدا و سیما همکاری می‌کردم، دیوان استاد محمد‌حسین شهریار به من سپرده شد، تا موضوع بندی معارفی بر ابیات آن انجام گیرد. مقدمة دیوان نظرم را به نکات جالبی جلب کرد. استاد شهریار سال 1335 در دیباچة جلد سوم دیوان خود، در تشریح سبک‌ها و مکاتب شعر ایران مطالبی نگاشته بود که در این یادداشت به بررسی برخی از دیدگاه‌های ایشان می‌پردازم. استاد شهریار هم سبک‌ها را به چهار سبک و هم مکاتب شعر ایران را به چهار مکتب تقسیم کرده بود. در بخش نخست به دیدگاه ایشان دربارة سبک شعر (سبک‌ها) و بخش دوم به مکاتب شعر ایران خواهم پرداخت.
قبل از آن به بررسی چیستی و معرفت شناسی شعر فارسی می‌پردازم، چون آن‌چه که باعث جهانی شدن شعر فارسی شده، قطعاً محتوای غنایی (رمانتیک) یا حماسی (اسطوره‌ای) یا عامیانه (فولکوریک) بودن آن نیست! گرچه آثار عامیانه، یا انواع یاد شدة شعر در کشورهای هم‌جوار تاثیر داشته؛ ولی آن‌چه فراتر از فلات ایران رفته است، بعد معرفتی و منحصر به فرد بودن آن از لحاظ هستی شناختی است.
حال باید بنگریم این محتوای غنی و ظریف از کجا سرچشمه گرفته است. آن‌هایی که قصد ویرانی ساختار ادبیات ایران را داشته و دارند، همیشه شعر ایران را محصول «ایرانیت» آن می‌دانند و آن‌هایی که سعی در حفظ و تکامل این میراث کهن معنوی دارند؛ همواره بحث «اسلامیت» آن را مطرح می‌کنند. اما اگر منصفانه به قضایا بنگریم، ماندگاری فرهنگ و ادب فارسی بدون ایرانیت و اسلامیت توأمان، ناممکن بوده و خواهد بود!
چون دلایل شکوفایی هنر اسلامی ‌آشکار و مبرهن است که ایران و ایرانی سهم بسیار شکوهمندی در جهانی شدن فرهنگ اسلام در کشورهای آسیایی همچون شبه قاره و خاور دور داشته است.
بر اساس همین اعتقاد، امروزه آن‌چه در شعر فاخر به چشم می‌خورد، تنها ادبیات آیینی است که تا حدودی توانسته اصالت واژه‌ها را در عرصة ادب و هنر نگه دارد؛ آن هم به لطف ممدوحین این جریان ادبی، که باعث پیدایش «عرفان شعری» در جهان اسلام شدند.
اوایل سال، در نقد نظری که بر شعر مهدوی سبک خراسانی می‌نوشتم؛ به نکات بسیار جالبی دست یافتم که خود دلیل مطرح کردن مکتب دینی، برای ادبیات فارسی ایران می‌تواند باشد. از اندیشه‌های پاک و ولایی کسایی مروزی تا حکمت دینی فردوسی؛ از اعتقادات صریح ناصر خسرو تا صراحت بیان اسدی توسی، نشان دهندة این نکته بود که معتقدین به ولایت اهل بیت (ع)، آثارشان هم در مقولات دنیوی ممتاز بود، هم در معارف اخروی!
بلاشک توفیق شاعران مسلمان (شیعی) در انتشار معارف اهل بیت (ع) باعث پدید آمدن بزرگ‌ترین کانون‌های اندیشه در جهان اسلام شد که دامنة آن از عرفان و حکمت هم فراتر رفته، به دست آوردی برای شناساندن قرآن و اهل بیت (ع) به جهانیان تبدیل شد.
- شعر: «انَّ من الشعر لحکمه» همانا بعضی از اشعار حکمت است.
- شاعر: «وَ اِنَّ من البیان لِسحراً» و برخی از سخنان نیز بسان سِحر تاثیر گذارد.
قدرت کلمات آسمانی شعر چنان بودکه از بیان عربی «حسّان بن ثابت»، «فرزدق»، «سید حمیری»، تا «دعبل» و «کمیت»، دهان به دهان بین امت اسلام گشت تا این که باعث پیدایش اندیشة متعهد در بزرگ‌ترین شاعران ایران زمین همچون رودکی، کسایی، فردوسی و ناصرخسرو گردید. و فراتر از آن‌ها سبب نبوغ و پدید آمدن مضامین عرفانی در آثار شاعران سترگی همچون: سنایی، عطار، مولوی، سعدی و خواجة افول ناپذیر غزل، شمس الدین محمد حافظ شد.
اگر نبود شکوه ستایش پیامبر (ص) و خاندان عصمت (ع)، نام هیچ‌یک از شاعران نام آشنا، در قاموس گیتی نمی‌گنجید. از همین آستانه است که «بهجت تبریزی»‌ها مقام «شهریاری» یافته‌اند. «محتشم»‌ها، محتشم و «عمان سامانی»‌ها محترم شده‌اند!
از ارادت به همین خاندان است، که «مجاهدی»‌ها شمع غزل را «پروانه» شده‌اند. و از ریزه‌خواری خوان همین آستانه است، که شاعران فرو خفته در تذکره‌ها به شکوه نام خویش می‌بالند.
آن‌هایی که صلة خویش را از خوان کرم خاندان عصمت (ع) دریافت کردند، «فردوسی» شدند و آن‌هایی که چشم به سکه‌های خون‌آلود محمود غزنوی دوخته بودند، امروزه مار در کاسة چشمان‌شان لانه کرده است!
... و اما دیدگاه استاد دربارة سبک‌های شعر فارسی، که پیش‌تر به آن اشاره شد.

بخش دوم: سبک شعر از دیدگاه استاد شهریار:

فصل اول: تعاریف سبک و مکتب:

سابق می‌گفتند فلان شاعر صاحب سبک است. در صورتی که برای شعر فارسی دو سبک بیشتر قائل نبودند، ترکستانی و عراقی! اگر بنا می‌شد هر شاعر با‌شخصیتی را واقعاً صاحب سبک بدانند، لازم می‌شد که برای شعر فارسی مثلاً صدها سبک قائل شده باشند، در صورتی که چنین نکرده‌اند. پس از این سبک گفتن، منظورشان سبک واقعی و اصلی نبوده، بلکه می‌خواستند بگویند فلان شاعر صاحب شخصیت است یعنی طرز بیان مشخصی دارد که با آشنا شدن با آن طرز، می‌توان آثار او را تشخیص داد.
تسمیة سبک هندی نیز باز از این قبیل است. زیرا مشخص بودن سبک‌های اصیل شعر فارسی (ترکستانی و عراقی) صرف نظر از روحیة شعر؛ که تشخیص آن مشکل و ممکن است مورد اختلاف نظر واقع شود؛ از حیث کلمات و اصطلاحات و تعبیرات و روابط و طرز چیدن آنهاست که در جمله‌بندی، یعنی تشخیص از نمای خارجی و صورت ظاهر شعر کافی است. بدون منظور داشتن معنی و مضمون.
- مثل ماجرای افسانه‌ای بیت معروف فردوسی که سعدی هم از او گرفته با تغییر جزیی:
برد کشتی آن‌جا که خواهد خدای
اگر جامه بر تن درد ناخدای
***
خدا کشتی آن‌جا که خواهد برد
اگر ناخدا جامه بر تن درد
فقط از پس و پیش بودن کلمات تشخیص داده می‌شود که اولی ترکستانی و دومی‌عراقی است اما هندی بیش‌تر از حیث فکر و مضمون شناخته می‌شود. (البته منظورم شعرای واقعی هستند نه آن‌هایی که مثلاً فارسی را خوب بلد نباشند و کلمات را خوب سرجای خود نتواند بنشانند) حتی به‌ترین غزل‌های صائب و کلیم، فرقی با غزل‌های سعدی و حافظ ندارند و نمی‌شود گفت هندی فقط از آن‌جاها که مضمون خیلی باریک است و لفظ هم کاملاً رسایی آن را ندارد که معنی را خیلی عادی و روشن جلوه بدهد، غرابتی پیدا شده و هندی تحقق پیدا می‌کند. اما این غرابت هر چه هست در معنی است در کلمات هیچ وقت پیچیدگی نیست، کلمات معضله هم اگر تصور بشود در ترکستانی هست که در هندی نیست. مخصوصاً حالا که اسم (مکتب) پیدا شده و مکتب‌های غربی هم محلی از اعراب دارند، هندی را هم لازم بلکه واجب است که «مکتب» بخوانیم تا حریم سبک‌های اصیل فارسی هم محفوظ‌تر بماند. به حدس قوی منظور قدیمی‌ها هم از سبک هندی گفتن، همین مفهوم اصطلاحی بوده، که کم‌کم صورت قطعیت پیدا کرده و سبک اصلی شناخته شده است.
نکتة قابل ذکر دیگر، این‌که سال‌هاست در کشور ما صحبت از شعر تازه و کهنه است. غالباً از من می‌پرسند که عقیدة شما دربارة اشعار جدید چیست؟
- اینک جواب بنده: چیزی که مسلم است، تنها تازگی کافی نیست که چیزی را قبول خاطر همه بسازد. در هر چیزی شرط اول زیبایی است، بعد چیزهای دیگر از جمله تازگی یک قطعة ادبی! فرض کنید مال عهد دقیانوس است اما هم مطلبی دارد سودمند و هم شعر است، یعنی نفوذ و تاثیر دارد. قطعة دیگری فرض کنید از حیث سبک، آخرین سیستم ولی نه شعر واقعی است و نه مطلب مفیدی دارد. شما این دو قطعه را در محلة کوران هم ببرید، قطعاً اولی مقبول است و دومی‌ مردود!
- حالا ببینیم تازگی مقبول چیست!
فرض کنید بنده قطعه‌ای سروده‌ام که الان جلوی چشم شماست. این قطعه مدعی است که من هم شعر هستم و هم تازه! شروع می‌کنیم به خواندن، اگر هیچ تأثیری در ما نکرد که اصلاً شعر نیست و موضوع منتفی است. اما اگر ثابت شده که شعر است، از نظر تازگی تجزیه و تشریح می‌کنیم:
1. اگر در این قطعه رعایت وزن کاملاً نشده - در این صورت چرا بگوییم شعر منظوم، شعر که واجب نیست موزون باشد. می‌گوییم شعری است منثور و مسجع تا کسی هم معترضش نشود. در هر صورت این‌جا تازگی معنا ندارد.
2. اگر مصرع‌ها از اوزان مختلف هستند – این‌جور شعر جز برای تئاتر و درام و چیزی از این قبیل خوشایند نیست؛ بلکه بسیار زننده است، چه جای تازگی!
3. اگر مصرع‌ها هیچ کدام قافیه ندارند - از جنس بحر طویل است، که در شعر فارسی از قدیم هست؛ چون نسبتاً منسوخ شده بود، یک تازگی نسبی دارد اما آن هم که مال من نیست، باشد هم مهم نیست! بحر طویل سابق از مصرع‌هایی تشکیل می‌شد، همه بی قافیه که مثلاً دو سه صفحه گفتن یک حرف الف را قافیه می‌کرد که آن هم مثل نداشتن بود.
4. اگر مصرع‌ها کوتاه و بلند است- از جنس مستزاد می‌شود، که سابق هم داشتیم. مضافاً اینکه ما این‌ها را از اشعار سپید و آزاد فرنگی تقلید می‌کنیم، در حالی که به حدس قوی، آن‌ها ممکن است از ما اقتباس کرده باشند و حق هم این است!
5. اگر تقلیدی از یک مکتب اروپایی - تقلید آن هم از خارجی اگر عیب نباشد، هنر هم نیست (البته مکتب رمانتیک را باید استثنا کرد) که حالا مال خودمان است زیرا این مکتب از پنجاه شصت سال پیش در ادبیات ما وارد و شاهکارهایی هم روی آن ساخته شده و رسمیت پیدا کرده. رمانتیک مخصوص یکی دو کشور هم نیست؛ بلکه رایج و معمول همة دنیاست. رمانتیک هم باشد زیاد تازگی ندارد، سه تابلوی عشقی و افسانة نیما، سی سال پیش ساخته شده ولی با وجود این رمانتیک را باید یکی از شرایط فرعی تازگی قبول کرد.
6. اگر جای اجزای جمله از قبیل مسند و مسندٌ‌ الیه و...، مثلاً پس و پیش شده، این یک انحطاط فکری است که مدتی را هم باید صرف اصلاح آن کنیم. پس ما عوض این‌که به سرعت انتقال مردم کمکی کرده باشیم، به عکس خواننده را مدتی هم در لفظ معطل می‌کنیم، تا دیرتر به معنی برسد. این‌جا هم تازگی هیچ معنایی ندارد.
7. اگر لغات و تعبیرات فرنگی دارد، که جز در ضمن سبک متجدد و سبک ساده و مکتب و رمانتیک (آن هم با شرط بین المللی و منحصر و کاملاً مصطلح و معمولی بودن هرگز جایز نیست) این هم سیر قهقرایی است. مثلاً به سبک دورة مغول، که فقط تغییر لباس داده است یعنی اگر آن وقت عربی بود، حالا فرنگی شده! شبیه به سبک بعضی آدم‌های بی‌سواد سابق می‌شود که برای پوشیده داشتن بی‌سوادی خود، طوری صحبت می‌کردند که مقصود فهمیده نمی‌شد. مردم عامی ‌هم این‌جور بار می‌آمدند، یعنی وقتی از حرف‌های کسی سر در نمی‌آوردند؛ این را دلیل معلومات عمیق طرف می‌دانستند. پس تاکنون، یعنی تنها به اتکای صورت‌های بالا در قطعه من هنوز تازگی تحقق پیدا نکرده؛ یعنی تازگی تحقق پیدا نکرده. یک تازگی نسبی و فرعی هم باشد، مال شخص من نیست. اگر هم باشد، هیچ اهمیت قابل ذکری ندارد. در شعر نوع تازه‌ای طرح کردن، هیچ اشکالی ندارد. کاری است که هر بچه مکتبی می‌تواند.
اما روحیه و کیفیتی که در اساس شعراست، کشف تازگی آن، امری است که ذوقی درک می‌شود و قابل توصیف نیست. این‌جا تشخیص با ذوق سلیم است. متأسفانه کیست که مدعی ذوق سلیم نباشد؟! اصل درد هم این‌جاست، که خواجه می‌فرماید: سخن شناس نه‌ای جان من، خطا این‌جاست!
وقتی وجود این دو شرط اصلی (تازگی روحیه و تازگی موضوع و مطلب) تازگی قطعه‌ای را ثابت کرده‌اند، می‌توانیم جویا بشویم که این تازگی به حد کمال هم هست، یا نه؟! آن وقت می‌آییم سروقت شرایط فرعی که تکمیل کنندة تازگی هستند و در یک قطعة کاملاً تازه، این‌ها هم باید رعایت شده باشند.
شرایط فرعی تازگی شعر را می‌شود به شرح زیر خلاصه کرد:
1- سبک: تازه‌ترین سبک شعر فارسی، سبک ساده است (منظور استاد سبک وقوع است) این سبک نزدیک کردن و منطبق کردن شعر است به حرف زدن عادی مردم. البته با شرط احتراز از اغلاط عامیانه، جز در موارد عمدی.
2- مکتب: تازه‌ترین مکتب در شعر فارسی رمانتیک و خلاصة آن «امپرسیونیسم» است که حکم نوت برداشتن از رمانتیک را دارد. در مواردی که موضوع کوچکی را (نظر به اهمیتی که دارد) لازم است شرح و بسط داد و بزرگ کرد، احتیاج مکتب رمانتیک پیش می‌آید. البته این مکتب نسبت به طرز قصه‌پردازی کلاسیک ما، تازگی دارد و در مواردی که نوع احساسات‌مان هم تازگی دارد و می‌خواهیم دنیا پسند هم باشد، ضرورت پیدا می‌کند!
3- نوع شعر: همان شکل بحر طویل و مسستزاد مخصوصاً مخلوط هر دو که رنگ تازه‌ای هم به خود گرفته برای مکتب رمانتیک که برای بیان احساسات این عصر آزادی عمل بیش‌تری لازم دارد. تازه‌تر و مناسب‌تر از سایر انواع شعر به نظر می‌رسد.
4- کلاس شعر: چون تازگی هر چیزی را باید در کمال آن بدانیم و کهنگی را در نقصان و بازگشت آن به صورت‌های ابتدایی؛ پس برای الفاظ و موضوعات و مطالب هم می‌شود درجاتی قایل شد:
- کلاس لفظ: شرط تازگی کلمات این است که از طبقه کلمات پست و مبتذل و متبادر به مبتذل و موهن که یا خیلی کهنه و یا کلیشه‌ای نباشد، حدالامکان کلمات و تعبیراتی انتخاب کنیم که نسبتاً رنگ زمان هم به خود گرفته باشند. (کمی‌ تغییرات در برخی از کلمات استاد داده‌ام)
- کلاس موضوع: این‌جا شرط تازگی این است که موضوعاتی انتخاب کنیم که اجتماعی و اخلاقی و عرفانی بوده و همه جنبة مثبت داشته باشند، تا مفید و‌ هادی از آب در آیند نه مضر و مضل!

فصل دوم: سبک‌های شعر فارسی:

در این بخش می‌پردازم به دیدگاه استاد شهریار دربارة سبک‌های شعر فارسی (البته مطالب مقاله را از دو یادداشت استاد برداشته و نظم در بیان کلمات آن داده‌ام و صد البته با حفظ امانت!)
و اما نظر استاد دربارة سبک‌ها: اما عقیدة بنده راجع به سبک‌ها و مکتب‌هایی که تا به امروز در ادبیات منظوم ایران آمده و تا حدی می‌شود از هم تشخیص داد و جدا کرد به شرح زیر است:
1- سبک ترکستان: برای اشعار حماسی بیش‌تر مناسب است. مثل این‌که بیان درباریان و امرا و لشکریان باشد، روحیه آمرانه و لحن سخن سلحشورانه است. البته یک سلسله کلمات و اصطلاحات و جمله بندی‌های مخصوص به خود هم دارد که درک آن جز در مثال‌های شعری و مطالعه در آثار شعری خراسانی به دست نمی‌آید. کلاً در این سبک استحکام شعر بر ظرافت و لطافت می‌چربد و در انتخاب کلمات لطیف و مأنوس زیاد مقید نیست.
مثال مثنوی این سبک شاه‌نامه، مثال نثر آن تاریخ بیهقی، مثال قصیدة آن قصائد رودکی و فرخی، مثال قطعه آن آثار ابن یمین و مثال غزلش، غزل‌های شیخ عطار و این اواخر غزل‌های وثوق الدوله است. این نکته هم قابل ذکر است که شعرایی غالباً غیر خراسانی، که به این سبک شعر گفته‌اند، ظرافت و لطافت را به پایة استحکام ترکستانی و بلکه بالاتر هم رسانده و سبک فرعی ترکستانی عراقی را به وجودآورده‌اند. مثل فرخی سیستانی و مرحوم سروش و قاآنی در بعضی از قصائد.
2-سبک عراقی: برای اشعار عاشقانه و عرفانی و مواعظ مناسب‌تر است. روحیة نرم و گرم و عارفانه و صوفیانه دارد و در انتخاب کلمات مقید است، که همه لطیف و مأنوس باشند.
این سبک را می‌شود به سبک عراقی اصفهان، عراقی شیراز و عراقی آذربایجان، که هر کدام شخصیت و مشرب نسبتاً متمایزی دارند، تقسیم کرد. باید اضافه شود که اساتید شعر فارسی، که مورد قبول عامه و بلکه همة دنیا هستند؛ علاوه بر سبک و مکتب، هر کدام دارای شخصیت مخصوص به خود هستند؛ که جز با بررسی‌های دقیق نمی‌شود به آن پی برد و اگر بخواهیم هر یک را جداگانه شرح دهیم، هر کدام مستلزم تألیف یک یا چند کتاب است.
3-سبک متجددین: که فرنگی‌ها آن را کلاسیک جدید یا نئوکلاسیک می‌گویند:
همان دو سبک ترکستانی و عراقی است، که رنگ زمان به خود گرفته و به حسب زمان هم، دائماً در معرض تغییر است.
این سبک نسبت به زمان ما، تقریباً از شعرای صفویه و زندیه شروع و در اوایل مشروطه بیش‌تر به واسطة انعکاس آثار نویسندگان و شعرای مجلة ملا نصر‌الدین قفقاز، مخصوصاً شاعر نابغة شیروانی مرحوم صابر افندی در موضوعات اجتماعی و انتقادی نمایان‌تر می‌شود.
عراقی متجدد، مثل قطعات مرحوم دهخدا و قصائد مرحوم ادیب الممالک و مسمط‌های مرحوم وحید دستگردی و غزل‌ها و تصنیف‌های شادروان شیدا، عارف و عشقی.
ترکستانی متجدد، مثل قصائد مرحوم ملک الشعرای بهار و غزل‌ها و قصائد مرحوم وثوق الدوله و بعضی از آثار مرحوم ادیب پیشاوری.
این سبک است که دائماً تغییر رنگ داده و کشیده می‌شود تا امروز که بیش‌تر آثار کلاسیک شعرای معاصر نیز جزو این سبک محسوب می‌شود.
4-سبک ساده: سبکی که سعی می‌کند شعر را با حرف زدن معمولی مردم تطبیق بدهد. این سبک به سبک متجددین، گاهی خیلی نزدیک شده و در منتهی‌الیه آن واقع می‌شود که تشخیص را مشکل می‌کند. اما غالب اوقات فاصله گرفته و کاملاً مشخص می‌شود.

آن‌چه خواندیم، دیدگاه‌های استاد شهریار در دهة 30 بود و وضعیت شعر و نگاه اهالی ادب به سبک‌ها! اما امروز یعنی در دهة 80 نزدیک به 90، وضعیت شعر ما از لحاظ سبکی چیست؟!

بخش سوم: آسیب شناسی سبک‌های دیرور و امروز

امروزه آن‌چه برای شاعران جوان مهم است، تنها به حوزة زبانی محدود می‌شود. در صورتی که زبان و تحول آن تنها بخشی از استعدادهای یک شعر خوب را تشکیل می‌دهد. با عنایت به بررسی‌های متفاوت در چگونگی مراحل بازآفرینی شعر، شاعرانی که در دوران نخستین از ادوار شاعری قرار گرفته‌اند، آثارشان گویی مهار نشده است و تناسبات ساختاری تنها محدود به شکل آفرینی تخیل شده است؛ تخیلی که ویژگی هر شعر خوب در سال‌های نخستین پیدایش علایق شاعر است.
از نکات حایز اهمیت در شعر جوان معاصر، پایبندی به سبک تشکیل دهندة آن است که در اغلب موارد شاعران جوان یا فاقد سبک یا در صورت اتخاذ سبک، مغایر با قواعد و قوانین آن رفتار می‌کنند. اگر شعر معاصر در کلیّت دارای سبک است ولی در کمیّت و کیفیّت گرفتار سلایق شخصی شاعران آن و اسیر چنبرة افکاری است که شعر مولد را به مقلّد تبدیل می‌کند و تنها هنجار‌شکنی آن در بسامد‌های زبانی است و گاه تمام زیبایی محتوا را فدای فرم می‌کند. گرچه این مطلب برای نشان دادن تصویری از نمای کلی شعر معاصراست اما می‌تواند برای شاعران با احساس جوان خود سنگ محکی باشد که با آن عیار آثارشان را بسنجند!
آن‌چه دربارة سبک‌ها باید بگویم این است که بنده اعتقاد دارم سبک‌ها نه تنها با هم تلاقی ندارد بلکه به واسطة سترون نبودن فرهنگ ادبی ایران و مکتب شعر دینی، از دل همدیگر برآمده‌اند و جز در مواردی همچون جریان «بازگشت ادبی» و جریان ادبی «نیما یوشیج» بنیان‌گذاران و طرف‌داران سبک‌های ادبی، سبک‌های ماقبل خود را مورد بی‌مهری قرار نداده اند. مثل سبک عراقی که با ظهور تغزل غنایی همچون یک میوة پیوندی دلچسب و دل انگیز از دل سبک خراسانی (ترکستانی) شکوفا شد و همچنین سبک اصفهانی (هندی) که از درون غزلیات عرفانی خاتم الشعرا، ملا عبدالرحمن جامی‌ رویید و مرزهای هند و چین را پشت سرگذاشت؛ در حالی که جامی‌ آخرین شاعر توانمند از شاعران سبک عراقی بود.
آن‌چه طرف‌داران جریان بازگشت ادبی (به قول استاد شهریار طرف‌داران سبک متجدد) انجام دادند تصحیح و نوآوری نبود، که تخریب سبک نظامی ‌بود!
و آن‌چه را که مرحوم اسفندیاری (نیما یوشیج) نوآوری پنداشت، شبیه خرد کردن «قالب یخ بزرگ بود برای لیوان‌های کوچک»! چون که توانمندی صدها شاعر پیرو قالب‌های کلاسیک خود نشان دهندة ظرفیت و توانایی آن، در سال‌های بعد از نیما و پیروان اوست!
این نکته خود هشداری است به پیروان جریان‌ها و گرایش‌های نوظهور که بدعت‌های خود را هنجار شکنی و دستاوردهای ناقص خود را «آوانگارد» می‌نامند!
در صورتی که پیش‌روی در تحولات فرهنگی مثل مدل لباس نیست؛ تعویض مد صورت نیست که با آرایش و پالایش ممکن باشد؟!
اصل و اساس هر سبک و قالبی اگر با ساختار فرهنگ دینی و ملی یک ملت سازگار باشد، می‌ماند و اگر سازگار نباشد، محو می‌شود. «این دیدگاه نه سنت‌شکنی را روا می‌دارد نه پیروی بی‌جا و غلط از سنت را.»
آن‌چه به نام «سبک» امروزه برای برخی آثار ادبی به کار می‌رود نه تنها سبک نیست که حتی فاقد تعاریف سبک است. حال چه تعاریف دینی در سنت‌گرایان باشد چه تعاریف سکولار در طرف‌داران پست‌مدرن! بدترین حالتش هم حال و هوای طرف‌داران هنر برای هنر است که همیشه قبلة خود را گم می‌کنند!
***
منظور بنده در بحث «بازگشت ادبی» از «سبک نظام‌مند»، تعریف و تمجید از سبکی نیست که من هم پیرو آن هستم که از سبک نیمایی هم در آثارم استفاده می‌کنم بلکه به دلیل وفور تخیل و پیچیدگی مضامین در سبک اصفهانی (هندی) است. چون شاعری که خوب نتواند زوایای غزل‌های شاعران آن سبک را بشناسد، نمی‌تواند ادعا کند غزل معاصر را شناخته است! البته نه این غزل معاصر جاری در کشور که به شکلی اسیر واژه‌پردازی‌های زنانه است و گاه تا حدی تنزل می‌کند که به گپ و گفت‌و‌گو تبدیل می‌شود نه به بازآفرینی واژه‌های هنرآفرین!
چون غزل معاصر باید چکیده و عصارة سبک‌های پیش‌تر از خود باشد، با توجه به پیدایش طبیعت گرایایی (امپرسیونیسم) شعر«نیما» یا بهتر بگویم گرایش ادبی نیما و فراگیر شدن ارتباطات جهانی و رشد رسانه‌های ارتباطی، غزل پرداز امروز رسالتی بس سنگین دارد (حتی اگر هنر را برای هنر بخواهد). چون هر قومی‌ امروزه به شناسایی فرهنگ ملی و بومی ‌خود مشغول است به جز هنر ادبی ما! که هر روز در جامعه کم رنگ می‌شود و فضای ادبی حقیقی و مجازی را تنها کلمات ضعیف و سخیف رمانتیک پرکرده است. آن هم نه رمانتیک به شیوة سعدی، عاشقانه و زیبا، بلکه مجموعه کلماتی مضحک به شکل منظوم و منثور!
در بخشی دیگر از مطالب استاد شهریار یه کلماتی از این دست بر می‌خوریم که گویی تازه تازه‌اند!
بنده با عقل ناقص خود به شعرای جوان توصیه می‌کنم، عوض این‌که این همه متوجه مکتب‌های ادبی دنیا شوند، شاه‌کارهای ادبی دنیا را بخوانند؛ شعر خودشان را بگویند و خاطر جمع باشند ذوق و قریحة خداداد شاعر، قوة خلاقه‌ای‌ست که می‌داند شاهد شعر را چه جور خلق کند و چه لباسی به تنش بکند و فرم و رنگ لباسش هم چه باشد.
شعر شاعر نمونه و مظهری است از کیهان اعظم! خداوند در خود موج می‌زند و جهان عقل را به وجود می‌آورد. از جهان عقل، جهان روح و از جهان روح، جهان ماده زاییده می‌شود. انسان اگر در خود شروع به مطالعه کند، به خدا می‌رسد.
احساسات شاعر نیز موجی می‌زند و موضوع پیدا می‌شود، موضوع تبدیل به معانی شده و معانی در الفاظ حلول می‌کند.
خواننده از این سر وارد می‌شود یعنی از الفاظ پی به معانی و از معانی به موضوع و از موضوع احساساتی در او پیدا می‌شود که باید عین احساسات شاعر باشد؛ وگرنه در دستگاه دهنده یا گیرنده، عیب و نقصی موجود است.
***
بحث سبک‌ها را به دلیل دیدگاه محققین و پژوهشگران ادبی کشور و احترام نظر آن‌ها، بیش از این نقد و بررسی نمی‌کنم و می‌پردازم به بخش دوم که دیدگاه‌های استاد شهریار دربارة مکاتب شعری ایران است که به تفصیل نقد و بررسی خواهم کرد، چراکه به عقیدة بنده برترین و بزرگ‌ترین مکتب در ادبیات فارسی (که شامل ایران و فارسی پژوهان از خاور دور تا فلات آناتولی می‌شود) همان «مکتب دینی» است. مکتبی که فراتر از ملیت و قومیت بدون قشرگرایی و مرز محوری، فارغ از تمام دغدغه‌های «من و مایی» سبب نزدیکی تمام آیین‌ها و فرقه‌ها به هم شده است.

بخش چهارم: مکتب شعر دینی فارسی (مکتب شعر آیینی)

شکی نیست، توفیقی که شعر فارسی از مکتب اسلام و معارف آن به دست آورده نه در شعر عربی که زبان بومی‌ و اختصاصی اسلام است، دیده می‌شود نه در اشعار ترکی که اشتراکات کاملاً نزدیک به واسطة استفاده از یک خط نوشتاری، با هم دارند.
گرچه در مکاتب اروپایی ـ غربی به خاطر تحولات کلیسایی، سکولار، لیبرال با انواع انقلابات سیاسی ـ مذهبی و غیر مذهبی، به وجود آمد یا می‌آید. اما مکتب شعری ایران در طول قرون گذشته، به واسطة برخورداری از مکتب متعالی اسلام نه تنها از آسیب فرهنگ متجاوزان و نابودگران استقلال ملی در امان مانده که باعث تأثیر و تغییر فرهنگ متجاوزان نیز شده است. دلیل واضح و مبرهن آن، تأثیر فرهنگ و هنر ایران بر اقوام یاغی مغول تاتار است!
پس به جرأت می‌توان گفت مادر مکاتب ادبی، هنری، فلسفی و عرفانی ایران همان مکتب دینی است. خواه به مکتب آیین‌های شیعی، تسننی، شیعه اثنی عشری یا غیر آن تقسیم کنیم! شباهت فرهنگ‌های ادبی اقوام ایرانی بعد از اسلام، تنها می‌تواند از مکتب دینی سرچشمه گرفته باشد وگرنه اقوام مرزنشین کنونی و دیروزی ایران هر کدام دارای سلایق و علایق قوی مجزا هستند و دلیل ایستایی و ماندگاری آثار بومی‌ (حتی استقلال ملی آنان نیز) وحدت در شریعت بوده و بس! جدای از مشاهیر علمی ‌ادبی اهل تسنن و جایگاه آنان در تاریخ ایران.
مکتب ادبی شیعی در تاریخ ایران، شامل سه گروه غیر همسان بوده، که به مکتب ادبی فارسی «تشیع اثنی عشری» به شکل کلی و به «شیعه اسماعیلی» و «شیعه زیدی» به شکل جزیی تقسیم می‌شود. مکتب ادبی «امامیه» (شیعه جعفری- اثنی عشری) از حکیم کسایی مروزی تا شاعران معتقد کنونی ایران ادامه داشته و مکتب ادبی فارسی «اسماعیلی» با حکیم ناصر خسرو قبادیانی به اوج رسید و بعد از آن کم‌کم متوقف شد و همچنین مکتب ادبی فارسی «زیدی» هم در همان قرون چهار و پنج هجری با افول شاعران «رازی و طبرستانی» به تاریخ پیوست.

بخش پنجم: مکتب‌های شعر ایران

در ادبیات ایران از چهار مکتب اصلی مشخص است.
1-مکتب نظامی‌ یا آذربایجانی: این مکتب روحیة استیلا و عظمت را که از طبیعت سرشار و قهار سرزمین کوهستانی خود می‌گیرد با روحیة لطف و نزاکت که بر اثر مدنیت و حکومت‌ها و اجتماعات متمدن قدیمی‌ و تاریخی خود در بر دارد و در هم آمیخته است. سبکش نیز، معجونی است از عراقی و ترکستانی و یک سلسله از لطائف مخصوص به خود است. حق این بود که آن را از امهات سبک شعر فارسی خوانده برای شعر فارسی، سه مادر سبک بزرگ ترکستانی، آذربایجانی و عراقی، قائل باشیم و چون پشتیبان ما این کار را نکرده‌اند، از نظر احترام به آن‌ها و از نظر این‌که ممکن بود از طرف من که آذربایجانی هستم، این یک نوع بدعت و خودخواهی تلقی شود، آن را مکتب خواندم.
خصوصاً این مکتب را در آثار نظامی ‌و تابلوهای «افسانة شب من» که در این کتاب ملاحظه می‌فرمایید (خوانندگان مطلب می‌توانند به دیوان استاد مراجعه کنند) بهتر می‌توانید دریابید.
2-مکتب هندی: از شعرای پارسی زبان هند یا از شعرای ایرانی ساکن هند، نشأت گرفته است (پدید آمده است) از قبیل صائب و کلیم و فیض و...
مضمون را از هر چیز پیش پا افتاده‌ای گرفته و گویی از پله‌های باریک و پیچیدة تخیل و تفکر بالا می‌برد تا به کاخ مقصود برساند.
من با ادبیات هندی آشنا نیستم ولی چون این مکتب با ذوق لطیف و ظریف کاری‌های هندی، از قبیل مینیاتور و دکورسازی آنان تطبیق می‌کند، به حدس قوی ذوق و مشرب از شعر هندی برداشته و به ظن ضعیف ممکن است که مکتب هندی هم ریشه در مکتب آذربایجانی داشته و از صائب تبریزی و شاگردانش تعین و شخصیت پیدا کرده باشد. هر چه هست، برای ادبیات پارسی، یکی از دفائنی است که خزائنی در بر دارد.
در قرن اخیر شادروان استاد اقبال پاکستانی، که از نوابغ و نوادر ادبی و اجتماعی قرن خویش است، قائد و پرچم‌دار این مکتب بوده و هست و حقاً جای دارد که زبان پارسی با داشتن چنان همدل و همزبانی، به آینده خود امیدوار بوده و به خود ببالد.
3- مکتب‌های محلی: لهجه‌های محلی ایرانی از لهجة خراسانی، گیلانی، آذربایجانی و همه جای دیگر ایران، برای خود ادبیاتی دارند که هر کدام از حیث افسانه‌ها و ترانه‌ها و غزلیات و قطعات دو بیتی‌ها، گنج شایگانی دارند. چه لطایف و خزائن ادبی که در این دخمه‌ها نهفته است.
متأسفانه حکم رودخانه‌هایی را دارند که هر کدام در سرزمین خود فرو رفت و هیچ کدام راهی به دریای ادبیات فارسی باز نمی‌کنند و اگر روزی فرهنگ واقعی پیدا کردیم، چه‌قدر زمینه برای کارکردن داریم! البته از حیث سبک نیز باید روی آن‌ها مطالعه شود.
***
5- مکتب‌های غربی: در ادبیات منظوم ایران، محلی هم برای مکتب خارجی به علل زیر باید قائل شد:
الف- ادبیات فارسی از سیر توسعه و تکامل که ممکن است از این راه نصیبش بشود، محروم نمانده باشد.
ب- احساسات و تفننات ذوقی جوانان که قهراً با ادبیات خارجی سر و کار دارند، خفه نشود.
ج- کلمات و اصطلاحات و ترجمة امثال و تعبیرات خارجی را که بعضاً بین‌المللی و مورد قبول همه دنیاست و در ادبیات ما نیز وارد شده با این مکتب بیان کنیم. یعنی اگر خود لغات و تعبیرات خارجی است، مکتبش هم خارجی باشد. نیک و بدش پای خودشان و حریم سبک‌های ما هم محفوظ مانده باشد.
اما مکتب‌های خارجی چیزی نیست که به این آسانی و به مجرد چند قطعة تفننی رایج و رسمیت پیدا کند. قرنی باید یا شاهکارهای هنری و قابل خاطر مردم تا مکتبی را بتوان به رسمیت شناخت و داخل ادبیات دانست.
فعلاً تنها مکتب خارجی که از پنجاه شصت سال قبل وارد ادبیات ما شده و شاهکارهای نظمی‌ و نثری روی آن ساخته شده و حالا ما چه بخواهیم و چه نخواهیم جای خود را در ادبیات ما باز کرده و احتیاجاتی هم از ما برطرف می‌کند، مکتب رمانتیک است که ابتدا به صورت رمان‌ وارد شده و کم‌کم به کمال خود رسیده است.
در نثر چون طرز انشای مخصوصی هم دارد، جا داشت که آن را سبک بنامیم. چنان که خیلی‌ها هم سبک رمانتیک خوانده‌اند ولی به عقیدة من چون خارجی است، باز برای محفوظ داشتن حریم سبک‌های خودمان بهتر است که در نثر هم رمانتیک را مکتب بنامیم؛ چنان که در همه دنیا به اسم مکتب است.
رمانتیک در نقاط مختلف دنیا مفهوم‌های مختلف دارد. موضوع‌های ادبی، مثل موضوع‌های علمی ‌نیست که تعریف جامعی از آن‌ها بشود کرد که کاملاً جامع تمام افراد و دافع تمام اضداد و ماسوای خود باشد! حتی ما سبک‌های عراقی و ترکستانی خودمان را هم، به طور جامع و قاطع نمی‌توانیم تعریف کنیم. در تعریف رمانتیک خود اروپایی‌ها تعبیراتی از قبیل آزادی هنر، بیان احساسات، تخیل و فانتزی، نقاشی و تابلوسازی ادبی و بالاخره خیال‌پردازی (سوبژکتیوسم افراطی) و از این قبیل آورده‌اند. حالا ببینیم رمانتیک در شعر فارسی از مفهومات بالا مصداق کدامیک از تعبیرات می‌تواند باشد.

6- جمع‌بندی پایانی:

و اما نقطه نظر و دیدگاه حقیر دربارة مکاتب شعر فارسی و به خصوص شعر دینی، از دیرباز تا کنون.
جای تعجب است از استاد شهریار چگونه از مکتب خراسانی، با آن جغرافیای خراسان بزرگ که حتی امروز همان شاعران سترگ پیرو همان مکتب بهره مند است، صرف نظر کرده است.
با این‌که خود اذعان کرده‌اند به اثر «مدنیت و حکومت‌ها و اجتماعات متمدن قدیمی ‌و تاریخی» در حالی که خراسان از زمان حضور عالم آل الله سلطان اعظم عارفان ایران، حضرت امام علی بن موسی الرضا (ع) و پرتو معارف آسمانی آن حضرت بر آن خطه تا کنون محل شکل‌گیری متمدن‌ترین فرهنگ‌ها و مکاتب فلسفی (حکمی) و کلامی ‌و عرفانی بوده است، قطعاً نخستین مکتب ادبی و شعری ایران را باید مکتب خراسانی نامید. در آن صورت می‌توان توجیهی برای پدید آمدن مکتب آذربایجانی (نظامی) یافت!

1- مکتب خراسانی:
دربارة مکتب خراسان، می‌توان گفت که مکتب آذربایجان (مکتب نظامی) و مکتب شیراز (مکتب سعدی و حافظ) که استاد برای معلمان خود نیز (به تعبیر خودشان که پیرو سبک حافظ و سعدی بودند) مکتبی قایل نشده، فرزندان مکتب خراسان هستند. مکاتبی که اساسی‌ترین تغییرات را در ادبیات ایران به وجود آوردند.
مکتب شیراز که سبب پدید آمدن سبک «وقوع» و «واخواست» بود و مکتب آذربایجان که سبک قوی و گران‌سنگ و اجتماعی اصفهانی و هندی را بنیان گذاشت! گرچه تاثیر مکتب شیراز در ادبیات ایران نامیرا و افول ناپذیر است ولی مکتب آذربایجان هم که نقشی عظیم در پدید آمدن سبک اصفهانی و هندی داشت، نادیده گرفتنی نیست.
به خصوص در آثار امروزی که آکنده از تصویر و حس‌آمیزی‌اند و برخی از شاعران پیش‌کسوت و جوان با استفاده از خیال بندی سبک هندی به سرودن می‌پردازند. به جرأت می‌توانم بگویم که قوت و غنای شعری کسانی که به سبک‌های شعر فارسی (معاصر و قدیم) احترام می‌گذارند، بسی چشم‌گیر تر از کسانی است که سبک‌های متقدم را به سخره می‌گیرند!
شاعری که مهارت کافی در شناخت مکاتب و سبک‌های شعر ایرانی دارد، حتی اگر شعر کوششی می‌سازد، باز تحسین برانگیز و شنیدنی است.

2-مکتب اصفهانی:
با اجازة استاد شهریار، بهتر است مکتب هندی ایشان را، مکتب شعری «اصفهانی» بنامم، گرچه دربارة آن کمی‌ نوشته شد ولی مجالی بیش از این می‌طلبد که تشریح شده و توفیق و عدم توفیق آن، آسیب شناسی شود.

3- مکتب محلی:
هم توضیح استاد مرحوم، محل تحقیق داشته و دارد هم اشارة بنده برای محققین فرهنگ عامیانة ملی جای بررسی دارد. لذا من نیز مجال قلم فرسایی را به پژوهندگان آن مکتب وا می‌گذارم!
4- مکتب غربی:
تعجب است از استاد شهریار به گزینش این موضوع؟! البته بی محل هم نیست با توجه به اوضاع و احوال سال 1335 و جریان‌های فرهنگی بعد از کودتای 28 مرداد و رواج فرهنگ مصرفی و فاقد اندیشة آن دوره از تاریخ ایران!
اما اتفاقات 30 سال اخیر ایران، تغییر اساسی در نگرش هنرمندان و ادیبان ایرانی به مقولة هنر و ادبیات به مقولة هنر و ادبیات به وجود آورد که من آن را بروز مکتب دیرینة ایران اسلامی «مکتب دینی» می‌نامم! مکتبی که هیچگاه در تاریخ ایران افول نکرد و همان‌گونه که گفته شد، حتی تجاوزات نظامی ـ‌ سیاسی هم نتوانست لطمه‌ای به ساحت پاک و آسمانی آن وارد کند. نه تنها همیشه به لطف خداوند، مصون از تهاجمات فرهنگ بیگانه بوده که باعث جذب آنان نیز شده است، در آینده نیز خواهد شد. چون برگرفته از فرهنگ و مکتب نبوی و کلام وحی است و با معارف اهل بیت (ع) نیز پایدار خواهد بود، انشاء الله!
آن‌چه امروز برای اهالی فرهنگ و ادب مهم است، مجال تنفس در فضای مواهب انقلاب اسلامی ‌و فرصت بروز اندیشه‌هایی است که سخنوران شیعه عمری در حسرت آن بودند.
من به آینده و بالندگی «مکتب شعر دینی» امید فراوان دارم و امیدوارم محققان مؤمن هم به شناساندن این مکتب مظلوم همت گماردند.
ما با پیروزی انقلاب اسلامی پایه‌های یک «تمدن دینی» را بنیان گذاشتیم. آیا فکر نمی‌کنید در معرفی فرهنگ و ادبیات آن به جهان کوتاهی کرده‌ایم!
فکر نمی‌کنید که بررسی و پژوهش ادبیات دینی ایران اسلامی، نیاز به «دکترین» تازه، با تعاریفی تازه دارد؟!

http://www.islamicartz.com/story/DPQIRlVt_QOW8wrECy5TkywSlue0G7DXBB1TKySKlz4

https://www.google.com/url?sa=i&url=https%3A%2F%2Fwww.bultannews.com%2Ffa%2Fnews%2F630068%2F%25D9%2586%25D8%25B8%25D8%25B1%25DB%258C%25D9%2587-%25D9%2585%25DA%25A9%25D8%25AA%25D8%25A8-%25D8%25B4%25D8%25B9%25D8%25B1-%25D8%25AF%25DB%258C%25D9%2586%25DB%258C-%25D8%25AF%25D8%25B1-%25D8%25A7%25DB%258C%25D8%25B1%25D8%25A7%25D9%2586&psig=AOvVaw10A7UMmo7qfuSC36kfOZJA&ust=1603926376039000&source=images&cd=vfe&ved=0CAIQjRxqFwoTCPCa4MLx1ewCFQAAAAAdAAAAABAJ

نظریه مکتب شعر دینی در ایران

نظریه مکتب شعر دینی در ایران

توسط استادسیدعلی اصغرموسوی |

شعر دینی

شعرآیینی

فرهنگ و هنر » ادبیات، نشر و رسانه

نظریه مکتب شعر دینی در ایران

بسم الله الرحمن الرحیم

قدرت کلمات آسمانی شعر چنان بودکه از بیان عربی «عبدالله ابن رواحه »، «فرزدق»، «سید حمیری»، تا «دعبل» و «کمیت»، دهان به دهان بین امت اسلام گشت و ...

گروه فرهنگی: «حرف» بود، «کلمه» شد، «جمله» شد و جمله جمله هستی در فضای عطرآگین نیاز، هستی یافتند. نبودها، بود شدند و بودها، ممدود. در سایه‌ساری که عشق چتر خویش را بر ذره ذره خاک و افلاک، گشوده بود.

نظریه مکتب شعر دینی در ایران


به گزارش بولتن نیوز به نقل از"نظریه مکتب شعر دینی در ایران" به قلم استاد سیدعلی اصغر موسوی که این پژوهش را تقدیم کرده است به روح ملکوتی استاد معظم سیدمحمد حسین بهجت شهریار (ره)که ایشان برای نخستین بار برای شعرفارسی :مکتبی مدون : تعریف کرده است !

***

  اینک عشق بود و لوح خالی از نوشتار، پس «قلم» را آفرید. «ن والقلم و ما یسطرون»! آنگاه صحیفة دل‌ها به «کلمات آسمانی» عشق گشوده شد و خداوند از پرتو حقیقت خویش، ایمان را آفرید.


ایمانی که نخستین معلم ازلی و ابدی آن، کسی نبود جز وجود لاهوتی جلوه کائنات، پیامبر اعظم حضرت محمد مصطفی(ص)؛ معلمی‌که ناخوانده درس، درس عشق و معرفت به خاکی و افلاکی آموخت و از پرتو انوار آسمانی‌اش، درخت طوبی روییدن گرفت و دوازده شاخة تنومند آن، بهار را برای همیشه در ذهن زمین زنده ساختند.
***
بخش اول، چیستی شعر دینی:

سال ۱۳۸۲ که با مرکز پژوهش‌های اسلامی ‌صدا و سیما همکاری می‌کردم، دیوان استاد محمد‌حسین شهریار به من سپرده شد، تا موضوع بندی معارفی بر ابیات آن انجام گیرد. مقدمة دیوان نظرم را به نکات جالبی جلب کرد. استاد شهریار سال ۱۳۳۵ در دیباچة جلد سوم دیوان خود، در تشریح سبک‌ها و مکاتب شعر ایران مطالبی نگاشته بود که در این یادداشت به بررسی برخی از دیدگاه‌های ایشان می‌پردازم. استاد شهریار هم سبک‌ها را به چهار سبک و هم مکاتب شعر ایران را به چهار مکتب تقسیم کرده بود. در بخش نخست به دیدگاه ایشان دربارة سبک شعر (سبک‌ها) و بخش دوم به مکاتب شعر ایران خواهم پرداخت.
قبل از آن به بررسی چیستی و معرفت شناسی شعر فارسی می‌پردازم، چون آن‌چه که باعث جهانی شدن شعر فارسی شده، قطعاً محتوای غنایی (رمانتیک) یا حماسی (اسطوره‌ای) یا عامیانه (فولکوریک) بودن آن نیست! گرچه آثار عامیانه، یا انواع یاد شدة شعر در کشورهای هم‌جوار تاثیر داشته؛ ولی آن‌چه فراتر از فلات ایران رفته است، بعد معرفتی و منحصر به فرد بودن آن از لحاظ هستی شناختی است.
حال باید بنگریم این محتوای غنی و ظریف از کجا سرچشمه گرفته است. آن‌هایی که قصد ویرانی ساختار ادبیات ایران را داشته و دارند، همیشه شعر ایران را محصول «ایرانیت» آن می‌دانند و آن‌هایی که سعی در حفظ و تکامل این میراث کهن معنوی دارند؛ همواره بحث «اسلامیت» آن را مطرح می‌کنند. اما اگر منصفانه به قضایا بنگریم، ماندگاری فرهنگ و ادب فارسی بدون ایرانیت و اسلامیت توأمان، ناممکن بوده و خواهد بود!
چون دلایل شکوفایی هنر اسلامی ‌آشکار و مبرهن است که ایران و ایرانی سهم بسیار شکوهمندی در جهانی شدن فرهنگ اسلام در کشورهای آسیایی همچون شبه قاره و خاور دور داشته است.
بر اساس همین اعتقاد، امروزه آن‌چه در شعر فاخر به چشم می‌خورد، تنها ادبیات آیینی است که تا حدودی توانسته اصالت واژه‌ها را در عرصة ادب و هنر نگه دارد؛ آن هم به لطف ممدوحین این جریان ادبی، که باعث پیدایش «عرفان شعری» در جهان اسلام شدند.
اوایل سال، در نقد نظری که بر شعر مهدوی سبک خراسانی می‌نوشتم؛ به نکات بسیار جالبی دست یافتم که خود دلیل مطرح کردن مکتب دینی، برای ادبیات فارسی ایران می‌تواند باشد. از اندیشه‌های پاک و ولایی کسایی مروزی تا حکمت دینی فردوسی؛ از اعتقادات صریح ناصر خسرو تا صراحت بیان اسدی توسی، نشان دهندة این نکته بود که معتقدین به ولایت اهل بیت (ع)، آثارشان هم در مقولات دنیوی ممتاز بود، هم در معارف اخروی!
بلاشک توفیق شاعران مسلمان (شیعی) در انتشار معارف اهل بیت (ع) باعث پدید آمدن بزرگ‌ترین کانون‌های اندیشه در جهان اسلام شد که دامنة آن از عرفان و حکمت هم فراتر رفته، به دست آوردی برای شناساندن قرآن و اهل بیت (ع) به جهانیان تبدیل شد.
- شعر: «انَّ من الشعر لحکمه» همانا بعضی از اشعار حکمت است.
- شاعر: «وَ اِنَّ من البیان لِسحراً» و برخی از سخنان نیز بسان سِحر تاثیر گذارد.
قدرت کلمات آسمانی شعر چنان بودکه از بیان عربی «حسّان بن ثابت»، «فرزدق»، «سید حمیری»، تا «دعبل» و «کمیت»، دهان به دهان بین امت اسلام گشت تا این که باعث پیدایش اندیشة متعهد در بزرگ‌ترین شاعران ایران زمین همچون رودکی، کسایی، فردوسی و ناصرخسرو گردید. و فراتر از آن‌ها سبب نبوغ و پدید آمدن مضامین عرفانی در آثار شاعران سترگی همچون: سنایی، عطار، مولوی، سعدی و خواجة افول ناپذیر غزل، شمس الدین محمد حافظ شد.

اگر نبود شکوه ستایش پیامبر (ص) و خاندان عصمت (ع)، نام هیچ‌یک از شاعران نام آشنا، در قاموس گیتی نمی‌گنجید. از همین آستانه است که «بهجت تبریزی»‌ها مقام «شهریاری» یافته‌اند. «محتشم»‌ها، محتشم و «عمان سامانی»‌ها محترم شده‌اند!و از ریزه‌خواری خوان همین آستانه است، که شاعران فرو خفته در تذکره‌ها به شکوه نام خویش می‌بالند.آن‌هایی که صلة خویش را از خوان کرم خاندان عصمت (ع) دریافت کردند، «فردوسی» شدند و آن‌هایی که چشم به سکه‌های خون‌آلود محمود غزنوی دوخته بودند، امروزه مار در کاسة چشمان‌شان لانه کرده است!
واز ارادت به همین خاندان است، که استاد «مجاهدی»نیزشمع غزل را «پروانه» شده‌اند – استاد محمد علی مجاهدی بنیان گذار جریان” شعرآیینی”معاصر هستند.هرچند “نظریه ادبی “ایشان علمی است ؛ولی برداشت های هیئتی و غیر علمی از نظریات ایشان می شود،بخصوص برخی از شاعران کشورآن را با شعرمداحی اشتباه می گیرند .

***

… و اما دیدگاه استاد دربارة سبک‌های شعر فارسی، که پیش‌تر به آن اشاره شد.

بخش دوم: سبک شعر از دیدگاه استاد شهریار:

فصل اول: تعاریف سبک و مکتب:
سابق می‌گفتند فلان شاعر صاحب سبک است. در صورتی که برای شعر فارسی دو سبک بیشتر قائل نبودند، ترکستانی و عراقی! اگر بنا می‌شد هر شاعر با‌شخصیتی را واقعاً صاحب سبک بدانند، لازم می‌شد که برای شعر فارسی مثلاً صدها سبک قائل شده باشند، در صورتی که چنین نکرده‌اند. پس از این سبک گفتن، منظورشان سبک واقعی و اصلی نبوده، بلکه می‌خواستند بگویند فلان شاعر صاحب شخصیت است یعنی طرز بیان مشخصی دارد که با آشنا شدن با آن طرز، می‌توان آثار او را تشخیص داد.
تسمیة سبک هندی نیز باز از این قبیل است. زیرا مشخص بودن سبک‌های اصیل شعر فارسی (ترکستانی و عراقی) صرف نظر از روحیة شعر؛ که تشخیص آن مشکل و ممکن است مورد اختلاف نظر واقع شود؛ از حیث کلمات و اصطلاحات و تعبیرات و روابط و طرز چیدن آنهاست که در جمله‌بندی، یعنی تشخیص از نمای خارجی و صورت ظاهر شعر کافی است. بدون منظور داشتن معنی و مضمون.
- مثل ماجرای افسانه‌ای بیت معروف فردوسی که سعدی هم از او گرفته با تغییر جزیی:
برد کشتی آن‌جا که خواهد خدای
اگر جامه بر تن درد ناخدای
***
خدا کشتی آن‌جا که خواهد برد
اگر ناخدا جامه بر تن درد
فقط از پس و پیش بودن کلمات تشخیص داده می‌شود که اولی ترکستانی و دومی‌عراقی است اما هندی بیش‌تر از حیث فکر و مضمون شناخته می‌شود. (البته منظورم شعرای واقعی هستند نه آن‌هایی که مثلاً فارسی را خوب بلد نباشند و کلمات را خوب سرجای خود نتواند بنشانند) حتی به‌ترین غزل‌های صائب و کلیم، فرقی با غزل‌های سعدی و حافظ ندارند و نمی‌شود گفت هندی فقط از آن‌جاها که مضمون خیلی باریک است و لفظ هم کاملاً رسایی آن را ندارد که معنی را خیلی عادی و روشن جلوه بدهد، غرابتی پیدا شده و هندی تحقق پیدا می‌کند. اما این غرابت هر چه هست در معنی است در کلمات هیچ وقت پیچیدگی نیست، کلمات معضله هم اگر تصور بشود در ترکستانی هست که در هندی نیست. مخصوصاً حالا که اسم (مکتب) پیدا شده و مکتب‌های غربی هم محلی از اعراب دارند، هندی را هم لازم بلکه واجب است که «مکتب» بخوانیم تا حریم سبک‌های اصیل فارسی هم محفوظ‌تر بماند. به حدس قوی منظور قدیمی‌ها هم از سبک هندی گفتن، همین مفهوم اصطلاحی بوده، که کم‌کم صورت قطعیت پیدا کرده و سبک اصلی شناخته شده است.
نکتة قابل ذکر دیگر، این‌که سال‌هاست در کشور ما صحبت از شعر تازه و کهنه است. غالباً از من می‌پرسند که عقیدة شما دربارة اشعار جدید چیست؟
- اینک جواب بنده: چیزی که مسلم است، تنها تازگی کافی نیست که چیزی را قبول خاطر همه بسازد. در هر چیزی شرط اول زیبایی است، بعد چیزهای دیگر از جمله تازگی یک قطعة ادبی! فرض کنید مال عهد دقیانوس است اما هم مطلبی دارد سودمند و هم شعر است، یعنی نفوذ و تاثیر دارد. قطعة دیگری فرض کنید از حیث سبک، آخرین سیستم ولی نه شعر واقعی است و نه مطلب مفیدی دارد. شما این دو قطعه را در محلة کوران هم ببرید، قطعاً اولی مقبول است و دومی‌ مردود!
- حالا ببینیم تازگی مقبول چیست!
فرض کنید بنده قطعه‌ای سروده‌ام که الان جلوی چشم شماست. این قطعه مدعی است که من هم شعر هستم و هم تازه! شروع می‌کنیم به خواندن، اگر هیچ تأثیری در ما نکرد که اصلاً شعر نیست و موضوع منتفی است. اما اگر ثابت شده که شعر است، از نظر تازگی تجزیه و تشریح می‌کنیم:
۱٫ اگر در این قطعه رعایت وزن کاملاً نشده – در این صورت چرا بگوییم شعر منظوم، شعر که واجب نیست موزون باشد. می‌گوییم شعری است منثور و مسجع تا کسی هم معترضش نشود. در هر صورت این‌جا تازگی معنا ندارد.
۲٫ اگر مصرع‌ها از اوزان مختلف هستند – این‌جور شعر جز برای تئاتر و درام و چیزی از این قبیل خوشایند نیست؛ بلکه بسیار زننده است، چه جای تازگی!
۳٫ اگر مصرع‌ها هیچ کدام قافیه ندارند – از جنس بحر طویل است، که در شعر فارسی از قدیم هست؛ چون نسبتاً منسوخ شده بود، یک تازگی نسبی دارد اما آن هم که مال من نیست، باشد هم مهم نیست! بحر طویل سابق از مصرع‌هایی تشکیل می‌شد، همه بی قافیه که مثلاً دو سه صفحه گفتن یک حرف الف را قافیه می‌کرد که آن هم مثل نداشتن بود.
۴٫ اگر مصرع‌ها کوتاه و بلند است- از جنس مستزاد می‌شود، که سابق هم داشتیم. مضافاً اینکه ما این‌ها را از اشعار سپید و آزاد فرنگی تقلید می‌کنیم، در حالی که به حدس قوی، آن‌ها ممکن است از ما اقتباس کرده باشند و حق هم این است!
۵٫ اگر تقلیدی از یک مکتب اروپایی – تقلید آن هم از خارجی اگر عیب نباشد، هنر هم نیست (البته مکتب رمانتیک را باید استثنا کرد) که حالا مال خودمان است زیرا این مکتب از پنجاه شصت سال پیش در ادبیات ما وارد و شاهکارهایی هم روی آن ساخته شده و رسمیت پیدا کرده. رمانتیک مخصوص یکی دو کشور هم نیست؛ بلکه رایج و معمول همة دنیاست. رمانتیک هم باشد زیاد تازگی ندارد، سه تابلوی عشقی و افسانة نیما، سی سال پیش ساخته شده ولی با وجود این رمانتیک را باید یکی از شرایط فرعی تازگی قبول کرد.
۶٫ اگر جای اجزای جمله از قبیل مسند و مسندٌ‌ الیه و…، مثلاً پس و پیش شده، این یک انحطاط فکری است که مدتی را هم باید صرف اصلاح آن کنیم. پس ما عوض این‌که به سرعت انتقال مردم کمکی کرده باشیم، به عکس خواننده را مدتی هم در لفظ معطل می‌کنیم، تا دیرتر به معنی برسد. این‌جا هم تازگی هیچ معنایی ندارد.
۷٫ اگر لغات و تعبیرات فرنگی دارد، که جز در ضمن سبک متجدد و سبک ساده و مکتب و رمانتیک (آن هم با شرط بین المللی و منحصر و کاملاً مصطلح و معمولی بودن هرگز جایز نیست) این هم سیر قهقرایی است. مثلاً به سبک دورة مغول، که فقط تغییر لباس داده است یعنی اگر آن وقت عربی بود، حالا فرنگی شده! شبیه به سبک بعضی آدم‌های بی‌سواد سابق می‌شود که برای پوشیده داشتن بی‌سوادی خود، طوری صحبت می‌کردند که مقصود فهمیده نمی‌شد. مردم عامی ‌هم این‌جور بار می‌آمدند، یعنی وقتی از حرف‌های کسی سر در نمی‌آوردند؛ این را دلیل معلومات عمیق طرف می‌دانستند. پس تاکنون، یعنی تنها به اتکای صورت‌های بالا در قطعه من هنوز تازگی تحقق پیدا نکرده؛ یعنی تازگی تحقق پیدا نکرده. یک تازگی نسبی و فرعی هم باشد، مال شخص من نیست. اگر هم باشد، هیچ اهمیت قابل ذکری ندارد. در شعر نوع تازه‌ای طرح کردن، هیچ اشکالی ندارد. کاری است که هر بچه مکتبی می‌تواند.
اما روحیه و کیفیتی که در اساس شعراست، کشف تازگی آن، امری است که ذوقی درک می‌شود و قابل توصیف نیست. این‌جا تشخیص با ذوق سلیم است. متأسفانه کیست که مدعی ذوق سلیم نباشد؟! اصل درد هم این‌جاست، که خواجه می‌فرماید: سخن شناس نه‌ای جان من، خطا این‌جاست!
وقتی وجود این دو شرط اصلی (تازگی روحیه و تازگی موضوع و مطلب) تازگی قطعه‌ای را ثابت کرده‌اند، می‌توانیم جویا بشویم که این تازگی به حد کمال هم هست، یا نه؟! آن وقت می‌آییم سروقت شرایط فرعی که تکمیل کنندة تازگی هستند و در یک قطعة کاملاً تازه، این‌ها هم باید رعایت شده باشند.
شرایط فرعی تازگی شعر را می‌شود به شرح زیر خلاصه کرد:
۱- سبک: تازه‌ترین سبک شعر فارسی، سبک ساده است (منظور استاد سبک وقوع است) این سبک نزدیک کردن و منطبق کردن شعر است به حرف زدن عادی مردم. البته با شرط احتراز از اغلاط عامیانه، جز در موارد عمدی.
۲- مکتب: تازه‌ترین مکتب در شعر فارسی رمانتیک و خلاصة آن «امپرسیونیسم» است که حکم نوت برداشتن از رمانتیک را دارد. در مواردی که موضوع کوچکی را (نظر به اهمیتی که دارد) لازم است شرح و بسط داد و بزرگ کرد، احتیاج مکتب رمانتیک پیش می‌آید. البته این مکتب نسبت به طرز قصه‌پردازی کلاسیک ما، تازگی دارد و در مواردی که نوع احساسات‌مان هم تازگی دارد و می‌خواهیم دنیا پسند هم باشد، ضرورت پیدا می‌کند!
۳- نوع شعر: همان شکل بحر طویل و مسستزاد مخصوصاً مخلوط هر دو که رنگ تازه‌ای هم به خود گرفته برای مکتب رمانتیک که برای بیان احساسات این عصر آزادی عمل بیش‌تری لازم دارد. تازه‌تر و مناسب‌تر از سایر انواع شعر به نظر می‌رسد.
۴- کلاس شعر: چون تازگی هر چیزی را باید در کمال آن بدانیم و کهنگی را در نقصان و بازگشت آن به صورت‌های ابتدایی؛ پس برای الفاظ و موضوعات و مطالب هم می‌شود درجاتی قایل شد:
- کلاس لفظ: شرط تازگی کلمات این است که از طبقه کلمات پست و مبتذل و متبادر به مبتذل و موهن که یا خیلی کهنه و یا کلیشه‌ای نباشد، حدالامکان کلمات و تعبیراتی انتخاب کنیم که نسبتاً رنگ زمان هم به خود گرفته باشند. (کمی‌ تغییرات در برخی از کلمات استاد داده‌ام)
- کلاس موضوع: این‌جا شرط تازگی این است که موضوعاتی انتخاب کنیم که اجتماعی و اخلاقی و عرفانی بوده و همه جنبة مثبت داشته باشند، تا مفید و‌ هادی از آب در آیند نه مضر و مضل!

فصل دوم: سبک‌های شعر فارسی:
در این بخش می‌پردازم به دیدگاه استاد شهریار دربارة سبک‌های شعر فارسی (البته مطالب مقاله را از دو یادداشت استاد برداشته و نظم در بیان کلمات آن داده‌ام و صد البته با حفظ امانت!)
و اما نظر استاد دربارة سبک‌ها: اما عقیدة بنده راجع به سبک‌ها و مکتب‌هایی که تا به امروز در ادبیات منظوم ایران آمده و تا حدی می‌شود از هم تشخیص داد و جدا کرد به شرح زیر است:
۱- سبک ترکستان: برای اشعار حماسی بیش‌تر مناسب است. مثل این‌که بیان درباریان و امرا و لشکریان باشد، روحیه آمرانه و لحن سخن سلحشورانه است. البته یک سلسله کلمات و اصطلاحات و جمله بندی‌های مخصوص به خود هم دارد که درک آن جز در مثال‌های شعری و مطالعه در آثار شعری خراسانی به دست نمی‌آید. کلاً در این سبک استحکام شعر بر ظرافت و لطافت می‌چربد و در انتخاب کلمات لطیف و مأنوس زیاد مقید نیست.
مثال مثنوی این سبک شاه‌نامه، مثال نثر آن تاریخ بیهقی، مثال قصیدة آن قصائد رودکی و فرخی، مثال قطعه آن آثار ابن یمین و مثال غزلش، غزل‌های شیخ عطار و این اواخر غزل‌های وثوق الدوله است. این نکته هم قابل ذکر است که شعرایی غالباً غیر خراسانی، که به این سبک شعر گفته‌اند، ظرافت و لطافت را به پایة استحکام ترکستانی و بلکه بالاتر هم رسانده و سبک فرعی ترکستانی عراقی را به وجودآورده‌اند. مثل فرخی سیستانی و مرحوم سروش و قاآنی در بعضی از قصائد.
۲-سبک عراقی: برای اشعار عاشقانه و عرفانی و مواعظ مناسب‌تر است. روحیة نرم و گرم و عارفانه و صوفیانه دارد و در انتخاب کلمات مقید است، که همه لطیف و مأنوس باشند.
این سبک را می‌شود به سبک عراقی اصفهان، عراقی شیراز و عراقی آذربایجان، که هر کدام شخصیت و مشرب نسبتاً متمایزی دارند، تقسیم کرد. باید اضافه شود که اساتید شعر فارسی، که مورد قبول عامه و بلکه همة دنیا هستند؛ علاوه بر سبک و مکتب، هر کدام دارای شخصیت مخصوص به خود هستند؛ که جز با بررسی‌های دقیق نمی‌شود به آن پی برد و اگر بخواهیم هر یک را جداگانه شرح دهیم، هر کدام مستلزم تألیف یک یا چند کتاب است.
۳-سبک متجددین: که فرنگی‌ها آن را کلاسیک جدید یا نئوکلاسیک می‌گویند:
همان دو سبک ترکستانی و عراقی است، که رنگ زمان به خود گرفته و به حسب زمان هم، دائماً در معرض تغییر است.
این سبک نسبت به زمان ما، تقریباً از شعرای صفویه و زندیه شروع و در اوایل مشروطه بیش‌تر به واسطة انعکاس آثار نویسندگان و شعرای مجلة ملا نصر‌الدین قفقاز، مخصوصاً شاعر نابغة شیروانی مرحوم صابر افندی در موضوعات اجتماعی و انتقادی نمایان‌تر می‌شود.
عراقی متجدد، مثل قطعات مرحوم دهخدا و قصائد مرحوم ادیب الممالک و مسمط‌های مرحوم وحید دستگردی و غزل‌ها و تصنیف‌های شادروان شیدا، عارف و عشقی.
ترکستانی متجدد، مثل قصائد مرحوم ملک الشعرای بهار و غزل‌ها و قصائد مرحوم وثوق الدوله و بعضی از آثار مرحوم ادیب پیشاوری.
این سبک است که دائماً تغییر رنگ داده و کشیده می‌شود تا امروز که بیش‌تر آثار کلاسیک شعرای معاصر نیز جزو این سبک محسوب می‌شود.
۴-سبک ساده: سبکی که سعی می‌کند شعر را با حرف زدن معمولی مردم تطبیق بدهد. این سبک به سبک متجددین، گاهی خیلی نزدیک شده و در منتهی‌الیه آن واقع می‌شود که تشخیص را مشکل می‌کند. اما غالب اوقات فاصله گرفته و کاملاً مشخص می‌شود.

***

آن‌چه خواندیم، دیدگاه‌های استاد شهریار در دهة ۳۰ بود و وضعیت شعر و نگاه اهالی ادب به سبک‌ها! اما امروز یعنی در دهة ۸۰ نزدیک به ۹۰، وضعیت شعر ما از لحاظ سبکی چیست؟!

بخش سوم: آسیب شناسی سبک‌های دیرور و امروز
امروزه آن‌چه برای شاعران جوان مهم است، تنها به حوزة زبانی محدود می‌شود. در صورتی که زبان و تحول آن تنها بخشی از استعدادهای یک شعر خوب را تشکیل می‌دهد. با عنایت به بررسی‌های متفاوت در چگونگی مراحل بازآفرینی شعر، شاعرانی که در دوران نخستین از ادوار شاعری قرار گرفته‌اند، آثارشان گویی مهار نشده است و تناسبات ساختاری تنها محدود به شکل آفرینی تخیل شده است؛ تخیلی که ویژگی هر شعر خوب در سال‌های نخستین پیدایش علایق شاعر است.
از نکات حایز اهمیت در شعر جوان معاصر، پایبندی به سبک تشکیل دهندة آن است که در اغلب موارد شاعران جوان یا فاقد سبک یا در صورت اتخاذ سبک، مغایر با قواعد و قوانین آن رفتار می‌کنند. اگر شعر معاصر در کلیّت دارای سبک است ولی در کمیّت و کیفیّت گرفتار سلایق شخصی شاعران آن و اسیر چنبرة افکاری است که شعر مولد را به مقلّد تبدیل می‌کند و تنها هنجار‌شکنی آن در بسامد‌های زبانی است و گاه تمام زیبایی محتوا را فدای فرم می‌کند. گرچه این مطلب برای نشان دادن تصویری از نمای کلی شعر معاصراست اما می‌تواند برای شاعران با احساس جوان خود سنگ محکی باشد که با آن عیار آثارشان را بسنجند!
آن‌چه دربارة سبک‌ها باید بگویم این است که بنده اعتقاد دارم سبک‌ها نه تنها با هم تلاقی ندارد بلکه به واسطة سترون نبودن فرهنگ ادبی ایران و مکتب شعر دینی، از دل همدیگر برآمده‌اند و جز در مواردی همچون جریان «بازگشت ادبی» و جریان ادبی «نیما یوشیج» بنیان‌گذاران و طرف‌داران سبک‌های ادبی، سبک‌های ماقبل خود را مورد بی‌مهری قرار نداده اند. مثل سبک عراقی که با ظهور تغزل غنایی همچون یک میوة پیوندی دلچسب و دل انگیز از دل سبک خراسانی (ترکستانی) شکوفا شد و همچنین سبک اصفهانی (هندی) که از درون غزلیات عرفانی خاتم الشعرا، ملا عبدالرحمن جامی‌ رویید و مرزهای هند و چین را پشت سرگذاشت؛ در حالی که جامی‌ آخرین شاعر توانمند از شاعران سبک عراقی بود.
آن‌چه طرف‌داران جریان بازگشت ادبی (به قول استاد شهریار طرف‌داران سبک متجدد) انجام دادند تصحیح و نوآوری نبود، که تخریب سبک نظام مند ‌بود!
و آن‌چه را که مرحوم اسفندیاری (نیما یوشیج) نوآوری پنداشت، شبیه خرد کردن «قالب یخ بزرگ بود برای لیوان‌های کوچک»! چون که توانمندی صدها شاعر پیرو قالب‌های کلاسیک خود نشان دهندة ظرفیت و توانایی آن، در سال‌های بعد از نیما و پیروان اوست!
این نکته خود هشداری است به پیروان جریان‌ها و گرایش‌های نوظهور که بدعت‌های خود را هنجار شکنی و دستاوردهای ناقص خود را «آوانگارد» می‌نامند!
در صورتی که پیش‌روی در تحولات فرهنگی مثل مدل لباس نیست؛ تعویض مد صورت نیست که با آرایش و پالایش ممکن باشد؟!
اصل و اساس هر سبک و قالبی اگر با ساختار فرهنگ دینی و ملی یک ملت سازگار باشد، می‌ماند و اگر سازگار نباشد، محو می‌شود. «این دیدگاه نه سنت‌شکنی را روا می‌دارد نه پیروی بی‌جا و غلط از سنت را.»
آن‌چه به نام «سبک» امروزه برای برخی آثار ادبی به کار می‌رود نه تنها سبک نیست که حتی فاقد تعاریف سبک است. حال چه تعاریف دینی در سنت‌گرایان باشد چه تعاریف سکولار در طرف‌داران پست‌مدرن! بدترین حالتش هم حال و هوای طرف‌داران هنر برای هنر است که همیشه قبلة خود را گم می‌کنند!
***
منظور بنده در بحث «بازگشت ادبی» از «سبک نظام‌مند»، تعریف و تمجید از سبکی نیست که من هم پیرو آن هستم که از سبک نیمایی هم در آثارم استفاده می‌کنم بلکه به دلیل وفور تخیل و پیچیدگی مضامین در سبک اصفهانی (هندی) است. چون شاعری که خوب نتواند زوایای غزل‌های شاعران آن سبک را بشناسد، نمی‌تواند ادعا کند غزل معاصر را شناخته است! البته نه این غزل معاصر جاری در کشور که به شکلی اسیر واژه‌پردازی‌های زنانه است و گاه تا حدی تنزل می‌کند که به گپ و گفت‌و‌گو تبدیل می‌شود نه به بازآفرینی واژه‌های هنرآفرین!
چون غزل معاصر باید چکیده و عصارة سبک‌های پیش‌تر از خود باشد، با توجه به پیدایش طبیعت گرایایی (امپرسیونیسم) شعر«نیما» یا بهتر بگویم گرایش ادبی نیما و فراگیر شدن ارتباطات جهانی و رشد رسانه‌های ارتباطی، غزل پرداز امروز رسالتی بس سنگین دارد (حتی اگر هنر را برای هنر بخواهد). چون هر قومی‌ امروزه به شناسایی فرهنگ ملی و بومی ‌خود مشغول است به جز هنر ادبی ما! که هر روز در جامعه کم رنگ می‌شود و فضای ادبی حقیقی و مجازی را تنها کلمات ضعیف و سخیف رمانتیک پرکرده است. آن هم نه رمانتیک به شیوة سعدی، عاشقانه و زیبا، بلکه مجموعه کلماتی مضحک به شکل منظوم و منثور!
در بخشی دیگر از مطالب استاد شهریار یه کلماتی از این دست بر می‌خوریم که گویی تازه تازه‌اند!
بنده با عقل ناقص خود به شعرای جوان توصیه می‌کنم، عوض این‌که این همه متوجه مکتب‌های ادبی دنیا شوند، شاه‌کارهای ادبی دنیا را بخوانند؛ شعر خودشان را بگویند و خاطر جمع باشند ذوق و قریحة خداداد شاعر، قوة خلاقه‌ای‌ست که می‌داند شاهد شعر را چه جور خلق کند و چه لباسی به تنش بکند و فرم و رنگ لباسش هم چه باشد.
شعر شاعر نمونه و مظهری است از کیهان اعظم! خداوند در خود موج می‌زند و جهان عقل را به وجود می‌آورد. از جهان عقل، جهان روح و از جهان روح، جهان ماده زاییده می‌شود. انسان اگر در خود شروع به مطالعه کند، به خدا می‌رسد.
احساسات شاعر نیز موجی می‌زند و موضوع پیدا می‌شود، موضوع تبدیل به معانی شده و معانی در الفاظ حلول می‌کند.
خواننده از این سر وارد می‌شود یعنی از الفاظ پی به معانی و از معانی به موضوع و از موضوع احساساتی در او پیدا می‌شود که باید عین احساسات شاعر باشد؛ وگرنه در دستگاه دهنده یا گیرنده، عیب و نقصی موجود است.

***

بحث سبک‌ها را به دلیل دیدگاه محققین و پژوهشگران ادبی کشور و احترام نظر آن‌ها، بیش از این نقد و بررسی نمی‌کنم و می‌پردازم به بخش دوم که دیدگاه‌های استاد شهریار دربارة مکاتب شعری ایران است که به تفصیل نقد و بررسی خواهم کرد، چراکه به عقیدة بنده برترین و بزرگ‌ترین مکتب در ادبیات فارسی (که شامل ایران و فارسی پژوهان از خاور دور تا فلات آناتولی می‌شود) همان «مکتب دینی» است. مکتبی که فراتر از ملیت و قومیت بدون قشرگرایی و مرز محوری، فارغ از تمام دغدغه‌های «من و مایی» سبب نزدیکی تمام آیین‌ها و فرقه‌ها به هم شده است.

بخش چهارم: مکتب شعر دینی فارسی (مکتب شعر آیینی)
شکی نیست، توفیقی که شعر فارسی از مکتب اسلام و معارف آن به دست آورده نه در شعر عربی که زبان بومی‌ و اختصاصی اسلام است، دیده می‌شود نه در اشعار ترکی که اشتراکات کاملاً نزدیک به واسطة استفاده از یک خط نوشتاری، با هم دارند.
گرچه در مکاتب اروپایی ـ غربی به خاطر تحولات کلیسایی، سکولار، لیبرال با انواع انقلابات سیاسی ـ مذهبی و غیر مذهبی، به وجود آمد یا می‌آید. اما مکتب شعری ایران در طول قرون گذشته، به واسطة برخورداری از مکتب متعالی اسلام نه تنها از آسیب فرهنگ متجاوزان و نابودگران استقلال ملی در امان مانده که باعث تأثیر و تغییر فرهنگ متجاوزان نیز شده است. دلیل واضح و مبرهن آن، تأثیر فرهنگ و هنر ایران بر اقوام یاغی مغول تاتار است!
پس به جرأت می‌توان گفت مادر مکاتب ادبی، هنری، فلسفی و عرفانی ایران همان مکتب دینی است. خواه به مکتب آیین‌های شیعی، تسننی، شیعه اثنی عشری یا غیر آن تقسیم کنیم! شباهت فرهنگ‌های ادبی اقوام ایرانی بعد از اسلام، تنها می‌تواند از مکتب دینی سرچشمه گرفته باشد وگرنه اقوام مرزنشین کنونی و دیروزی ایران هر کدام دارای سلایق و علایق قوی مجزا هستند و دلیل ایستایی و ماندگاری آثار بومی‌ (حتی استقلال ملی آنان نیز) وحدت در شریعت بوده و بس! جدای از مشاهیر علمی ‌ادبی اهل تسنن و جایگاه آنان در تاریخ ایران.
مکتب ادبی شیعی در تاریخ ایران، شامل سه گروه غیر همسان بوده، که به مکتب ادبی فارسی «تشیع اثنی عشری» به شکل کلی و به «شیعه اسماعیلی» و «شیعه زیدی» به شکل جزیی تقسیم می‌شود. مکتب ادبی «امامیه» (شیعه جعفری- اثنی عشری) از حکیم کسایی مروزی تا شاعران معتقد کنونی ایران ادامه داشته و مکتب ادبی فارسی «اسماعیلی» با حکیم ناصر خسرو قبادیانی به اوج رسید و بعد از آن کم‌کم متوقف شد و همچنین مکتب ادبی فارسی «زیدی» هم در همان قرون چهار و پنج هجری با افول شاعران «رازی و طبرستانی» به تاریخ پیوست.

بخش پنجم: مکتب‌های شعر ایران

ازدیگاه استاد شهریار:
در ادبیات ایران از چهار مکتب اصلی مشخص است.
۱-مکتب نظامی‌ یا آذربایجانی: این مکتب روحیة استیلا و عظمت را که از طبیعت سرشار و قهار سرزمین کوهستانی خود می‌گیرد با روحیة لطف و نزاکت که بر اثر مدنیت و حکومت‌ها و اجتماعات متمدن قدیمی‌ و تاریخی خود در بر دارد و در هم آمیخته است. سبکش نیز، معجونی است از عراقی و ترکستانی و یک سلسله از لطائف مخصوص به خود است. حق این بود که آن را از امهات سبک شعر فارسی خوانده برای شعر فارسی، سه مادر سبک بزرگ ترکستانی، آذربایجانی و عراقی، قائل باشیم و چون پشتیبان ما این کار را نکرده‌اند، از نظر احترام به آن‌ها و از نظر این‌که ممکن بود از طرف من که آذربایجانی هستم، این یک نوع بدعت و خودخواهی تلقی شود، آن را مکتب خواندم.
خصوصاً این مکتب را در آثار نظامی ‌و تابلوهای «افسانة شب من» که در این کتاب ملاحظه می‌فرمایید (خوانندگان مطلب می‌توانند به دیوان استاد مراجعه کنند) بهتر می‌توانید دریابید.
۲-مکتب هندی: از شعرای پارسی زبان هند یا از شعرای ایرانی ساکن هند، نشأت گرفته است (پدید آمده است) از قبیل صائب و کلیم و فیض و…
مضمون را از هر چیز پیش پا افتاده‌ای گرفته و گویی از پله‌های باریک و پیچیدة تخیل و تفکر بالا می‌برد تا به کاخ مقصود برساند.
من با ادبیات هندی آشنا نیستم ولی چون این مکتب با ذوق لطیف و ظریف کاری‌های هندی، از قبیل مینیاتور و دکورسازی آنان تطبیق می‌کند، به حدس قوی ذوق و مشرب از شعر هندی برداشته و به ظن ضعیف ممکن است که مکتب هندی هم ریشه در مکتب آذربایجانی داشته و از صائب تبریزی و شاگردانش تعین و شخصیت پیدا کرده باشد. هر چه هست، برای ادبیات پارسی، یکی از دفائنی است که خزائنی در بر دارد.
در قرن اخیر شادروان استاد اقبال پاکستانی، که از نوابغ و نوادر ادبی و اجتماعی قرن خویش است، قائد و پرچم‌دار این مکتب بوده و هست و حقاً جای دارد که زبان پارسی با داشتن چنان همدل و همزبانی، به آینده خود امیدوار بوده و به خود ببالد.
۳- مکتب‌های محلی: لهجه‌های محلی ایرانی از لهجة خراسانی، گیلانی، آذربایجانی و همه جای دیگر ایران، برای خود ادبیاتی دارند که هر کدام از حیث افسانه‌ها و ترانه‌ها و غزلیات و قطعات دو بیتی‌ها، گنج شایگانی دارند. چه لطایف و خزائن ادبی که در این دخمه‌ها نهفته است.
متأسفانه حکم رودخانه‌هایی را دارند که هر کدام در سرزمین خود فرو رفت و هیچ کدام راهی به دریای ادبیات فارسی باز نمی‌کنند و اگر روزی فرهنگ واقعی پیدا کردیم، چه‌قدر زمینه برای کارکردن داریم! البته از حیث سبک نیز باید روی آن‌ها مطالعه شود.
***
۵- مکتب‌های غربی: در ادبیات منظوم ایران، محلی هم برای مکتب خارجی به علل زیر باید قائل شد:
الف- ادبیات فارسی از سیر توسعه و تکامل که ممکن است از این راه نصیبش بشود، محروم نمانده باشد.
ب- احساسات و تفننات ذوقی جوانان که قهراً با ادبیات خارجی سر و کار دارند، خفه نشود.
ج- کلمات و اصطلاحات و ترجمة امثال و تعبیرات خارجی را که بعضاً بین‌المللی و مورد قبول همه دنیاست و در ادبیات ما نیز وارد شده با این مکتب بیان کنیم. یعنی اگر خود لغات و تعبیرات خارجی است، مکتبش هم خارجی باشد. نیک و بدش پای خودشان و حریم سبک‌های ما هم محفوظ مانده باشد.
اما مکتب‌های خارجی چیزی نیست که به این آسانی و به مجرد چند قطعة تفننی رایج و رسمیت پیدا کند. قرنی باید یا شاهکارهای هنری و قابل خاطر مردم تا مکتبی را بتوان به رسمیت شناخت و داخل ادبیات دانست.
فعلاً تنها مکتب خارجی که از پنجاه شصت سال قبل وارد ادبیات ما شده و شاهکارهای نظمی‌ و نثری روی آن ساخته شده و حالا ما چه بخواهیم و چه نخواهیم جای خود را در ادبیات ما باز کرده و احتیاجاتی هم از ما برطرف می‌کند، مکتب رمانتیک است که ابتدا به صورت رمان‌ وارد شده و کم‌کم به کمال خود رسیده است.
در نثر چون طرز انشای مخصوصی هم دارد، جا داشت که آن را سبک بنامیم. چنان که خیلی‌ها هم سبک رمانتیک خوانده‌اند ولی به عقیدة من چون خارجی است، باز برای محفوظ داشتن حریم سبک‌های خودمان بهتر است که در نثر هم رمانتیک را مکتب بنامیم؛ چنان که در همه دنیا به اسم مکتب است.
رمانتیک در نقاط مختلف دنیا مفهوم‌های مختلف دارد. موضوع‌های ادبی، مثل موضوع‌های علمی ‌نیست که تعریف جامعی از آن‌ها بشود کرد که کاملاً جامع تمام افراد و دافع تمام اضداد و ماسوای خود باشد! حتی ما سبک‌های عراقی و ترکستانی خودمان را هم، به طور جامع و قاطع نمی‌توانیم تعریف کنیم. در تعریف رمانتیک خود اروپایی‌ها تعبیراتی از قبیل آزادی هنر، بیان احساسات، تخیل و فانتزی، نقاشی و تابلوسازی ادبی و بالاخره خیال‌پردازی (سوبژکتیوسم افراطی) و از این قبیل آورده‌اند. حالا ببینیم رمانتیک در شعر فارسی از مفهومات بالا مصداق کدامیک از تعبیرات می‌تواند باشد.

۶- جمع‌بندی پایانی:
و اما نقطه نظر و دیدگاه حقیر دربارة مکاتب شعر فارسی و به خصوص شعر دینی، از دیرباز تا کنون.
جای تعجب است از استاد شهریار چگونه از مکتب خراسانی، با آن جغرافیای خراسان بزرگ که حتی امروز همان شاعران سترگ پیرو همان مکتب بهره مند است، صرف نظر کرده است.
با این‌که خود اذعان کرده‌اند به اثر «مدنیت و حکومت‌ها و اجتماعات متمدن قدیمی ‌و تاریخی» در حالی که خراسان از زمان حضورعالم آل الله سلطان اعظم عارفان ایران، حضرت امام علی بن موسی الرضا (ع) بنیانگذار مکتب دینی – مکاتب علوم اسلامی- در ایران ،که پرتو معارف آسمانی آن حضرت بر آن خطه تا کنون محل شکل‌گیری متمدن‌ترین فرهنگ‌ها و مکاتب فلسفی (حکمی) و کلامی ‌و عرفانی بوده است، قطعاً نخستین مکتب ادبی و شعری ایران را باید مکتب خراسانی نامید. در آن صورت می‌توان توجیهی برای پدید آمدن مکتب آذربایجانی (نظامی) یافت!
۱- مکتب خراسانی:
دربارة مکتب خراسان، می‌توان گفت که مکتب آذربایجان (مکتب نظامی) و مکتب شیراز (مکتب سعدی و حافظ) که استاد برای معلمان خود نیز (به تعبیر خودشان که پیرو سبک حافظ و سعدی بودند) مکتبی قایل نشده، فرزندان مکتب خراسان هستند. مکاتبی که اساسی‌ترین تغییرات را در ادبیات ایران به وجود آوردند.
مکتب شیراز که سبب پدید آمدن سبک «وقوع» و «واخواست» بود و مکتب آذربایجان که سبک قوی و گران‌سنگ و اجتماعی اصفهانی و هندی را بنیان گذاشت! گرچه تاثیر مکتب شیراز در ادبیات ایران نامیرا و افول ناپذیر است ولی مکتب آذربایجان هم که نقشی عظیم در پدید آمدن سبک اصفهانی و هندی داشت، نادیده گرفتنی نیست.
به خصوص در آثار امروزی که آکنده از تصویر و حس‌آمیزی‌اند و برخی از شاعران پیش‌کسوت و جوان با استفاده از خیال بندی سبک هندی به سرودن می‌پردازند. به جرأت می‌توانم بگویم که قوت و غنای شعری کسانی که به سبک‌های شعر فارسی (معاصر و قدیم) احترام می‌گذارند، بسی چشم‌گیر تر از کسانی است که سبک‌های متقدم را به سخره می‌گیرند!
شاعری که مهارت کافی در شناخت مکاتب و سبک‌های شعر ایرانی دارد، حتی اگر شعر کوششی می‌سازد، باز تحسین برانگیز و شنیدنی است.
۲-مکتب اصفهانی:
با اجازة استاد شهریار، بهتر است مکتب هندی ایشان را، مکتب شعری «اصفهانی» بنامم، گرچه دربارة آن کمی‌ نوشته شد ولی مجالی بیش از این می‌طلبد که تشریح شده و توفیق و عدم توفیق آن، آسیب شناسی شود.
۳- مکتب محلی:
هم توضیح استاد مرحوم، محل تحقیق داشته و دارد هم اشارة بنده برای محققین فرهنگ عامیانة ملی جای بررسی دارد. لذا من نیز مجال قلم فرسایی را به پژوهندگان آن مکتب وا می‌گذارم!
۴- مکتب غربی:
تعجب است از استاد شهریار به گزینش این موضوع؟! البته بی محل هم نیست با توجه به اوضاع و احوال سال ۱۳۳۵ و جریان‌های فرهنگی بعد از کودتای ۲۸ مرداد و رواج فرهنگ مصرفی و فاقد اندیشة آن دوره از تاریخ ایران!
اما اتفاقات چهل سال اخیر ایران، تغییر اساسی در نگرش هنرمندان و ادیبان ایرانی به مقولة هنر و ادبیات به مقولة هنر و ادبیات به وجود آورد که من آن را بروز مکتب دیرینة ایران اسلامی «مکتب دینی» می‌نامم! مکتبی که هیچگاه در تاریخ ایران افول نکرد و همان‌گونه که گفته شد، حتی تجاوزات نظامی ـ‌ سیاسی هم نتوانست لطمه‌ای به ساحت پاک و آسمانی آن وارد کند. نه تنها همیشه به لطف خداوند، مصون از تهاجمات فرهنگ بیگانه بوده که باعث جذب آنان نیز شده است، در آینده نیز خواهد شد. چون برگرفته از فرهنگ و مکتب نبوی و کلام وحی است و با معارف اهل بیت (ع) نیز پایدار خواهد بود، انشاء الله!
آن‌چه امروز برای اهالی فرهنگ و ادب مهم است، مجال تنفس در فضای مواهب انقلاب اسلامی ‌و فرصت بروز اندیشه‌هایی است که سخنوران شیعه عمری در حسرت آن بودند.
من به آینده و بالندگی «مکتب شعر دینی» امید فراوان دارم و امیدوارم محققان مؤمن هم به شناساندن این مکتب مظلوم همت گماردند.
ما با پیروزی انقلاب اسلامی پایه‌های یک «تمدن دینی» را بنیان گذاشتیم. آیا فکر نمی‌کنید در معرفی فرهنگ و ادبیات آن به جهان کوتاهی کرده‌ایم!
فکر نمی‌کنید که بررسی و پژوهش ادبیات دینی ایران اسلامی، نیاز به «دکترین» تازه، با تعاریفی تازه دارد؟!

 با این روند متظاهرانه ای که در ادبیات آیینی رسوخ کرده است و بیشتر به سمت فرمایشی شدن و ناکارامدی می رود، قطعا در آینده خروجی ادبیات دینی و آیینی ما تنهاچند شعر عوامانه در مجالس مذهبی و مناسبتی خواهد بود که آن هم کم کم رنگ بدعت به خود گرفته و منسوخ خواهدشد! متاسفانه به دلیل عدم حمایت از آثار پژوهشی مستقل و غیر دولتی اغلب نظریه ها بدون سامان به فراموشی سپرده می شود اما نگارنده مقاله امید وار است که "مکتب شعر دینی درایران " روزی برتارک تمام مکاتب بدرخشد و راه افروز اندیشمندان و ادیبان حوزه شعر دینی و آیینی گردد.ان شاء الله.

مثنوی عرفان بیدل

بسم الله الرحمن الرحیم
از کلیات میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی ، یکی "مثنوی عرفان" اوست ، که در نوع خود بی نظیر و در دقایق عرفانی بی بدیل است ، در این مثنوی مرزی میان حقیقت و مجاز یا تخیل و واقعیت، ایجاد کرده است و وهم و گمان عقلا را مورد نقد قرار می دهد، که در واقع آنچه ما پنداشته ایم همان است که می باشد، یا نه ؟!

بی خبر نشئه ای کنار شطی

به سر انگشت می کشید خطی

گه ز خطش مربعی می جست

گه مثلث به نقش می پیوست

گاه می زد مخمسی به حواس

گه مسدس شدی جهان قیاس

همچنان در خیال تکرارش

محو می کرد دست بیکارش

روزی از پرده ی جنون خیال

شکلی آمد به معرض تمثال

خط آن شکل تا به مسطر زد

دید شخصی ز آب سر بر زد

اضطرابی فشرد اعضایش

لرزه چون موج در سراپایش

بانگ زد کای ستمگر بیکار

زین خطوطم چه می دهی آزار

هر الف کز خط تو گشته عیان

بر سراپای من شکسته سنان

مرد ابله وقوع این تهدید

اثر شغل پوچ خود فهمید

گردن عجز کرد مایل خم

دست ها چون مژه نهاد به هم

که من از دستگاه بیکاری

دارم اینجا خیال سرخاری

دست بیکار تا نباید سود

فرحتم شغل این عمل فرمود

نیستم مست ناشکیبایی

بعد ازین آن کنم که فرمایی

گفت این نقش محو کن زودش

برد فرمان آنچه فرمودش

چون به حک داد خط به حکم ضرور

گشت آن شخصش از نظر مستور

ساعتی ناگذشته زان تهدید

دلکشی ها به خط کشی گردید

بی تحاشی دوباره زین آهنگ

آرزو چون قلم به خط زد چنگ

نقش کارش نکرده رفع حجاب

که شد آن شخص بی نقاب از آب

گفت باز این چه نقش بندی هاست

سعی باطل نگفتمت که خطاست

خط به حک داد بار دیگر هم

شخص را نیز دید عکس عدم

لیک بیکاری اش نداشت ضرور

همچنان غیر خط کشی منظور

هر گه آن نقش بر زمین می بست

صورت غیبش از کمین می جست

می شدی بی گمان معاینه اش

همچو تمثال پیش آینه اش

بس که از هیبتش هراس کشید

قطع شغل هوس نمود و رمید

این حقیقت طریق افسانه

داشت با آشنا و بیگانه

می کشید آن خیال خواب نظیر

هر کسی را به وهمی از تعبیر

عالمی خنده بر جنونش داشت

قصه ی پوچ سرنگونش داشت

بر زبان ها ثمر شد افسونش

منتشر گشت حرف مجنونش

تا به اسناد قدرت تکسیر

ماجرایش گشود بال صفیر

گفت استاد از آن نوا سازی

زد به افسوس سودن آغازی

کای جنون فطرت آن موکل بود

متعلق بر آن شمایل بود

شخص مظروف بود و تابع ظرف

همچو معنی رهین صورت حرف

گر نمی دادی آن حروف به حک

بود محکومت آن ملک بی شک

گنجی از غیب در کف آوردی

وز بلاهت کلید کم کردی

اگر ادراک رهبرت می بود

آن موکل مسخرت می بود

تا قیامت حصول نقش مراد

داد اقبال قدرتت می داد

ابله از آگهی به خود بالید

باز خط بر کنار شط گردید

مدتی خامه در تلاش شکست

دیگر آن نقش اتفاق نبست

دست می سود و هیچ سود نداشت

شعله ی جسته رنگ دود نداشت

آب شد خشک و بحر ماند ز نم

لفظ گم گشت و رفت معنی هم

پس درین کارخانه ی نیرنگ

دارد اشکال صد هزار آهنگ

دل که عرش بنای قدرت هاست

زین نقوش غریب چهره گشاست

هر که را زین بهار قدرت رنگ

عزم شوقی زند در آینه چنگ

بی تکلف حقیقت اقبال

پرده بر داردش ز علم مثال

زین صفت فطرت سلیمانی

کرد قدرت به خاتم ارزانی

بهر تسخیر عالم اوهام

تقشی آراست از توجه تام

که وحوش و طیور و آب و هوا

همه را یافت تابع ایما

تا نفس داشت حکم ها می راند

رنگ چندین بهار می گرداند

اثر نقش کارها دارد

رنگ بستن بهارها دارد

قدرت نقش تا نمایان شد

اهرمن صورت سلیمان شد

در نفس نغمه هاست بی تکرار

کیست محرم نوای این اسرار

عالمی علم و جهل می خواند

این ورق جز نفس که گرداند.

****

آنچه خواندید یکی از حکایات عارفانه ی بیدل در مثنوی "عرفان" بود

گر چه آثار این شاعر کمی غیر قابل تفسیر به نظر می آید اما می شود با آشنا شدن با معیارهای ادبی – عرفانی بیدل در آثارش پی به اسرار آنها برد. 
سیدعلی اصغرموسوی
قم. 1384

استادسیدعلی اصغرموسوی

استادسیدعلی اصغرموسوی

نقدشعرمهدوی سبک عراقی توسط استادسیدعلی اصغرموسوی

 

 

 

🌹📝خواجه شمس‌الدین محمد حافظ (متوفی 791 ق)
از شاعران و عارفان نام آشنا و از بزرگان ادب فارسی است؛ شاعر پرآوازه‌ای که جهان را در سیطره کلمات عارفانه و عاشقانه‌ شعرش گرفته است.
موضوع مهدویت و غزل مهدوی در اثر گرانسنگ خواجه(ره) به خوبی آشکار نیست و جز در یک بیت که کلمه‌ دجال و «مهدی» را آورده است و هر دو واژه هم به مهدویت تمثیلی می‌پردازند؛ جز آن اغلب انتخاب محققان را می‌توان «ذوقی» گفت و صراحتی به موضوع مهدوی ندارد و آن یک بیت، این است:
کجاست صوفی دجّال فعل مُلحد شکل
بگو بسوز که مهدی دین پناه رسید!
غزل با این مطلع آغاز می‌شود:
بیا که رایت منصور پادشاه رسید
نوید فتح و بشارت به مهر و ماه رسید
این غزل را خواجه برای یکی از ممدوحان خود سروده است و در این غزل و بیت مورد نظر از «مهدی» به عنوان تمثیل برای ممدوحش استفاده کرده است. طعنه به صوفی – که به دجّال – تشبیه شده نشان می‌دهد که موضوع مهدویت حقیقی را دنبال نمی‌کند؛ چون افق نگاه، کوتاه است برای اینکه دشمن حضرت مهدی(عج) صوفی نیست، دجّال است که دشمنی بس خطرناک به شمار می‌آید و ابعاد مختلفی برایش معنا کرده‌اند، درصورتی که صوفی فقط فرقه‌ای از عرفا به شمار می‌آید. البته نسبت به بیت معروف خواجه که معمولاً آن را برای مدح حضرت موعود(عج) به کار می‌برند، شعری ضعیف به شمار می آید. در غزلی که توضیح می‌دهیم واژگان مسیحا نفس، انفاس خوش، فریادرس، موسی و قبس که همگی دلالت بر حضور یک منجی و نجات‌بخش دارند غزل را به رنگ و بوی مهدویت بیشتر نزدیک می‌کند. ابیات برگزیده‌ای از آن را مرور می‌کنیم:
مژده ای دل که مسیحا نفسی می‌آید
که از انفاس خوشش بوی کسی می‌آید
از غم هجر مکن ناله و فریاد، که دوش
زده ام فالی و فریادرسی می‌آید
ز آتش وادی ایمن نه منم خرم و بس!
موسی اینجا به امید قبسی می‌آید
البته این غزل در اغلب نسخ دیوان حافظ نیست، ولی معروف و مشهور است. در غزلی دیگر که اینجانب عقیده دارم که خواجه آن را در مدح و نعت حضرت موعود(عج) سروده است، به ابیات بلندی می‌رسیم که می‌گوید:
خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد
ساحت کون و مکان عرصه میدان تو باد
ای که انشاء عطارد صفت شوکت توست
عقل کل چاکر طغراکش دیوان تو باد
نه به تنها حَیَوانات و نباتات و حماد
هر چه در عالم امر است به فرمان تو باد!
ممدوح این ابیات کاملاً مشخص است که یک انسان معمولی نیست و واژگان مصرع «هرچه در عالم امر است به فرمان تو باد»، موضوع بیت را به وجود مبارک حجت خدا و منزلت و مقام ایشان و اعتقادات شیعی پیوند می‌زند. این غزل بدون شک، در شأن حضرت صاحب(ع) سروده شده است. علت آن، این است که واژه «امر» به «ولایت کلیه‌ مطلقه» برمی‌گردد و تصریح آیه مبارکه: «واطیعوا الله واطیعوا الرسول و اولی الامر منکم»، مصداق همان ولایت معصومین(ع) است و کلمه امر و صاحبان امر و موضوع لقب حضرت مهدی(عج) که معروف به صاحب امر هستند نیز بر ولایت کلیه مطلقه ایشان دلالت دارد. غزل دقیقاً به دوران ایلخانی برمی‌گردد، اما حضور واژگان تجریدی کاملاً فضای غزل را ماورایی کرده است.                                                                                مکتب شعردینی درایران سیدعلی اصغرموسوی قم -1393                                                                                                                                                                       #saapoem/#ValAsr255                                                                                                                                              https://telegram.me/ValAsr255

طالع مسعود: میلادحضرت پیامبر(ص)

  
 
هوالجمیل :
با دیده ی ذات، دید او را، فرمود کلام دل نشینی:/
" لولاک لما خلقت الافلاک "، ای احمد نیک خُلقِ محمود//
ما رابه توعشق،عشق خویش است، ای زاده ی عشق وَ جوهرعشق/
در آینه جز تبلور نور، پیدا نکنی جوابِ فرنود//
تو خیر مجسّمی ، مجسّم ، در قامت دلربای آدم(ع)/
خاتَم(ص) به فضایل مکرّم، خاتِم به تفکرات مجدود//
همچون تو کسی خجسته پی کو؟! در عالم"عقل و ذهن ومحسوس"/
هم مطلع تو همیشه عالی ست، هم طالع تو همیشه مسعود//
اسعدالله ایامکم جمیعا


برچسب‌ها: طالع مسعودمیلادحضرت پیامبرص

حضرت حجت الاسلام والمسلمین آقاسیدعلی اکبرموسوی(رحمه الله و رضوانه علیه)

فقیدسعید حضرت حجت الاسلام والمسلمین آقاسیدعلی اکبرموسوی(رحمه الله و رضوانه علیه)

(فقیه سیار روستاهای خرقان) درسال 1307 در روستای "ورچند" به دنیا آمد.

و در اول مردادماه سال 1395درشهرمقدس قم به دیارملکوت الهی رفت (روحش قرین شادی و مغفرت باد)

اساتیدش:

1-حضرت آیت الله العظمی ابوالمعالی سیدشهاب الدین مرعشی نجفی (رضوان الله تعالی علیه)

2- حضرت آیت الله حاج شیخ قدرت الله وجدانی فخر سرابی (رحمه الله و رضوانه علیه)

3-حضرت آیت الله حاج شیخ على پناه اشتهاردى(رحمه الله و رضوانه علیه)

و شاگردان :

مهمترین و نام دارترین شاگردش استادسیدعلی اصغرموسوی (شاعر، نویسنده، پژوهشگرادبیات دینی)

فرزندارشدش می باشد.

حضرت حجت الاسلام والمسلمین آقاسیدعلی اکبرموسوی(رحمه الله و رضوانه علیه) اغلب اشعارشاعران سبک عراقی از جنابجلال الدینمولوی ، جناب شیخ اجل سعدی و جناب خواجه حافظ شیرازی را حفظ بودند.تربیت ادبی استادموسوی توسط ایشان صورت گرفته و اصل نظریه های ادبی دینی و برآمده از"نصوص تشیع امامیه" با تدریس ایشان و دعاو همت ایشان بوده است.روحش شاد ! جهت شادی ارواح تمام علمای تشیع امامیه و جناب آقاسیدعلی اکبرموسوی الفاتحه مع الصلوات ! 

اللهم صل علی محمدوآل محمد وعجل فرجهم

 


برچسب‌ها: ارتحال حجت الاسلام والمسلمین آقاسیدعلی اکبرموسوی

ارتحال حجت الاسلام والمسلمین آقاسیدعلی اکبرموسوی/تقدیرازشرکت کنندگان درمراسم

بسم الله الرحمن الرحیم

«هو الحی الذی لا یموت»

«من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق»

با عرض ادب و سلام و سپاس

در سالروز شهادت رئیس مکتب و مذهب حقۀ امامیه، حضرت امام جعفر بن محمد صادق علیه السلام، بر خود لازم می دانم تا از تمام مشایعین سالک مسیر الی الله به دیار همیشه جاودان ملکوت الهی، جناب حجت الاسلام والمسلمین آقا سید علی اکبر موسوی (رحمه الله رضوانه علیه) صمیمانه تقدیر و تشکر نمایم:

علما و اساتید معزز علوم اسلامی به ویژه:

آیت الله حاج رضا زارعی ، حجت الاسلام والمسلمین سید جلال موسوی، حجت الاسلام والمسلمین حاج سید محمد موسوی، حجت الاسلام والمسلمین حاج یعقوب صفایی، حجت الاسلام والمسلمین اخوان، حجت الاسلام والمسلمین سید بشیر حسینی، حجت الاسلام والمسلمین روشن سلیمانی و همچنین خطیب توانمند حجت الاسلام والمسلمین علی رضا صفایی (زید عزهم جمیعا)؛

و همچنین

اهالی مکاتب شعر و ادب به ویژه پیروان مکتب شعر دینی و ستایشگران و مادحین آل الله(ع) از جمله:

انجمن پژوهشگران ادبیات دینی (اساتید محترم: سید فضل الله مطهر، محمد شجاعی، حسین محمدی مبارز، فرج الله نعمتی، محمد وثوقی و...)؛

انجمن شاعران و نویسندگان انقلاب اسلامی؛ اساتید و ادبای فاخر سایت پارسی زبانان و به خصوص اساتید و ادبای معزز کشوری در گروه های فضای مجازی؛

پژوهشگران مرکز پژوهش های اسلامی رسانه به ویژه جناب استاد میرصادق سید نژاد،

انجمن ادبی محیط قمی، استاد معزز جناب محمد علی مجاهدی(پروانه)؛

انجمن ادبی سلمان فارسی ساوه، جناب علی رحمتی (شیدا)؛

ریاست محترم اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی ساوه، جناب حسین محمودی فر؛

ریاست محترم اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی زرندیه، جناب احمد جوانمرد؛

انجمن قلم زرند – خرقان، استاد محمدعلی چراغی؛

کانون ادبیات خرقان، دکتر خسرو امیرحسینی؛

جامعه ادبی نیّر تبریزی و هیئت غلام ترک؛

انجمن مداحان آذری زبانان استان قم، جناب داود میرزاپور ضمن تشکر ویژه از ستایشگر اهل بیت(ع) جناب آقای کلانتری و قاری نوجوان سید محمدحسین مرتضوی؛

و همچنین

پزشکان، پرستاران و کارکنان بیمارستان حضرت زهرا(س) و بیمارستان شهید بهشتی به خصوص برادر ارجمندم جناب دکتر علی اخوان ثالث (فرزند برومند استاد فقید اخوان ثالث(ره)) و نیز جناب دکتر حاج حمیدرضا شیری؛

و همچنین

آستانه مقدسه حرم حضرت فاطمه معصومه(س)، سازمان دارالرحمه بهشت معصومه(س)، مسجد معظم امام حسن عسکری(ع)، حسینیه چهارده معصوم(ع)، مسجد علی ابن ابی طالب(ع)، حسینیه قمر بنی هاشم(ع) خصوصا جناب حاج سیف الله شوندی، مسجد امام حسین(ع)، مؤسسه محسنین؛

و همچنین

شرکت کنندگان از شهرهای قم (جمکران)، تهران، ساوه، کرج، شهریار و اهالی محترم روستاهای: چارحد، ورکبار علیا، چاناقچی علیا، احمدآباد، آق بولاغ، مسیرقان، استلج، لار، ورچند؛

و خانواده های معزز و محترم سادات موسوی به ویژه جناب سرهنگ سید احمد موسوی، اسلامی، شیری به ویژه غلام رضا شیری، آمره ئی به خصوص آقایان عباس و مهدی آمره ئی، لنکرانی، خاکبازان فرد، هاشمی، شهبازی، اسماعیلی، میرزایی، بختیاری، کلانتری، نوری و ...

و همچنین

قدردانی ویژه از تمام زحمات برادران عزیزم جناب آقای رضا لنکرانی و جناب علی اصغر اسماعیلی؛

در پایان از درگاه خداوند منان برای همگان آرزوی صحت و سلامتی و برکت می نمایم.

اجرکم عندالله جمیعا!

سید علی اصغر موسوی (شاعر، نویسنده و پژوهشگر ادبیات دینی)

السلام علی معذب فی قعرالسجون

به شکیبایی : حضرت امام موسی کاظم(ع)
گوشه ای، یا خلوتی کو، تا بنالم همچو نی
بر تمام ناله‌هایم، من ببالم، همچو نی 
سینه ام را بی‌مهابا، هم ز داغت پر کنم
از غروب روزهای بی چراغت، پر کنم!
من بنالم، دل بنالد، مثل عاشوراییان
پر شود تا سینه‌ام از گریه‌های بی امان
ای نوای بی‌نوایان، با صدایت آشنا 
مست آهنگ دعایت، فرش تا عرش خدا 
بر تمام غربتی که سال‌ها، اندوختی
عاشقانه، در جوار عشق جانان سوختی!
کاش می‌شد، اشک ریزان، بی قرارت همچو شمع 
شعله گیرم، من بسوزم، در جوارت همچو شمع! 
ای بلندای حضورت، در میان خاکیان
آرزو و حسرت همواره‌ی افلاکیان
فارغ از هر ناشکیبایی اگر ایوب بود!
صبر تو پیش خدای مهربان ،محبوب بود
چلچراغ آسمان در حیطه‌ی تدبیرها !
بسته کی ماند به پایت، حلقه‌ی زنجیرها؟!
همچنان راه تو باز است و چراغت شعله‌ور
شعله‌ور در سینه‌ها، اندوه داغت، شعله‌ور
 مکتب شعر دینی/سیدعلی اصغرموسوی / قم- 1375-                                                                                                                                                                                                                                         
                                                                                                                                                                                                                                                                          

ارتحال استادحاج محمدرضا براتی (ره)


ارتحال استادحاج محمدرضا براتی (ره)

استادحاج محمدرضا براتی ،شاعر پیشکسوت اهل بیت(ع) روز گذشته بر اثر ایست قلبی در قم در گذشت.
وی ازبنیانگذار ان انجمن ادبی محیط و از چهره های نام آشنای محافل ادبی و مذهبی قم و کشور واز خادمان شعروادب آستانه مقدسه حضرت معصومه (س) و  نیز از اعضای اصلی جامعه مداحان قم بودند و سال ها در قلمرو شعر آیینی  و ادبیات دینی فعالیت می کردند.
از این شاعر توانا مجموعه دو جلدی اشعار به نام "برات بهشت" با موضوعات متنوع اهل بیت(ع)، اجتماعی، اخلاقی، دفاع مقدس، بسیج و ... به جای مانده که به تقریظ تعدادی از مراجع عظام تقلید در قم نیز رسیده است.  
                                                                              استادبراتی از معدود "قصیده سرایان" ادبیات دینی و آیینی بودند که می شود وضعیت قصایدش را بین مرحوم صغیر اصفهانی و مرحوم ملک الشعرا بهار دانست ! جلد دوم کتاب ایشان "برات بهشت" را حقیر افتخارداشتم که ویرایش کنم و با زحمت های بسیاری توانستند آن را به چاپ برسانند. شخصیت مرحوم استاد حاج محمدرضا براتی (رحمه الله و رضوانه علیه) بسیاربرازنده، دقیق به ریزمطالب، خوش مشرب و بسیار مردم دار و متواضع بودند . حق بسیاری برگردن جامعه مداحان قم و بنده که ازجمله شاعران افتخاری آن به حساب می آییم ،دارند. رحمت خداوند برایشان و برادربزرگواروشاعرایشان مرحوم حاج تقی براتی باد💐                                                                                                                                                                                                                                                                                               انجمن پژوهشگران ادبیات دینی و کانون ادبیات خرقان  و همفکران "مکتب شعردینی درایران" این مصیبت رابه خانواده معظم له و  شاعران و مداحان و ستایشگران ادبیات دینی و آیینی کشور بخصوص  به استاد محمدعلی مجاهدی (زیدعزه) درشب سوگ هفتمین مولا و مقتدای شیعیان حضرت امام موسی بن جعفر (علیه السلام)  تسلیت عرض نموده و برای جناب براتی(ره)  استدعای رحمت و مغفرت از درگاه الهی  دارد.حهت شادی روح تمامی شعرای آیینی که به دیارملکوت رهسپارشده اند بخوانیم : الفاتحه مع الصلواه!             
 
....

 

شهادت آیت الله نمرباقرالنمر(ره) نهایت سلوک درمسیر الی الله است

تاریخ ارسال : ۹۴/۱۰/۱۲ - 16 , در دسته بندی : عکس Pictur با نظر بدهید

بسم الله الرحمن الرحیم

وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ

شهادت تکامل وجودی انسان مومن و اوج تقربش به ساحت قدس الهی است.شهادت مردان حق را ازنامردمان قدرت و ثروت جدا می کند و شهید راه حق را در ردیف سعادتمندان قرارمی دهد..تاریخ هریک ازادیان نشان داده است که شهیدهیچگاه از خاطر حیات بشری نرفته و درجهان فانی ، باقی زیسته است!

یادآوری سرافرازانه زندگی صلحا و شهدا وتکرار یاد "ابوذرها و حجرها" ، " میثم ها و مسلم ها" ،" زید ها و یحیی ها" و هزاران شهید دروان سیاه "بنی امیه و بنی العباس" ، خودبیانگر "راه روشن" شهیدان اسلام است..شهادت "آیت الله نمر باقرالنمر رحمه الله علیه" نهایت کمال ایشان در مسیر الی الله و مسیر اهل بیت علیهم السلام و اجر تمام زحماتش در پیشرفت "تشیع" در (سرزمین اصلی خودش) "حجاز"است.شهادتی خونین ،همان گونه که خود با جان و دل درمسیرش (که همانا مسیر عاشورا ست) قرارگرفته بود.

گوارایش باد شهادت !

گورایش باد قرارگرفتن در جمع شاهدان شهید کربلا و افتخاریاری ولایت حضرت ابا عبدالحسین علیه السلام!

انجمن پژوهشگران ادبیات دینی و پیروان مکتب شعر دینی و اندیشمندان اهل قلم و اندیشه ،ادب و هنر، شهادت سالک راه ولایت و شاهد طریق شهادت، آیت الله شهید نمرباقرالنمر(ره) و دیگر شهدای تشیع را به حضرت حجت الله و بقیه الله الاعظم مولانا حجت بن الحسن (عج) و خانواده آن بزرگوار و تمام مسلمانان و شیعیان و آزادگان جهان تسلیت عرض کرده و برای ایشان نهایت رحمت و وسعت در مقام قرب الهی را آرزومند است.

نفرین بر قاتلینش (آل سعود)باد که در قساوت و پلشتی حتی دست اسلاف سفاک خود ،"بنی امیه و بنی العباس " را درعدم رافت وشرافت بسته اند!

مااهالی قلم و اندیشه، ضمن محکوم کردن عملکرد بی شرمانه آل سعود براین باوریم که خسارت واقعی را دراین ماجرا فقط حکامی  دیده اند که دست به خون بیگناهان آلوده اند!

شیعیان "حجاز" با "اعدام" آیت الله نمر و یارانش نه تنها مرعوب رژیم سفاک سعودی نخواهند شد که با امیدی بیشتر با توکل و توسل به مسیر حق جویی خویش ادامه خواهند داد،چرا که وعده خداوند است ؛ وعده ای به شفافیت "صبح":الیس الصبح بقریب ...

 

                                                                                انجمن پژوهشگران ادبیات دینی

                                                                                           سیدعلی اصغرموسوی

 

پیروان ادیان الهی نسبت به وضع کنونی جهان احساس مسئولیت کنند

بیانیه اهالی فرهنگ به مناسبت هفته وحدت

پیروان ادیان الهی نسبت به وضع کنونی جهان احساس مسئولیت کنند

اهالی فرهنگ و اندیشه به مناسبت همزمانی ایام ولادت پیامبر اعظم(ص) و حضرت عیسی(ع) بیانیه‌ای صادر و طی آن تأکید کردند پیروان ادیان الهی نسبت به وضعیت کنونی جهان، احساس مسئولیت کنند.

خبرگزاری فارس: پیروان ادیان الهی نسبت به وضع کنونی جهان احساس مسئولیت کنند
    •  
 

به گزارش خبرگزاری فارس، اهالی فرهنگ و اندیشه به مناسبت همزمانی ایام ولادت حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی (ص) و حضرت عیسی (ع) بیانیه‌ای صادر کرده‌اند که در ادامه متن آن منتشر می‌شود:

 

«بسم الله الرحمن الرحیم

«وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ مِن رَّسُولٍ إِلَّا نُوحِی إِلَیْهِ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ»

و پیش از تو هیچ پیامبرى نفرستادیم مگر اینکه به او وحى کردیم که خدایى جز من نیست پس مرا بپرستید ﴿قرآن .انبیاء .25﴾

حضرت خداوند (جل جلاله) آسمان ها و زمین را به نور حقیقت خویش آراست و آنگاه خواست تا آحاد انسان را با بصیرت انذار و تبشیر آشنا سازد، پس پیامبران خویش را به زمین فرستاد و آنان را به ترویج توحید و ایمان به خدا موظف ساخت. از جملۀ آنان حضرت عیسی بن مریم علیه السلام (معجزۀ خلقت الهی و پیام آور عزت و کرامت انسان و رسول و نبی اولوالعزم او) و حضرت محمد ‌بن عبدالله صلی الله علیه و آله وسلم، (خاتم انبیا، سیداولیا و رسول معظم الهی و نبی رحمت حضرت حق) هستند، که در سایۀ تعالیم وحی الهی از انجیل و قرآن، برای هدایت بشر به «سیر الی الله» بهره برده و جوامع بشری را در مسیر توحید تکامل بخشیده‌اند.

تقارن تولد حضرت عیسی(ع) و هفتۀ «وحدت» و تولد رسول معظم الهی(ص) و فرزند بزرگوارش فقیه آل الله، حضرت امام صادق(ع) فرصتی مناسب است تا پیروان آن بزرگواران ضمن اتحاد و وحدت در سایه خداوند(جل جلاله) برای حفظ صلح و پیشرفت جوامع بشری بکوشند.

ما اهالی قلم و اندیشه، شعر و ادب، هنر و معرفت، تحقیق و پژوهش، ضمن پاسداشت این مناسبت‌های مبارک و خجسته و تبریک آن به تمام مسیحیان و مسلمانان جهان، از تمام اندیشمندان و دانشوران، علما و مروجین آیین‌های اسلام و مسیحیت درجهان می‌خواهیم تا به ترویج اتحاد بین ادیان و مذاهب پرداخته و جهان آشوب زده کنونی را از فساد، جنگ، کشتارجمعی و تفرقه رهایی بخشند!

 

کشتار هر روز بی گناهان به بهانۀ خدمت به دین و حمایت از مذهبی خاص، هیچگاه مورد پسند خداوند نبوده و همواره آحاد بشر را از خونریزی پرهیز داده است .خداوندی که پیام‌آوران خویش را به همین منظور مبعوث کرده است. پس ما پیروان ادیان الهی نیز، شایسته است که نسبت به وضعیت کنونی جهان، احساس مسئولیت کنیم!

 

ما امضا کنندگان این «بیانیه» تقارن این روزهای شادی‌بخش را بین مسلمانان و مسیحیان جهان، به فال نیک گرفته و از علما، اندیشمندان، شاعران، نویسندگان و هنرمندان جهان (بخصوص جهان مسیحیت) می‌خواهیم در سایه موازین ادیان الهی و شرافت و وجدان بشری، همواره به صلح و امنیت و پیشرفت در جهان اندیشیده و جامعه سیاسی اجتماعی خود را به حفظ صلح و آرامش درجهان دعوت کنند!

به امید رسیدن به آنچه می‌خواهیم و روزهای سرشار از صلح و آرامش، ان شاء الله. اللّهُمَّ اجْعَلْ عَواقِبَ امُورِنا خَیْراً. آمین!

 

اسامی زیر این بیانیه را امضا کرده‌اند:

محمدعلی مجاهدی، علیرضا قزوه، عبدالرحیم سعیدی راد، محمد حسین انصاری نژاد، زکریا اخلاقی، عباس خوش عمل، سید علی اصغر موسوی، مرتضی امیری اسفندقه، حسین اسرافیلی، رضا اسماعیلی، عباس باقری، سید علی اکبر موسوی، سید مسعود پورسیدآقایی، سید مرتضی اسماعیلی طبا، ابراهیم شفیعی سروستانی، سید حسن مبارز، محمد کاظم کاظمی (افغانستان)، محمد رضا سنگری، امیر سیاهپوش،محمدمهدی عبدالهی، عباس براتی پور، غلامرضا کافی، محمد مرادی، مصطفی محدثی خراسانی، حمید رضا خصلتی، عبدالحمید ضیایی، وحید ضیایی، علی سعیدی، علیرضارضایی(مجنون)، نسرین حیایی تهرانی، وحیده افضلی، نغمه مستشار نظامی، مرضیه فرمانی، سعید سلیمانپور ارومی، محمد جواد شاهمرادی (آسمان)، محسن کاویانی، زهرا شعبانی، عالیه مهرابی، حسنا محمدزاده، مطهره عباسیان، پرویز بیگی حبیب آبادی، محمدجواد غفورزاده(شفق)، احد ده بزرگی، محمود حبیبی کسبی،  علی محمد مودب، محمد مهدی سیار، میلاد عرفان پور، حسین قرایی، محمد رضا سهرابی نژاد، یداله قائم پناه، رحیم زریان، غلامرضا زربانویی، آسیه رحمانی، کاظم جیرودی، حمید رضا شکارسری، سعید بیابانکی، ناصر فیض،  محمدشجاعی، مرتضی جواهریان، علی اصغر اقتداری، محمودشریف صادقی، رضافلاح، ابراهیم حاج محمدی، سیدرضی موسوی گیلانی، غلامعباس سعیدی، محمد یزدانی جندقی، سیدبشیرحسینی میانجی، خسروامیرحسینی، محمدعلی چراغی، محمد وثوقی، حسین محمدی مبارز، سیدمحمدموسوی، تقی برهانی، مهدی ظهیریان، علیرضافولادی، هادی کیاسری، سید محمود سجادی، شیرینعلی گلمرادی، محمد علی شیوا رضابراتی، علیرضا رنجبر، سیدمحمد حسین حسینی هرندی، علی حائری مجد، سعیدامیری کاوه، غلامرضا جعفری اقدم، سیدمیرصادق سیدنژاد، محمدنعیمی، محمد موحدیان، سید علی حسینی ایمنی، سید نقی عباس کیفی(هند)، سید باقر نقوی (هند)، سید علاء الموسوی(عراق)، علی اکبر حسن زاده (آذربایجان)، مریم بصیری، ناهیدالسادات قائم مقام فراهانی، ناهید کاظمی،  خدابخش صفادل، صمد ذیفر،  روشن سلیمانی، فرهاد حسن زاده، شراره بلخی(افغانستان)،  رشید ابراهیمی، مسعود عربزاده، محمد فرهادی، مهدی هاشمی، سید سکندر حسینی (افغانستان)، تهماسبی خراسانی (افغانستان)، سید احمد شهریار(پاکستان)، هادی منوری، عباس پناه، ناصر فیض، مجیدبشارتی، علی کاظمی، کمال شفیعی، عباس محمدی، بهزاد پور حاجیان،، محمد حسین خوش عمل کاشانی، محمدروحانی کاشانی، نیره کاشی، عزیز مهدی، حمیدرضا اقبالدوست، محمدرضا سلیمی، علی داوودی، احمد احمدجوانمرد، علی جباری، احمد امامی، جعفر رسول زاده، مریم سقلاطونی، سودابه مهیجی، سید محمد موسوی، خدایارآزادی، علی اصغرهدایتی، محمدشریعت بهادری، الیاس امیرحسنی، سمیرا یکه تاز، علی سعیدی، علی اصغر اسماعیلی، غلامرضا گلچین، اکبر هوشیار، امیدعلی بختیاری، مرتضی اقبالی، محمد شرافت، عباس اشترخانی، هادی بیابانی، پری رفیعی، محمد ساعدی، هاشم کلانتری، حسین محمودی فر، محمد ترکمان، میثم نجمی، مسعود عزیززاده، موسی پور، شیرین لولاآور، سیدعلی منصوریان، مصطفی صمدیان، سیدمحمدجواد فقاهتی، سلمان حیدری، حسین مهتری، جعفرهفتانی، غلامرضاشیری، پروین شیری، سیده طاهره موسوی، سیده معصومه موسوی، محمدحسین نعمتی، هاشم کرونی، طیبه نیکو، سیدحبیب حبیب پور، وحید پیام نور، علی اکبر افضلی، سیدعلی اصغرصائم کاشانی، حاج عباس حداد کاشانی،، داودخانی لنگرودی، موسی عصمتی، سعید تاج محمدی، اللهیار خادمیان، احمد مشجری، محسن حافظی کاشانی، مصطفی کفیلی، حسین عبدی، سیدعلمدار ابوطالبی نژاد، مهشید رهبری، حسین نبی زاده اردکانی، آرش پورعلیزاده، محمد شکری فرد، سید ابوالفضل مبارز، هاشم رضازاده، سلمان نظافت یزدی، غلامرضا کرمی، غلامحسین دریانورد، پروانه نجاتی،  اصغر اکبری، حمزه زارعی، محمد فرخ طلب، سیاوش پورافشار، هادی ارغوان، امیرعلی سلیمانی، فاطمه طارمی، فاطمه نانی زاد، غلامرضا محمدی ( کویر )، مصطفی معارف، آزاده سالمی، مهدی جهاندار، عبدالرضا شهبازی، محسن احمدی، محمود رضا اکرامی‌فر، غلامحسین دریانورد، قادر طراوت پور، ایرج قنبری، علی هوشمند، بهمن ساکی، غلامرضا کاج، رضا افضلی، جواد محقق، حامد محقق، زهرا آراسته نیا، کاظم رستمی، محمد رضا یاسری، محمود تاری، شکیبا غفاریان، سیده معصومه موسوی، عاطفه سمنانی، مجید لشکری، شبنم فرضی زاده، علی سعادتخانی، سیداحمد موسوی، حسین سنگری، ساجده جبارپور، علیرضا حکمتی، فاطمه ناظری، بهرام مژدهی، حسن پاکزاد، علی مطهری، علی الواریان، مجید هادی، دکتر محسن جلیلی، مجید هادوی، رضا نیکوکار، سعیده اصلاحی، سیدمهدی طباطبایی، مهدی نظارتی زاده، افشین تل لو، عبدالرضا قیصری، رضا طبیب زاده، محسن نقدی، علی اصغر شیری، هاشم رضا زاده، میثم خالدیان، محمد رضا احمدی فر، محسن رضوی، ایوب پرندآور، سیدحمیدرضا موسوی، مجتبی حاذق، زهرا نعمتی، سید حسن رستگار، رضا شیبانی اصل، سیدحکیم بینش، ساجده تقی زاده، سیداکبر سلیمانی، سینا شریعتی، رضا حاج حسینی، اکرم بهرامچی، مجید مه آبادی، هوشنگ دیناروند، زهرا نعمتی، علی اکبر مقدم، علی احرامیان پور، علی آخوندی، سید صادق آتشی، رضا لنکرانی، رها هوشمند نژاد، و ....

انتهای پیام/ک

"لب" در اشعارعرفانی حافظ

عشق وشباب و رندی مجموعه ی مراد است
چون جمع شد معانی، گوی بیان ، توان زد!

***
لب: همان عضو معروف در انسان ، که امتیاز نطق و بیان دارد و تفاوت ماهوی انسان با سایرجانداران است.دراصطلاحات عرفانی : "کلام" را گویند!برخی نیز آن را اشاره  به "نفس رحمانی" می دانند که به اعیان -آشکارا به چشم ها-افاضه ی وجود می کند.
}
نفس رحمانی - حقانی- همان حقیقت تکثرمعانی است و "اعیان احکام" درحضرت احدیت ؛ آن گونه که درنفس انسان اطوارمختلف به اشکال "حروف" درمخارج و مقاطع وجود دارد .{
-   منظور از مخارج و مقاطع ، همان مخرج و مقطع صوتی حروف است.
 
***

اینک شیوه ی رحمانی "لب " درغزل  های خواجه (ره:(

می چکد شیر هنوز از لب همچون شکرش
گرچه درشیوه گری ، هرمژه اش  قتالی ست!


-------


ازحیای لب شیرین تو ، ای چشمه ی نوش
غرق آب و عرق اکنون شکری نیست ، که نیست


 البته عرق همان عرق شرم از توصیف و تاویل صفات جمالیه است ، با انواع .دیگر (.....) خدای ناکرده ممزوج نشود


-------


برلب بحرفنا منتظریم ، ای ساقی
فرصی دان ، که زلب تابه دهان ، این همه نیست!


(یعنی سرشارمان از ناگفته ها کن ، که به کمال برسیم، قبل از فنا)
دهان صفت تکلمی دارد و اشارات الهی را گویند، افاضه های کلامی که خداوند به بشر عنایت فرموده مثل اسماء الحسنی.
.
******************


لب لعل: بطون کلام را گویند.یعنی بطن کلام معشوق  و همچنین نفخ روح و احیاء جان است.
یعنی درمعدن (بطون) حق به کمال جلوه پردازی درآمده ،کان معرفت الهی است که حالت ناطقه گرفته ، از مقام باطن به مقام حضور و ظهورراه یافته ! سرخ است : چون از آتش عشق الهی لبریز است و آتشین است :چون زبان حق است !(مثل همان اتفاق طورسینا و تکلم با حضرت موسی (ع) با نور) درپرده بوده ، آشکارشده ، سیرمن الحق الی الخلق کرده ! لسان الحق است.

ازغزل های خواجه (ره:(

رنگ خون دل مارا که نهان می داری
همچنان ، درلب لعل تو عیان است ، که بود

بازهم نهان بودن اسرارعشق ما ،درعیان شدن آثارخداوند، یا همان آشکارکردن با "نفخت من روحی"

-----

-شربتی از"لب لعلش" نچشیدیم و برفت
روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت
گویی از "صحبت "ما نیک به تنگ آمده بود
بار بربست و به گردش نرسیدیم و برفت
دربعضی از نسخ نیست، شاید هم مال خواجه نباشد، یاباشد ، ولی موضوع همان گفتگوست نه لذت جسمانی و نفسانی

--------

گوشم همه بر قول نی و نغمه چنگ است
چشمم همه بر لعل لب و گردش جام است

**

لطیفه‌ایست نهانی که عشق از او خیزد
که نام آن نه لب لعل و خط زنگاریست
بازهم اشاره مصداقی به "تکلم" رحمانی است ، به جای "تلذذ"نفسانی و جسمانی! البته مصرع" لطیفه ی نهانی" خود نیاز به توصیف و تحلیل دارد که مجالش میسر نیست
 

----------------------------------------------

 
"لب "در آثارعرفانی  صفت "ناطقه " دارد و گاه در شهود و گاه در تکلم بروز می کند. شما می توانید تمام ارتباطات وحیانی و الهامی و آنچه را که در "طورسینا" اتفاق افتاد و انواع ارتباط انسان با خداوند را در همین اشارات "لب  و چشم و دهان و ابرو و مژه " ببینید. اما همه ی آن ها اصطلاحات قرادادی "عرفان اسلامی " است و ندانستن اصطلاحات عرفا ، دست کارشناس شعر "سبک
عراقی" و عرفانی را می بندد و اورا مجبور به "افاضات اضافی " می کند.

***


 "لب" درآثار "اروتیک " (جسمانی) پیش درآمد شهوت و طلب کننده نخستین حرکت شهوانی ، یعنی : بوسه و ارتباط فیزیکی است . شکل و فرم اش ، قاعده و حجمش ، پرشوری و بی حیایی اش ، عریانی و تلذذ اش ، همه و همه مربوط به ادبیات (غنایی) خمری و شهوانی است ! با هیچ منطقی به ادبیات "محجوب و محبوب عرفانی " متصل نمی شود؛ چون ذات اشعار عرفانی ماورایی و متافیزیک است . چون صحبت از "مظاهرجمالیه و جلالیه" برای رسیدن به "اوصاف کمالیه" است .

....تا همین قدر کافی است

.العاقل - العالم-  یکفی بالاشاره.
یا حق!

****


استادسیدعلی اصغرموسوی

قم- 28 مرداد 92
 
-------------------------
منابع:
- دیوان حافظ شیرازی
   
فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانی، تالیف دکترسیدجعفرسجادی/انتشارات طهوری/چاپ  1386/8

(به نقل از : لاهیجی . شرح گلشن راز .571-572)


حکمت در شعر

سیدعلی اصغرموسوی


حکمت در شعر ! (1)

حکمت درشعر :توصیه ای که مقام معظم رهبری در دیدارشاعران با معظم له داشتند (رمضان 92).

البته این نوشتارها قبلا در نقدو نظرهای اینجانب ذیل شعر یکی از شاعران در تاریخ 1391/12/22 ثبت شده است .و همراهی بنده با دیگر اساتید نقدونظرسایت در بررسی شعر دینی و غیر دینی است.
عنایت کنید با حوصله و دقت مطالب را دنبال کنید .سپاسگزارم!




-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
نخست تقدیر و تشکر می کنم از اساتیدبزرگوار (جناب ایزدی گنابادی و جناب وحیدضیایی و جناب یزدانی جندقی) و نوشتن مطالبی که باعث شد تا این نوشتار، به واسطه‌ی آن، ذیل مطالب سودمند آنان بیاید. 
****
... و اما «شعر» در نگاه حضرت پیامبر(ص) این است که: «ان من الشعر لحکمة، و ان من البیان لسحرا؛ بعضى از اشعار، حکمت است، و پاره‏اى از سخنان، سحر(الغدیر، ج2، ص 9).»
منظور بنده از شعر دینی، مکتب شعر دینی و حضور این شکل از ادبیات در ادبیات ایران زمین، این است که: اصل، اساس و شالوده‌ی این تفکر، توسط حضرت علی بن موسی الرضا(ع) به ایران آورده شده است بعد از حضور ایشان در مرو، مکتب ادبیات دینی (در کنار مکاتب عقلی و نقلی، علوم و معارف اسلامی) منجر به پدید آمدن نظریه‌های مختلف در حوزه ادبیات و جغرافیای وسیعی از آسیا گردید و این موضوع را بنده در چندین مقاله به صورت «ابتدایی» مورد بررسی قرار داده‌ام تا ان‌شاءالله در فرصتی مغتنم و مناسب به صورت علمی، آن را مطرح کنم. 
باید عرض کنم نگاه «توحید محور» پیامبر(ص) در شعر «لبيد بن ربيعه العامرى»، خود مبین این قضیه است که اساس شعر دینیِ اسلامی، با آنچه من آن را تفکر ارسطویی می‌نامم کاملا متفاوت است. ارسطو ذات شعر را از «محاکه» یا محاکات می‌داند و جناب خواجه نصیرالدین توسی(ره) نیز به پیروی از ارسطو، بر این اشتباه بوده است و جوهره شعر در انسان را، از محاکات می‌داند. 
چگونه می‌توان شعر؛ این کلام مقدس و ودیعه خداوند را، که مصداق « عَلَّمَ الإِنْسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ» است و ذات جلاله با «ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ» به آن سوگند می‌خورد را ناشی از محاکه دانست؛ که آن تقلید از لذت‌یابی غریزی طیور، حیوانات و وحوش است. 
تا کی قرار است پیرو تفکری مضمحل، ناشیانه و اومانیستی باشیم؟!
******
کسانی که می‌خواستند قدر و منزلت فردوسی، ناصرخسرو، نظامی، عطار، مولوی، حافظ، جامی، صائب، محتشم، وحشی، یغما، محیط، بهار، شهریار، پروین و ... را به انحطاط بکشانند چهاردیواری‌ای ساختند به نام «دانشکده» و عده‌ای را به افتخار آکادمیکی بودن نایل ساختند تا «ادوارد براونی» باشد که به جای ما تاریخ ادبیات بنویسد. چه افکاری برای پروردن این افراد بهتر از مهملات ارسطویی؟! به دنبال ارسطو باید "فتوریسم" هم می‌آمد، "سلمبلیسم "هم می‌آمد، "سوررئالیسم "هم می‌آمد، و در این بین هم "اسکیپیسم" هم می‌آمد و چند سالی هم هست؛ که متأسفانه به نهایت هرج و مرج در ادبیات بی‌مرز و بوم خود رسیده‌ایم. هر نوخواسته‌ای، پرچم «آوانگارد» به دوش به ادبیات فاخر، وزین و دین‌محور ما حمله می‌کند که اگر افتخار ادبیات – دینی - کهن برای ما «نمد» نشد برای او «کلاه» بشود. 
اگر از حضرت علی(ع) درباره «شعر» نپرسیدند! درباره «شاعر» پرسیدند؛ آن هم بهترین شاعر عرب؛ امرؤ القیس!
مانند همین سوال را پیش‌تر از معلم، مربی، مولا و سرور حضرت علی(ع) پرسیدند، ایشان اشاره به شعر لبيد بن ربيعه عامرى کردند:
ألا كُلُّ شيءٍ ما خَلا اللّهُ باطِلُ 
وكلُّ نعيمٍ لا مَحالة َ زائِل
مگر چند نشانه نیاز است از خدا، قرآن، پیامبر(ص)، حضرت علی(ع)، اهل بیت(ع) و تمام شعرای شیعی و اسلامی که در راه اعتقاد خود جان داده‌اند؛ تا بنده به این نتیجه برسم که: اساس ادبیات دینی ما در فرضیه ادراک، نخست «عقل‌محور» سپس «حس‌محور» و بعد از آن «تخیل‌محور» است؛ البته در اشعار عرفانی و نه در مدایح و مراثی اهل بیت(ع). 
چگونه می‌توانم درباره خدای خیالی، پیامبر خیالی و امام خیالی شعر بسرایم و بر مخاطب دینی خود عرضه کنم. مرتبه‌ی عقلی که یکی از اساتید بدان اشاره کرده‌اند؛ عقل برهانی، استقرایی، اکتسابی، کیلویی، گرمی، درهمی، دیناری، ریالی و در یک کلام «عقل ناسوت‌محور» است که نمی‌تواند شالوده شعر باشد. عقلی که بنده از آن صحبت می‌کنم بخشی از «امر» و علم الهی و هسته‌ی هستی است؛ عقل «لدنی» است. عقل پدیدآورنده حکمت و عرفان و زهد است؛ محیط بر عالم جبروت و ملکوت و ناسوت. 
بخش اعظم تفکر شعر ما مسلمانان، ماورایی، قدسی و متافیزیکی است؛ چگونه می توانیم شالوده آن را از «فیزیک» بدانیم، از «محاکه» بدانیم، از «کافه نادری» بدانیم؟!
برای انواع دیگر از جمله آثار: سیاسی، اجتماعی، طبیعت گرایانه، طنز، اومانیستی، فتوریستی، سکولار و انواع دیگر ، "عقلانیت "را دخیل دانستن اشتباه محض است. اساس این گونه اشعار "تخیل و توهم" است، چه به معنای امروزی و چه به معنای شک و گمان باشد. باز عرض می‌کنم هیچ خدایی را نمی‌شود با خیال و با شک و گمان معرفی کرد ؛اما می‌شود با خیال و شک و گمان خورشید را «ژوپیتر» معرفی کرد و ماه را «هلن» و سرکار خانم «آنجلینا جولی» را فرخ‌لقا و آقای «برادپیت» را امیرارسلان رومی!!
****************
منظور من از این مطالب، نقد شعر (فلان شاعر آیینی) نبوده و نیست، محکوم کردن ایشان به سرایش شعر مخیل و کم ارزش نشان دادن نوشتار ایشان؛ بر آن داشت تا کمی هم آسیب شناسی کنم. سال‌هاست مدایح و مراثی اهل بیت را روضه‌خوانی، مدح، دلخوشی یا ریاکاری، جشنواره‌ای شدن و یا سایر تعابیر از این قسم معرفی می‌کنند. حقیر کم‌سواد گرچه کرسی‌دار مکتب‌خانه آکادمیک - با آن زوایای بسته و طول و عرض هم‌سان – نیستم اما بعد از سه دهه فعالیت ادبی (شعر و نثر) در حوزه ادبیات دینی می‌توانم تشخیص بدهم که منظور امام خمینی از: «من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم»، خیال‌پردازی در حوزه عرفان اسلامی نبوده بلکه استفاده از قوه‌ی تخیل، برای تنظیم این گفتار برآمده است که ای حضرت دوست (جل جلاله)! من با عشق تو از حالت «کثرت» به حالت «وحدت» وارد شده‌ام، از مرحله «قال» به مرتبه «حال» رسیده‌ام، با نگاه تو به هستی می نگرم همان گونه که عاشق گرفتار به معشوق می‌نگرد و چشم بیمار به جمال یار. 

مبانی فکری ادبیات دینی "ما" برگرفته از "نصوص اسلامی و مکتب فقهی "تشیع " است !
من می گویم "الفبای شعر دینی " با " الفبای "لاتین یونانی - رومی " و مبانی فکری آن تفاوت دارد. ""بهتر است هرکس در حوزه فکری خودش اظهارفضل کند"" ! اشتباه گفته ام ؟!
اگر دقت به "نوشتار من " بشود ؛ حوزه فکری "محسوس و معقول " را از حوزه فکری " مخیل متوهم " جدا کرده ام .
شعر دینی "اساس اش " محتواست و "شاعر دینی" باید دوچندان قوی تر از دیگران در حوزه شعر باشد ! چون علاوه بر توانمندی "تکنیکی" با ید از مبانی نظری و عملی "دین" نیز باخبر باشد.
مثل "عرفان" !
در عرفان اسلامی آنچه «جان» شعر است «عقل»؛ آنچه «تن» شعر است، «حس» و آنچه «غذای» شعر است «تخیل» می‌باشد. من این مصداق‌ها را برای شعر دینی می‌ دانم اعم از: اشعار توحیدی، مدایح و مراثی، اشعار عرفانی و اشعار حکمت آمیز! 
حقیر ، "نظریه پرداز مکتب شعر دینی "هستم و در شعر دینی - آیینی ، از مرثیه و مدح گرفته تا شوخی و طنز ؛ قایل به محوریت و مراتب استنباطی :1- عقل 2- حس3- خیال هستم و "تخیل " را در پایین ترین مرحله ادراکی می دانم .
قرآن کریم شاعرانی را "مذمت " می کند که "خیال پردازند" ؛ نه این که از "قوه ی تخیل" برای بیان "مقصود" استفاده می کنند!
.......
ادامه دارد.....
موضوعات : 

   تاریخ ارسال  :   1392/5/20 در ساعت : 19:45:27   |  تعداد مشاهده این شعر :  422
ارسال نقد و نظر برای اعضا

    
ارسال نظر برای غیر اعضا



متن نظر را وارد کنید : 


متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.
دکتر آرزو صفایی 
1392/5/20 در ساعت : 22:5:6
درود بر استاد گرانقدر
از این نفیسه ی بسیار زیبا و ارزشمند بهره بردم
همیشه نویسا بمانید
----------------------------
سلام و سپاس
مهین دخت ایران زمین
بعداز روزگاری حضورتان مایه ی مسرت است
اهلا و سهلا، مرحبا
خوش گل میشیز !
شهاب نجف آبادی 
1392/5/20 در ساعت : 23:32:0
به دیداری شـدی نائل که من پشت سرت گــفتم
خوشـا بر حال این " سید "که بوسـیده است آقا را
------------------------
سید جان سلام 
خیلی خوشحال شدم که به زیارت آقا نائل شده ای
مطالب شیوایت در باره " ایسم " های وارداتی 
مزید بر لذت شد
سر بلند و پیروز باشی
الاحقر شهاب نجف آبادی
-----------------------------
درود و سلام استاد بزرگوار
الاحقر امثال بنده را سزاوار است
شما که عمری استاد بوده و هستید
طاعاتتان قبول
ممنونم از بیت ارتجالی تان
توفیقی بود که بعد سال ها خدمت ایشان برسم
ناگفته های بسیاری برلب ماند !
***
این مطالب بخشی از اشتراک مساعی و گاه گله گذاری بنده با اساتید بزرگوار دررابطه با "شعر دینی" بود. که به یک سری "گفتمان " فوق العاده سودمند منتهی شد.
امیدوارم که ادامه داشته باشد.
سپاس از حضورتان
یا حق
وحید ضیائی 
1392/5/20 در ساعت : 23:46:42
غلام همت دردی کشان یکرنگم . 

ممنون استاد گرامی . بهره ها میبریم . 
-----------------------------------------------
سلام عزیزدل ، جناب ضیایی
طاعات قبول
سپاس که تشریف آوردید
خدمتتان عرض کنم : ما درشناخت مبانی شعر دینی ، مشکل داریم
هزاران شاعر به اصطلاع "آیینی" داریم که همه درمصاحبه های "تاریخ مصرف گذشته " مطالبی را مطرح می کنند که خود از آنچه گفته اند چیزی سر در نمی آورند.
ما باید با کمک هم و با اشتراک مساعی به تشریح "مبانی اعتقادی و ساختارفنی شعرآیینی" بپردازیم تا این هرج و مرج "دین زدگی " جای خودرا به " باوردینی"در شعر بدهد.
چیزی که مد نظر مقام معظم رهبری (دامت برکاته) نیز بوده و هست ، همان "حکمت درشعر" !
ان شاء الله بتوانیم "طرحی نو دراندازیم".
سپاس مجدد !
مرضیه عاطفی 
1392/5/21 در ساعت : 10:34:9
سلام و درود بر شما جناب سید موسوی

احسنت به تلاشتان و مطلب پر باری که ارائه فرموده اید!

در پناه خداوندگار بی همتا، پیروز و برقرار باشید

یا علی(ع)
------------------------------------------------
سلام و درودبرشما
سپاسگزارم خواهرگرامی
امید توفیق برایتان دارم
موفق باشید
سید حسن رستگار 
1392/5/22 در ساعت : 11:16:57
سلام استاد

قلمتان جاودان
بر قرار و بر مدار
یا علی
-------------------
سلام برشما 
سپاسگزارم سید شریف
التماس دعا
فرج الله نعمتي(نادر) 
1392/5/24 در ساعت : 13:16:24
سلام بر استاد ارجمند، جناب آقای سید علی اصغر موسوی .
در تایید فرمایش شما بیتی از نظامی گنجوی تقدیم می کنم به شاعران جوان:
تا نکند شرع تو را نامدار
نامزد شعر مشو زینهار!
یک راهنمایی هم به دوستانی که میخواهند با شعر آیینی در معنای درست آن آشنا شوند بنده دیوان حسن کاشی را پیشنهاد می کنم که الحق شاعر امیرالمومنینش نامیده اند. علاوه بر این به مقاله اینجانب تحت عنوان : مجمع البحرین معنی؛ بررسی شیوه شاعری و مضامین شیعی حسن کاشی( مجله علمی - پژوهشی تاریخ ادبیات دانشکده ادبیات دانشگاه شهید بهشتی) مراجعه کنند.

و اما بعد؛ بنده در مقاطع گوناگون تحصیل خویش،در روش سنجش و آزمون، کاستیها دیده ام که دیگر از ادامه آن علی العجاله منصرف گشته ام . و در تسلی به خویش و حضرتعالی سروده ام :
بگذار که در حسرت دستان تو باشد
این دکتریِ غازقلنگ ادبیات!
خدایت حفظ کناد.
اکبر نبوی 
1392/5/24 در ساعت : 17:44:35
درود بر استاد موسوی گرامی
از بخش نخست مقاله ی با ارزش تان استفاده کردم. چشم به راه بخش دوم آن هستم. درود بر شما که با همت و تعهد نسبت به بنیادهای معرفتی هنرِ شعر، می اندیشید و می نویسید.
سربلند باشید.
سیداکبر سلیمانی 
1392/5/25 در ساعت : 4:8:40
سلام استاد ارجمند
سپاس از اینکه همیشه به شاگردانتان میاموزید...
یا علی مدد

عیدفطر مبارک


 عید فطر،عید رهایی انسان     [27.7.87]

شکرانه طاعت 
استادسیدعلی اصغر موسوی
بخوان! به شکرانه توحید. بخوان! به شکرانه این عید!

بخوان، به پاس سرافرازی‏ات در بندگی و خاکساری حضرت حق (جلّ جلاله)، بخوان:

اَللّهُمَّ اَهْلَ الْکِبرِیآءِ وَ الْعَظَمَةِ، وَ اَهْلَ الْجُودِ وَ الْجَبَرُوتِ،...

الهی، ای عظمت بی‏پایان وَ ای دارنده هر دو جهان! ای ذات بی‏مثال سخاوت!

ای کمال بی‏زوال قدرت! ای بخشنده‏ترینی که معنای بخششی!

و ای آمرزنده‏ای که پدید آورنده تقوایی!

أَسْئَلُکَ بِحَقِّ هذَا الْیَومِ الَّذی جَعَلْتَهُ لِلْمُسْلِمینَ عیدا؛

از تو می‏خواهیم به حق این روز مبارک، که برای دل‏های مؤمن،

عید قرار داده‏ای: درود و سپاسمان را نثارِ پیامبر عشق و رحمت،حضرت ختمی مرتبت،

مُحمّد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و اهل بیت طاهرینش علیهاالسلام نمایی!

الهی! در این روز مبارک، از تو می‏خواهیم که ما را در سایه امنیت چترِ نورانیّت

محمد و آل محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم قرار دهی.

الهی! از تو می‏خواهیم که به پاداش طاعتمان، ما را از ترفندهای رنگارنگ اهریمن

محفوظ بداری

الهی!ما را عبادتی بیاموز که بتوانیم شُکر نعمت‏هایت را پاس بداریم.

الهی! عبادت خاصّانت را به ما بیاموز؛ عبادتی که توأم با عشق توست، عشق!

الهی! به پاداش عبادتمان، به پاس روزه‏هایمان، ما را استقامت در راهی ببخش

که راه انبیا و اولیای توست!

ما را در راهی هدایت فرما که رضایت تو و پیام‏آور راستین تو در آن است.

الهی! به بهروزی این عید که روز سرافرازی در امتحان تو بود، توانایی‏مان بخش،

تا بار دیگر از عهده امتحان تو برآییم!

الهی! به پاس یک ماه برخورداری از نعمت‏های «ویژه‏ات» که مخصوص «ماه مبارک رمضان» است،

چشم ما را هرچه زودتر به نعمت نهایی حضرتت ـ ظهور حضرت موعود(عج) ـ روشن فرما!

الهی! یک ماه با میزبانیِ ویژه‏ات، امساک از گناه را به ما آموختی و نگاه ناسوتی‏مان را

روشن از انوار لاهوتی خویش کردی؛ در حالی که کم‏تر قدر چنین نعمتی را می‏دانیم!

رمضان سایه مهر از سرِ ما می‏گیرد  بال رأفت که فرو داشت، فرا می‏گیرد  
چون نگیرد دلم از رفتن ماهِ شب قدر  که خدا سایه مهر از سرِ ما می‏گیرد  
رمضان دار شفایی است که هر جان و دلی  داروی دردی از این دار شفا می‏گیرد  
روزه با فطره، امان است و بَراتِ شب قدر  هر که شد در دو جهان کامروا می‏گیرد 

... و ما امروز، ماه مبارک رمضان را در حالی بدرقه می‏کنیم که لب‏های خشکیده خود را

با تسبیح نامت صفا داده‏ایم و با امیدی بیشتر، قدم در راه زندگی نهاده‏ایم؛

امیدی که با پالودگی از گناه،چون بذری، در دل ریشه می‏کند

و در هوای رسیدن به غایتِ مُراد خویش.

الهی!

ما را در ادامه این راه خطیر، راهنما باش و از فریب اهریمن قسم خورده دورمان بدار!

الهی! چشممان را به جمال دلارای مهر موعود(عج)، در هم شکننده ظلمت و تاریکی،

روشن کن،تا نماز عید را، با ایشان و در فضای عطرآگین ولایت، به جای آوریم!

نمازی که آکنده از روح اجابت باشد؛ آکنده از قنوت‏های سبز آرزومندی!

الهی! هر روزمان را در سایه آقا امام زمان(عج) عید بگردان! عید!... .

استادسیدعلی اصغرموسوی


عیدفطر

عید فطر
از گوشه ای تا سر کند بیرون، هلال دیگری
دل می‌کند ترسیم در ذهنش، خیال دیگری
یک ماه عادت کرده بود آیینه بودن را ، ولی -
باید بماند منتظر ،تا ماه و سال دیگری
یک سال باید منتظر باشد؛ بیاید باز هم
فصل تماشایی، شب قدری، مجال دیگری - 
تا پر کنم دامان از آن اشکی که شور عاشقی ست
اشکی که مثل معرفت، دارد کمال دیگری
اشکی که مثل ربنا، دارد هوایی آشنا
اشکی که مثل آینه دارد مثال دیگری
**
محتاج فانوس توام، در شام تاریک گناه
ای عشق با من باش، تا صبح وصال دیگری !
یک سال باید بگذرد، تا عید فطر آید، که من -
پر سازم از عطر غزل، جام زلال دیگری
این عید هم سهم تو باد، از استجابت، از دعا
شادی، سلامت، عافیت، یا عشق و حال دیگری ....
**
مکتب شعر دینی
سیدعلی اصغرموسوی
1383-  قم .
------------------
بزرگواران همیشه همراه ،اعمال و عباداتتان قبول درگاه حضرت حق باد !
-------------------------------------------------------------




:: موضوعات مرتبط: شعر، انجمن پژوهشگران ادبیات دینی ایران، مکتب شعر دینی در ایران، عارفانه ها 
:: برچسب‌ها: عیدفطرمبارکنثرادبی عیدفطر

شروع فصلی جدید با مدیریت حجت الاسلام والمسلمین دکترحسن روحانی

مراسم تنفیذ حکم ریاست جمهوری هفتمین رئیس جمهوری اسلامی ایران

زندگینامه

بیوگرافی :

حسن روحانی متولد ٢١ آبان ١٣٢٧ در شهر سرخه (استان سمنان)، دارای دکترای حقوق و سابقه تحصیل در حوزه علمیه قم در حد اجتهاد؛ نماینده مقام معظم رهبری در شورایعالی امنیت ملی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، نماینده مردم استان تهران در مجلس خبرگان رهبری و رئیس مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام بوده و هم اکنون ریاست قوه مجریه (ریاست جمهوری اسلامی ایران) را به عهده گرفته اند.

تحصیلات دانشگاهی و مدارج علمی :

دکتری (Ph.D) حقوق اساسی از دانشگاه کلدونیان گلاسکو
(عنوان پایان‌نامه: The Flexibility of Shariah; Islamic Law)

فوق لیسانس (M.Phil) حقوق عمومی از دانشگاه کلدونیان گلاسکو
(عنوان پایان‌نامه: The Islamic Legislative Power)

لیسانس حقوق قضائی از دانشگاه تهران

وکیل پایه یک دادگستری (کانون وکلای دادگستری مرکز)

استاد پژوهشی مرکز تحقیقات استراتژیک

تحصیلات حوزوی :

خارج فقه و اصول: با اساتیدی چون آیات عظام سید محمد محقق داماد (ره)، شیخ مرتضی حائری (ره) و سید محمدرضا گلپایگانی (ره) سطح عالی: با اساتیدی چون آیات عظام سلطانی (ره)، فاضل لنکرانی (ره) و شیخ محمد شاه‌آبادی (ره)

 -----------------------------------------------------
برای ایشان در فصلی نو - فصل تدبیر و امید - آرزوی موفقیت داریم.
 

غزل های عارفانه


غزل های عارفانه

فرصت عاشقی
عاشق شده دلم، دنبال فرصت است
خوش آمدی، بیا، معشوقه رحمت است
سهم منی عزیز، هر جا نهان شوی
آیینه ام پراز آغوش قسمت است
خواهی بیا ببُر، خواهی بیا ببَر
ناموس عشق من، رگ‌های غیرت است
هر جا روی برو، دارم هوای تو
خلوت‌سرای دل ،خاک محبت است
ای شور مشتری، ای جلوه‌ی پری
از من تو بهتری! کی جای صحبت است؟
استادسیدعلی اصغرموسوی
قم -1383
--------------
گل گیسوت
نماز بر خم ابروت، غیر ممکن نیست
سلام بر گل گیسوت، غیر ممکن نیست
تو صبح روشن امید در نظرهایی
تبسم از لب خوشبوت، غیر ممکن نیست
مرا ببر به تماشای سحر چشمانت
سفر به نرگس جادوت، غیر ممکن نیست
ترنّمی که نکردی، تبسمی، ... هر چند
بهانه با لب کم روت، غیر ممکن نیست
به پای چشم تو، من هر چند جان بیافشانم
برای خاطر دلجوت، غیر ممکن نیست
تو قبله گاه دلی، هر طرف که می‌چرخم!
نماز بر خم ابروت، غیر ممکن نیست
استادسیدعلی اصغرموسوی
قم- 1379
(لطفاتکثیر و کپی نشود)
...........


برچسب‌ها: غزل های عارفانه ی استادسید علی اصغرموسوی 

شهادت حضرت علی علیه السلام


سحر ضربت خوردن مولا علی علیه السلام
نوشته شده توسط مدیریت وبگاه های استاد موسوی در ساعت 23

سحرگاه خونین


***

سحر برای دمیدن، شتاب می‌گیرد 

شتاب، از قدم بوتراب می‌گیرد 

سحر برای مناجاتیان، پر از عبرت 

سحر برای ملاقاتیان، پر از حیرت

سحر برای شهیدان، رسیدنی زیباست

سحر برای شهادت، دمیدنی زیباست 

سحر برای علی، لیلةالمبیتانه 

شدن شهید تماشا، شبیه پروانه! 

سحر برای علی، آشناترین درمان 

سحر برای علی، رستن از غم زندان 

سحر برای علی، پرتو رخ همسر

سحر برای علی، فتح قلعه‌ی خیبر

سحر برای علی، گفتگوی دل با دوست 

سحر برای علی، لحظه‌ای عجب نیکوست!

*

سحر برای دمیدن، شتاب می‌گیرد 

شتاب، از قدم بوتراب می‌گیرد 

به آسمان، که نظر می‌کنی، پریشان است 

به هر کران، که نظر می‌کنی، پریشان است!

خدای من! چه مگر اتفاق می‌افتد؟!

کدام فتنه، سحر، اتفاق می‌افتد؟!

چه اتفاق مگر در کمین شیر خداست؟

که لحظه‌های زمین مبتلای ثانیه‌هاست!

سحر مگر به زمین، آفتاب می‌گیرد

و یا کسی، سحر از بوتراب، می‌گیرد

چرا نوای علی، جان گداز می‌آید؟!

چرا به ذهن زمان، مثل راز، می‌آید؟!

کسی به غیر علی، آگه از خبر‌ها، نیست 

کسی به غیر علی، آگه از سحر‌ها، نیست 

کسی به غیر علی، پی نبرده بر دل راز:

که می‌رسد به طلب، عاقبت، میان نماز!

سحر برای علی، گفتگوی دل با دوست

سحر برای علی، فرصتی عجب نیکوست!

تمام کوچه، تو گویی که، مست مولا بود 

تمام کوچه نگاهش، به دست مولا بود

تمام کوچه از این پس، به فکر فرداهاست

تمام کوچه، از این پس، گرفته و تنهاست 

گمان نمی کنم ای مرمان کوفه نشین!

که بعد از او بنشیند، خلیفه، روی زمین

امیر بنده نوازی، که فخر عالم بود 

برای خیل گدایان، همیشه همدم بود

امیر بنده نوازی که شب نمی آسود

به فکر نان یتیمان دشمن خود بود

**

امیر قافله‌ی عشق، مرد راهت کو؟!

شهید جاذبه‌ی حضرتِ نگاهت کو؟!

کجاست آن که چو مالک، فدایی ات باشد؟

فدای عشق همیشه خدایی ات باشد! 

اگر چه لایق عشقت نِه ایم، می‌دانیم 

در این سلوک نرفته، ز راه می‌مانیم!

توجهی : که اجابت کنی دعاهامان

تفقدی: که شود، دردهایمان، درمان !
**
قم- سیدعلی اصغرموسوی

85-1375

دیدارشاعران با رهبر معظم انقلاب


میلاد امام حسن مجتبی علیه السلام و دیدار رهبر انقلاب با شاعران

تقدیم به آستان حضرت امام مجتبی علیه السلام
کریم آل طه
**
ای حسن دل‌نوازت، آیینه‌ی تماشا
وی نخل سبز نامت ،آکنده از معما
اندیشه‌ی کلامت ،سبز همیشه جاوید
آیینه‌ی مرامت، آبی بسان دریا
بس با سخاوت تو روییده بذر امید
نامت کریم ، حتی، در بین آل طاها
دارالسلام: وصفی از پرتو جمالت
صلح و قیام: عکسی، از قدرت مدارا
بی آستان و گنبد، با اینکه در بقیعی
آزادگیت پیداست، سرو بلند بالا!
مشتاق جلوه هستیم، آنجا که حسن خوبت
دل می‌برد ز عاشق، با لحظه ای تماشا
---
 سیدعلی اصغرموسوی
قم  -1384
------------------------------------

نسیم سبز صبا1    
**              
هرجا نسیم سبز صبا ،موج می‌زند
گویی به یاد روی شما، موج می‌زند
ای بی قرار حسن شما، هرچه دل نواز !
در کوی تان، شمیم خدا، موج می‌زند
انگار کهکشان، به تماشا نشسته است
آنجا، که داغ خاطره‌ها، موج می‌زند
شوق زیارت است ، ولی ، نه درآن دیار
شادی کنارغم ، همه جا موج می‌زند
دل مویه‌های غربت آن خاک بی بدیل
وقتی درون سینه ی ما موج می‌زند!
دریای مهر،از دل آن تربت شریف
در چشم زائران دعا، موج می‌زند
**
سیدعلی اصغرموسوی
قم -1380

-----------------------------------------------------

دیدار اهالی فرهنگ و شعرای پیشکسوت و جوان کشور

دیدار اهالی فرهنگ و شعرای پیشکسوت و جوان کشور

لینک اصلی عکس :http://www.leader.ir/langs/fa/index.php?page=1&p=photo&albumId=1239

دیدار اهالی فرهنگ و شعرای پیشکسوت و جوان کشور

 

دیدار اهالی فرهنگ و شعرای پیشکسوت و جوان کشور


حسینیه امام خمینی (ره) در شب میلاد کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه‌السلام میزبان اهالی فرهنگ و هنر، استادان زبان و ادب فارسی و شعرای پیشکسوت و جوان کشور و جمعی از شعرای فارسی‌گوی افغانستان، تاجیکستان و هندوستان بود.

  حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در این دیدار با اشاره به حرکت مستمر و رو به جلو و پیشرفتهای قابل توجه در شعر کشور خاطرنشان کردند: شعر یکی از برجسته‌ترین هنرهاست و هنرمندان شاعر مسئولیت سنگینی در قبال مسائل اصلی کشور و حرکت عظیم تاریخی و الهام بخش انقلاب اسلامی دارند که باید این هنر بسیار فاخر و کهنه نشدنی را در خدمت انجام این مسئولیتهای بزرگ قرار دهند.

 حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، "احساسات بشری"، "دلتنگی ها" و "اندیشه و حکمت" شاعر را سه فصل تشکیل دهنده شعر خواندند و افزودند: بیان احساسات شاعرانه و عاشقانه و همچنین بیان دلتنگی‌ها از آنچه در زندگی جاری وجود دارد، دو بخش از شعر است که به رسمیت شناخته می‌شود اما نباید با افراط در این دو بخش، حکمت و اندیشه در شعر نادیده گرفته شود.

 ایشان با اشاره به شعر برجستگان و بزرگان شعر و ادب فارسی نظیر سعدی و حافظ و صائب، گفتند: در سروده‌های این شاعران بزرگ بیان احساسات و دلتنگی‌ها وجود دارد اما "حکمت و اندیشه" نیز در سراسر اشعار آنان گسترده است و در واقع اندیشه حکیمانه است که شعر و شاعر را به قله می‌رساند.

 رهبر انقلاب اسلامی تأکید کردند: گنجاندن معارف اسلامی، سبک زندگی اسلامی، اندیشه حکیمانه و مسائل لازم برای آموختن به انسانها نباید در شعر مورد غفلت قرار گیرد.

---------

دراین دیدارچند تن از شاعران قم و دو تن ازشاعران زرندیه - خرقان : استادسیدعلی اصغرموسوی

و جناب دکترسیدمهدی طباطبایی ، نیز حضور داشتند.

**********

لینک عکس ها :

http://www.leader.ir/langs/fa/index.php?p=photo&albumId=1239

 



:: موضوعات مرتبط: عکس Pictur، اندیشه، شعر، انجمن پژوهشگران ادبیات دینی ایران، مکتب شعر دینی در ایران 
:: برچسب‌ها: میلاد امام مجتبی علیه السلامدیدار رهبر انقلاب با شاعران

شعر و نثر ادبی ولادت امام زمان (عج)

تصویر عدالت خدایی

 

ای ذات شریف کبریایی، مولای غریب، پس کجایی؟!

لبریز امید هستم، اما، دلواپستان از این جدایی

 

تو راز شگفت کایناتی، آیینه واپسین لولاک

واقف به تمام محکماتی، در شیوه حق و حق ستایی

 

رخسار تو آیه آیه ی نور، تاویل بدیع و النهار است

هم مردمکان بسان والیل، تفسیر شریف دلربایی

 

اشراق شگرف گیسوانت، آیات بلند و ژرف یاسین

محراب قشنگ ابروانت، تصویر عدالت ولایی

 

مخلوق تبسم نگاهت، خورشید سپیده گاه موعود

مستور تجسم پگاهت، ظلمت کده های خود نمایی

 

بس جای ترنج دست ها را، مردم ببرند عاشقانه

گر جلوه کنی به جای خورشید، یا پرده غیب واگشایی

 

ایطای خفی و هم جلی را، آمیخته ام به هم که شاید

نقصان مرا ندیده گیری، مشمول عنایتم نمایی

 

تاکی به افق نظاره کردن، گریان تر از آسمان ابری؟!

تا کی به سپیده خیره ماندن، شام غم ما، سحرنمایی؟!

 

تا کی زهوا ستم ببارد، بر جان گیاه، سم ببارد

تا کی به کویر، خو بگیرد، گل بوته به جرم بینوایی

 

تا کی زفقیر، قصه فقر؛ تاکی زغنی، حکایت مال

تاکی به ضعیف، طعنه اینکه: تو اهل کدام روستایی؟!

 

تاکی بدمد، گل شقایق، بر خاک مزار گرم عاشق

تاکی بخورد زمانه پیوند، با مرثیه های کربلایی

 

مستور شود شب غریبان، همراه سپیده گر بتابی

پر شور شود دل یتیمان، تا از غمشان دهی رهایی

 

این چامه به التفات یادت، سرشار بلاغتی عجیب است

ترکیب تناسبش: مرتب، تذهیب تغزلش: خدایی

 

یا صاحب ذو الفقار حیدر، یا حافظ مصحف پیمبر(ص)

یا مظهر عدل حی داور، ای کاش، که زودتر بیایی!

 *************

استادسید علی اصغر موسوی

1384- قم

 


تبسم ظهور

 

بشارت باد گام هایت را، بشارت باد حضورت را، ای چلچراغ فروزان فرا راه انسان!

و بشارت باد، خورشید و ماه و ستاره ها را: فراوانی عشق.

بشارت باد آمدنت را، ای تبسم نور ، ای ترنم شور، ای عدالت مستور!

سبکبال خیالم را پرواز می دهم و شمیم یادت  در تمام غزل هایم می پیچد.

قلم و دفتر، زمان و مکان و حتی نفسم، عطر گل می گیرد؛ عطر مدینه و سامرا، عطر مهدی(عج).

امروز، با نام تو آغاز شده است؛ ای زیبا ترین مولودی که مشرق نگاهت، آفتاب را حسرت نشین

 تماشا کرد!

ای صداقت سپیده درنگاه یلدایان و ای نجابت محض درحضور خاکیان!

سوگند به نجابت و صداقت، که چلچراغ عدالت، با دست های روشن تو فراگیر خواهد شد.

خوشا داماتی که آکنده از عطر تو گشت و چهره ای که لبریز از تبسم تو شد!

خوشا دردی؛ که درمانش توباشی                             خوشا راهی؛ که پایانش تو باشی !

خوشا چشمی؛ که رخسار تو بیند                            خوشا ملکی؛ که سلطانش توباشی !

خوشا آن دل؛ که دلدارش تو گردی                           خوشا جانی؛ که جانانش تو باشی !

 

نگرانی ات چیست، خاتون،ای بزرگ بانوی عفیف؟!

 وعده الهی هیچ گاه تغییر نکرده است؛ مگر می شود در ظهور موعود تاخیر کند؟!

دلواپس چه هستیید بانو؟

 آن که می آید، مشکل گشای تمام دلواپسی هاست، دست قادر ازلی است. این تنها تو نیستی که نگرانی!

تنها تو نیستی که دلواپسی؛ نبض کاینات از این انتظار کند شده است!

اندکی به صبح مانده ، بانو، واپسین وعده الهی تاخیر نخواهد کرد.

می آید سپیده ای که با آیینه جمالش، جهان ملکوت پرتو افشان خواهدشد.

می آید آیینه ای که تجلی جمال و جلال و کمال حضرت باری(جل جلاله) است و شب های ظلمت آفرین زمین را، چراغان خواهد کرد.

می آید؛ سروری که قبیله عشق و ایمان را از نیل خطرها، به ساحل آرزوهای متعالی، عبور خواهد داد.

فرمانروایی که نور عدالت از دست های نورانی اش، مثل ید بیضا، خواهد تراوید.

می آید؛ مرد با احتشامی که هزاران سلیمان، بر رکابش زانو خواهد زد.

پیام آوری که پیامش سبز، پرچمش سبز، سلامش سبز و مرامش به سر سبزی تمام سروهای آزاده خواهد بود و قید جهل و بردگی را از پای آدمیان خواهد برداشت.

سلام بر تو ای جلوه جاری در نگاه آسمان که بی اذن نامت، هیچ ستاره ای در مدار خویش قرار نمی گیرد!

سلام بر تو ای آیینه صفات الهی، که زمین از عطر یادت سرشار و آسمان از شکوه نامت متواضع است.

سلام بر تو، مادام که زمین با حضور نورانی ات در دل افلاک، به سر سبزی خویش می بالد و فرشتگان

 به قبله نگاهت، سر سجده می سایند

شب تمام ستاره هایش را صلا داده است؛ کهکشان ها دست در دست هم، در سماعی بشکوه، در آسمان "سامّرا" می چرخند و در انتظار سپیده، ثانیه شماری می کنند تا پرتو از رخ عالم  آرای "علوی" گیرند.

آفتاب فروزانی، که هفت آسمان پرتویی از آیینه ی نگاهش و کاینات مات قامت دلارای اویند.

نامش حق؛ مرامش حق؛ کلامش حق؛ و وجودش نماد حق و حقیقت الهی است و حق را، روزی بالای تمام گلدسته ها، آشکارا، جار خواهد زد و از پرتو عنایاتش؛ تیرگی ها، لباس روشن هدایت خواهند پوشید.

... و اینک می آید، غنچه ای با تبسمی شیرین ، که عطر سلام آسمان به همراه دارد.

 

بگو با من؛ بگو از صبح نوروزی که در راه است؛ مولا جان!

بگو با من، بگو از عطر ناب لحظه هایی که نگاهم بر پرچم سبز تو خیره خواهد ماند.

خوشا نگاهی که جمال کبریایی تو بیند و صدای دلربای تو شنود.

خوشا دلی که به عشق تو گرفتار و به دیدار تو امیدوار است.

 خوشا دلی که از عاشقانه های جهان تو را برگزید؛ و سرشار از قنوت یادت؛ شب و روز سپری کرد.

خوشا دلی که دوای خویش را، در ابتلای عشق تو یافت.

 مولا جان؛ از محاق "غیبت" برون آی، که توان دل ها از دست رفته است.

ای تمام آرزو ؛ مثل آرزوی باران در خشکسالی بدون عدالت !

ای تمام اميد مثل اميد رهايی از تنگناهای نا باورانه ی جهل!

ای تمام  انتظار رسيدن  به خط پايان، به خط پيروزي، به لحظه های آغازين سپيده ؛ سپيده ای که

 رستاخيز عدالت را همراه خواهد داشت!

کجاست بهار آمدنت ، تا جاده های سبز تماشا را به تماشا بنشينم.؟!

تو را قسم به دست های خالی سرشار از قنوت.

تو را قسم به چشم های بارانی لبريز از انتظار.

تو را قسم به مويه های غريبانه ی ندبه .

بيا ، تا طعم تلخ رنج ها، ‌با ديدن تو شيرين شوند .

بيا ، تا از تمام لغت نامه ها ، واژه انتظار را خط بزنيم .

بيا ، تا از دست هايت بهار ، از نگاهت زندگی و از حضورت عدالت بچينیم.

درياب چشم هايی را که از" فلسطين" تا "کشمير"  ، از کنار " دیوار چین" تا "ساحل غزه"

 به خاطر عدالت موعود ، به جاده های انتظار خيره مانده اند!

درياب دست های تاول زده ای را که از"افغانستان" تا "سودان و سومالی" ‌، به خاطر لقمه ای نان

به کام آتش ميروند!

درياب جهانی را که از "شمال" تا "جنوب"؛ از "شرق" تا "غرب" در انتظار عدالت می سوزد

 و مستکبران احساسات مردمانش را به بازی می گيرند!

درياب شانه های خسته ای را که در طول تاريخ ، زخم های بی شمار برداشته اند!

تو همان بهار جاودانه ای

تو همان عدالت ماندگاری

تو همان جانشين لايق خداوندی که "زمين" در انتظار ظهورت ، روز شماری می کند .

 تو را می ستايم تو را که وارث عشق در زمينی و کاينات  بر وجود تابناکت هر سحر گاه سلام می کند.

 

مولا جان!

 زمانه بی تو یعنی کویر، یعنی برهوتی از ظلم و جهالت؛یعنی روزهای بدون امید و شب های بدون آرزو!

این تویی که امید را در دل ها سبز کرده ای و تحمل رنج ها را آسان!

روزی تمام آرزوهایمان را با عدالت آسمانی تو بر آورده خواهیم دید.

روزی که لباس ها یک رنگ، چهره ها یک رو، دست ها باز و تبسم ها درویش نواز خواهد بود.

جهان یک قطب و یک قبله خواهد داشت، نه برای شهرها: شمال و جنوبی تعریف خواهد شد،

 نه برای روستا ها: زرنگی و سادگی؛ تمام سمت ها به درگاه عدالت گستر تو باز خواهد شد.

دانش و آگاهی از نان شب واجب تر و مسلمان بی سواد از تحمل نفس خویش، پشیمان خواهد شد.

چرخه امور جهان به دست با کفایت مردان و زنانی خواهد افتاد؛ که در مکتب ولایت پرورش یافته اند.

آن روز، روز بی پایان اندیشیدن به آسایش است.

 آن روز، روزش سبز و شامش نورانی از حضور آسمانی تو خواهد بود.

آن قدر فرشته به زمین خواهد بارید که عطر صلوات، همه جا را فرا بگیرد.

به امید آن روز و به امید آمدنت.اللهم عجل لولیک الفرج!

 درود خدا وند بر تو باد، در هر حالی که هستی و در هر حالی که خواهی بود.

میلادت بر تمام عدالت مداران زمین، آن هایی که هر صبح آدینه، دل هاشان ابری و نگاه هاشان

بارانی ست؛ مبارک باد!

     به امید روزی که خواهی آمد ....                                                                          

 

استاد سیدعلی اصغر موسوی

1383- قم